دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۷۰۳

عطار
ای دل به میان جان فرو شو در حضرت بی نشان فرو شو
تا کی گردی به گرد عالم یک بار به قعر جان فرو شو
گر می خواهی که کل شود دل کلی به دل جهان فرو شو
دریا که تو را به خویشتن خواند نعره زن و جان فشان فرو شو
چون نیست بجز فرو شدن روی صد سال به یک زمان فرو شو
چون جمله فرو شدند اینجا تو نیز درین میان فرو شو
گر بر تو فشاند آستین یار سر بر سر آستان فرو شو
گر هیچ در امتحان کشیدت مردانه در امتحان فرو شو
تا کی گردی به گرد هرکس در هرچه دری در آن فرو شو
گر در روش تو نیست سودی دل خوش کن و در زیان فرو شو
چون نیست یقین که محض جانی دم درکش و در گمان فرو شو
گر پنهانی برآی پیدا ور پیدایی نهان فرو شو
گر نیست به عز قرب راهت در بعد به رایگان فرو شو
گر نتوانی چنین فرو شد باری برو و چنان فرو شو
عطار چه در مکان نشستی برخیز و به لامکان فرو شو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، دعوتی شورانگیز به سفر درونی و پیمودنِ راهِ فنا در مسیر عرفانی است. شاعر در این ابیات، با تأکید بر مفهوم «فنا»، مخاطب را از جست‌وجوی حقیقت در بیرون از خویشتن باز می‌دارد و به او می‌آموزد که برای رسیدن به کمال و وحدتِ وجود، باید از منیت و تعلقات دنیوی دست شست و در دریای بی‌کرانِ حقیقت غرق شد.

فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از تسلیم، شوریدگی و حیرت عارفانه است. عطار با لحنی قاطع و در عین حال راهگشا، ترس از سختی‌ها، امتحان‌های الهی و حتی حس دوری از معشوق را با دعوت به «غرق‌شدگی» در هر حالی که هست، درمان می‌کند و مخاطب را به وادی لامکانی و رهایی از بندهای مادی فرا می‌خواند.

معنای روان

ای دل به میان جان فرو شو در حضرت بی نشان فرو شو

ای دل، به عمق جان خود سفر کن و در محضر آن حقیقتی که هیچ نشان و تعینی ندارد (خداوند)، مستغرق شو.

نکته ادبی: «بی‌نشان» در اینجا اشاره به مقام ذات حق دارد که فراتر از هرگونه وصف و نشانه‌ای است.

تا کی گردی به گرد عالم یک بار به قعر جان فرو شو

تا چه زمانی می‌خواهی بیهوده به دنبال حقیقت در دنیای بیرونی بگردی؟ تنها یک بار به قعر جان خویش سفر کن و غرق شو.

نکته ادبی: «قعر جان» کنایه از باطنِ باطن و عمقِ وجود انسان است.

گر می خواهی که کل شود دل کلی به دل جهان فرو شو

اگر آرزو داری که دلت به کمال و وحدت برسد، تمام وجودت را در حقیقتِ جهان فانی کن.

نکته ادبی: «کل» در اصطلاح عرفانی به معنای رسیدن به وحدت و فنای کثرت در وحدت است.

دریا که تو را به خویشتن خواند نعره زن و جان فشان فرو شو

وقتی دریای حقیقت تو را به سوی خود فرا می‌خواند، با تمام اشتیاق و نثار کردنِ هستی و جان، در آن غرق شو.

نکته ادبی: «دریا» استعاره از ذات اقدس الهی یا حقیقتِ مطلق است.

چون نیست بجز فرو شدن روی صد سال به یک زمان فرو شو

چون تنها راه رهایی، همین فنا شدن و فرو رفتن در حق است، پس در یک لحظه، به اندازه صد سال سلوک کن و فانی شو.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که زمان در سیر عرفانی مفهومی ذهنی است و در یک آن می‌توان به مقامات عالی رسید.

چون جمله فرو شدند اینجا تو نیز درین میان فرو شو

چون همه عارفان و واصلان در این مسیر فانی شده‌اند، تو نیز در این جمع مشتاقان، خود را محو کن.

