دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۰۷

عطار
صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته صد صحن مروارید بین بر بحر اخضر ریخته
مه رخ نموده از سمک ماهی شده مه را شبک هر دم شترمرغ فلک از سینه اخگر ریخته
نقش از میان اختران بگریخته چون دلبران بگسسته عقد دختران وز عقد گوهر ریخته
صبح آمده با جام جم چون شیر با زرین علم در حلق صبح مشک دم صد بیضه عنبر ریخته
مطرب ز بانگ ارغنون کرده حریفان را زبون ساقی ز جام لاله گون خون معطر ریخته
چون گل بتان سیم بر بر کف نهاده جام زر هر دم ز لعل چون شکر صد نقل دیگر ریخته
سیمین بران بسته میان می کرده در جام کیان پسته گشاده ساقیان وز پسته شکر ریخته
هر سیم تن از تف می، رقاص گشته زیر خوی می مرغ جان را زیر پی، هم بال و هم پر ریخته
عطار با مستان خوش صافی دل است و دردکش وز خاطر خورشید وش آب زر تر ریخته

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری درخشان، پرشور و سرشار از تحرک از یک بزم عارفانه یا عاشقانه در گذار میان شب و صبح است. شاعر با بهره‌گیری از تشبیهات خیره‌کننده کیهانی و استعارات رنگارنگ، فضای شادی و سرمستی را ترسیم می‌کند که در آن مرز میان آسمان و زمین برداشته شده و همه چیز در حال چرخش و تجلی است.

در این بزم، حضور ساقیان زیبا و جام‌های لعل‌گون، نویدبخش رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به نوعی بیخودی و وجد است که در نهایت به چکیدن شهد کلام از ضمیرِ روشن و آگاه شاعر می‌انجامد.

معنای روان

صد قلزم سیماب بین بر طارم زر ریخته صد صحن مروارید بین بر بحر اخضر ریخته

به آسمان طلایی‌فام نگاه کن که گویی صدها دریا از جیوه (ستارگان درخشان) بر آن پاشیده شده و به دریای سبزِ شب، صدها صحن مملو از مروارید (ستاره) هدیه شده است.

نکته ادبی: قلزم به معنای دریای عمیق و سیماب به معنای جیوه است که استعاره از درخشش نقره‌فام ستارگان است.

مه رخ نموده از سمک ماهی شده مه را شبک هر دم شترمرغ فلک از سینه اخگر ریخته

ماه از دوردست‌ها چهره نشان داده و گویی ستارگان همچون تور ماهی‌گیری، گرداگرد ماه را گرفته‌اند؛ در این میان، خورشید (شترمرغ فلک) از سینه خود، شراره‌های آتشین نور را به سوی زمین می‌افکند.

نکته ادبی: سمک به معنای زیر و عمق است؛ شترمرغ فلک استعاره‌ای بدیع برای خورشید است که گویی در آسمان می‌دود.

نقش از میان اختران بگریخته چون دلبران بگسسته عقد دختران وز عقد گوهر ریخته

ستارگان که در آسمان نقش بسته بودند، گویی همچون دلبران گریزپا در حال محو شدن هستند و خوشه پروین (عقد دختران) از هم گسسته و دانه‌های آن همچون گوهر بر زمین ریخته است.

نکته ادبی: عقد دختران اشاره‌ای به ثریا (پروین) است که در ادبیات کلاسیک به گردنبند دختران تشبیه می‌شود.

صبح آمده با جام جم چون شیر با زرین علم در حلق صبح مشک دم صد بیضه عنبر ریخته

صبح با شکوه و جلال (جام جمشید) فرا رسیده و همچون شیری که پرچمی طلایی به دست دارد، پیش آمده و در فضایِ مشک‌فامِ سحرگاه، بیضه‌های عنبر (نورهای پراکنده صبح) را پاشیده است.

نکته ادبی: جام جم نماد شکوه و روشنایی است؛ بیضه عنبر استعاره از انوارِ سپیده‌دم است.

مطرب ز بانگ ارغنون کرده حریفان را زبون ساقی ز جام لاله گون خون معطر ریخته

صدای ارغنون مطرب، هم‌نشینان را چنان مسحور و مغلوب کرده که در خود گم شده‌اند و ساقی، شراب سرخ‌فام و معطری را که به خونِ عاشق می‌ماند، در جام‌ها می‌ریزد.

نکته ادبی: ارغنون سازی قدیمی و نماد موسیقی فاخر است؛ خون معطر کنایه از شراب ناب و سرخی است که مستی می‌آورد.

چون گل بتان سیم بر بر کف نهاده جام زر هر دم ز لعل چون شکر صد نقل دیگر ریخته

زیبارویانِ سیمین‌تن، جام‌های زرین را به دست دارند و از لب‌های شیرین‌سخن خود، مدام سخنان دلنشین و بوسه‌های شکرین را همچون نقل و نبات نثار می‌کنند.

نکته ادبی: سیم‌بر کنایه از بدن‌های سفید و درخشان است؛ لعل در اینجا استعاره از لب‌های سرخ و شیرین معشوق است.

سیمین بران بسته میان می کرده در جام کیان پسته گشاده ساقیان وز پسته شکر ریخته

ساقیانِ کمر‌بسته و نقره‌فام، در جام‌های شاهانه شراب می‌ریزند؛ آنان که دهانِ پسته-مانندشان گشوده شده و کلمات شیرین (شکر) از آن جاری گشته است.

نکته ادبی: جام کیان استعاره از جام‌های پربها و شاهانه است؛ پسته کنایه از دهان کوچک و غنچه‌مانند است.

هر سیم تن از تف می، رقاص گشته زیر خوی می مرغ جان را زیر پی، هم بال و هم پر ریخته

هر یک از آن زیبارویان از حرارت و مستیِ شراب، در عرق غوطه‌ور شده و به رقص درآمده‌اند؛ چنان مستی‌ای که بال و پرِ جان را زیر پا خرد کرده و روح را از قید دنیا رهانیده است.

نکته ادبی: رقاص گشته زیر خوی کنایه از شور و حالی است که از گرمای می حاصل شده؛ مرغ جان استعاره از روح است.

عطار با مستان خوش صافی دل است و دردکش وز خاطر خورشید وش آب زر تر ریخته

عطار در میان این مستانِ خوش‌دَم، دلی صاف و زلال دارد و در عین حال، دردِ عشق را نیز می‌کشد؛ او از ضمیرِ خورشیدمانند خود، الهاماتی ناب و گران‌بها (آب زر) بر این ابیات جاری کرده است.

نکته ادبی: دردکش به کسی گفته می‌شود که شرابِ ته‌مانده (دُرد) را می‌نوشد و کنایه از سالکِ حقیقت است که به اندکِ لطف حق قانع است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شیر با زرین علم

مقایسه صبحِ پرهیبت و پرشکوه با شیری که پرچم طلایی به دست دارد.

استعاره شترمرغ فلک

استعاره‌ای برای خورشید که با شکوه و سرعت در آسمان در حال حرکت است.

تضاد و مراعات نظیر سیماب و زر و مروارید و لعل

بهره‌گیری از کلمات مرتبط با جواهرات و فلزات گران‌بها برای ترسیم فضای تجملی و درخشان بزم.

کنایه می مرغ جان را زیر پی... ریخته

کنایه از اینکه شراب‌خواری و مستیِ عرفانی، قیودِ دنیا و پروبالِ تعلقات را از بین برده است.