نکته ادبی: تأکید بر سنتِ سلوک که راهِ پیموده شده توسط بزرگان است.

گر بر تو فشاند آستین یار سر بر سر آستان فرو شو

اگر یار (خداوند) تو را از خود راند و نپذیرفت، با فروتنی تمام، سر بر آستان درگاهش بگذار و تسلیم باش.

نکته ادبی: «آستین فشاندن» کنایه از طرد کردن و بی‌اعتنایی است.

گر هیچ در امتحان کشیدت مردانه در امتحان فرو شو

اگر در راه عشق تو را به بوته آزمایش کشید، با دلیری و استقامت در این امتحان شرکت کن و به نتیجه‌اش تن بده.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ «مردانگی» یا همان شجاعت در راه طریقت.

تا کی گردی به گرد هرکس در هرچه دری در آن فرو شو

تا چه وقت می‌خواهی سرگردانِ درگاه‌های مختلف باشی؟ هر در که به رویت گشوده شد، با تمام وجود وارد آن شو و دل بده.

نکته ادبی: اشاره به تسلیم در برابر هر وضعیتی که پیش روی سالک قرار می‌گیرد.

گر در روش تو نیست سودی دل خوش کن و در زیان فرو شو

اگر در راه و روش خود سودی نمی‌بینی و به ظاهر زیان کرده‌ای، نگران نباش و با رضایت به این زیان تن بده.

نکته ادبی: دعوت به پذیرشِ مقدراتِ ظاهراً زیان‌بار برای رسیدن به سود معنوی.

چون نیست یقین که محض جانی دم درکش و در گمان فرو شو

چون یقین نداری که حقیقتاً موجودی صرفاً روحانی هستی، زبان به سکوت ببند و در وادی حیرت و گمان (که مقدمه عشق است) قدم بگذار.

نکته ادبی: «گمان» در اینجا مرحله‌ای از حیرت عارفانه است که پیش از رسیدن به یقینِ کامل رخ می‌دهد.

گر پنهانی برآی پیدا ور پیدایی نهان فرو شو

اگر در باطن پنهانی، خود را آشکار کن و اگر در ظاهر آشکار و مشهوری، پنهان شو و به خلوت درآی.

نکته ادبی: اشاره به نوسان سالک میان خلوت و جلوت و ضرورتِ دوری از ریا و شهرت.

گر نیست به عز قرب راهت در بعد به رایگان فرو شو

اگر راهی به مقام قرب و نزدیکی نداری، با تواضع به مقام دوری و هجران تن بده (چرا که این نیز بخشی از مسیر است).

نکته ادبی: «رایگان» در اینجا به معنای بدون معاوضه و بدون قید و شرط است.

گر نتوانی چنین فرو شد باری برو و چنان فرو شو

اگر نمی‌توانی آن‌گونه که شایسته است در دریای معرفت غرق شوی، دست‌کم به هر شکلی که برایت ممکن است، قدم در این راه بگذار.

نکته ادبی: اشاره به مراتب مختلف سلوک؛ تأکید بر اینکه «بسیار» بهتر از «هیچ» است.

عطار چه در مکان نشستی برخیز و به لامکان فرو شو

ای عطار، چرا در بندِ تعلقات و مکان‌های محدود نشسته‌ای؟ برخیز و به وادی بی‌مکانی و بی‌‌نهایتی سفر کن.

نکته ادبی: «لامکان» اصطلاحی عرفانی است که به مرتبه فراسوی مکان و زمانِ مادی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) فرو شو

تکرار واژه «فرو شو» در انتهای هر مصرع، بر ضرورتِ غرق‌شدگی و فنایِ خویشتن در دریای حقیقت تاکید دارد.

استعاره دریا

دریا نمادی از وجود بی‌کران حق تعالی است که سالک باید در آن غرق شود.

کنایه آستین فشاندن

کنایه از طرد کردن، بی‌اعتنایی کردن و نپذیرفتن عاشق توسط معشوق.

پارادوکس (متناقض‌نما) در بعد به رایگان فرو شو

جمع میان «دوری» (بعد) و «غرق شدن» (فرو شدن)، بدین معنا که در اوج هجران نیز می‌توان در یاد حق مستغرق بود.