دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۹۸

عطار
ای دو عالم پرتوی از روی تو جنت الفردوس خاک کوی تو
صد جهان پر عاشق سرگشته را هیچ وجهی نیست الا روی تو
صد هزارن قصه دارم دردناک دور از روی تو با هر موی تو
کور باید گشت از دید دو کون تا توان کردن نگاهی سوی تو
یافت هندوخان لقب بر خوان چرخ ترک گردون تا که شد هندوی تو
پشت صد صد پهلوان می بشکند تیر یک یک غمزهٔ جادوی تو
دی مرا خواندی به تیر غمزه پیش تا کمان بر زه کنم ز ابروی تو
خود سپر بفکندم و بگریختم کان کمان هم هست بر بازوی تو
نه ز تو بگریختم از بیم سنگ زانکه دیدم سنگ در پهلوی تو
شد زبان در وصف تو عطار را درفشان چون حلقهٔ لولوی تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی در ستایشِ بی‌کرانگیِ زیبایی و شکوهِ حضرت حق (محبوب حقیقی) سروده شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیکِ ادبی، هستی را سایه‌ای از چهره‌ی یار می‌داند و بهشت و جهان را در برابرِ عظمت او ناچیز می‌شمارد. فضا، فضایِ تسلیمِ عاشق در برابر قدرتِ بی‌مثالِ معشوق است؛ جایی که عقل و منطقِ دنیوی در برابرِ جذبه‌ی الهی شکست می‌خورند و عاشق ناگزیر از «خود» می‌گریزد تا در آستانِ یار پناه گیرد.

عطار در این ابیات، مسیرِ دشوارِ عاشقی را ترسیم می‌کند که در آن، عاشق برایِ دیدنِ جمالِ حق، باید از بندِ تعلقاتِ دو عالم رها شود. او با استفاده از مضامینِ رایجِ ادبیاتِ غنایی همچون تیر و کمان و پهلوانی، ترس و حیرتِ خود را در مواجهه با ابهتِ الهی به تصویر می‌کشد و در نهایت، به این حقیقت می‌رسد که زبانِ بشر تنها با بهره‌مندی از فیضِ الهی قادر به وصفِ آن کمالِ بی‌نقص است.

معنای روان

ای دو عالم پرتوی از روی تو جنت الفردوس خاک کوی تو

تمامیِ هستی و هر دو جهان، تنها پرتو و بازتابی از چهره‌ی توست و بهشتِ برین نیز در برابرِ عظمت و شکوهِ آستانِ تو، همچون غباری ناچیز است.

نکته ادبی: تشبیه بلیغ و اغراق هنری در جهت بیانِ وحدتِ وجود و حقارتِ ماسوی‌الله.

صد جهان پر عاشق سرگشته را هیچ وجهی نیست الا روی تو

جهان‌های بی‌شماری وجود دارد که لبریز از عاشقانِ سرگشته و حیران است، اما هیچ‌کدام از آنان مقصود و هدفی جز تماشای چهره‌ی تو ندارند.

نکته ادبی: ایهام در واژه «وجه» که هم به معنای صورت و هم به معنای دلیل و جهت است.

صد هزارن قصه دارم دردناک دور از روی تو با هر موی تو

من هزاران داستانِ پُر از درد و رنج دارم که تمامِ آن‌ها ریشه در دوری از تو دارد و تک‌تکِ تارهایِ مویِ من، گواهی بر این غمِ فراق است.

نکته ادبی: اغراق در بیانِ کثرتِ درد و تعمیمِ آن به تمامِ اجزایِ وجودِ عاشق.

کور باید گشت از دید دو کون تا توان کردن نگاهی سوی تو

برای آنکه بتوانی نگاهی به سویِ او بیندازی، باید چشمانت را بر هر دو جهان (دنیا و آخرت) ببندی و کور شوی؛ چرا که مشاهده‌ی حقیقتِ او با چشمِ ظاهر ممکن نیست.

نکته ادبی: استعاره و کنایه از نادیده گرفتنِ تعلّقاتِ مادی برای رسیدن به شهودِ باطنی.

یافت هندوخان لقب بر خوان چرخ ترک گردون تا که شد هندوی تو

آن زمان که آسمان (گردون) که همچون ترکی زیبا و مغرور بود، بنده و غلامِ زلفِ سیاه تو (هندو) شد، کسی چون هندوخان در تاریخ به این نام شهرت یافت.

نکته ادبی: تلمیح و تناسبِ میانِ ترک (به معنای زیبایی و سرکشی) و هندو (به معنایِ سیاهی و بندگی).

پشت صد صد پهلوان می بشکند تیر یک یک غمزهٔ جادوی تو

تیرِ نگاهِ دلربا و جادوگرِ تو، چنان قدرتی دارد که پشتِ صدها پهلوانِ نامی را در میدانِ عشق به خاک می‌مالد و شکست می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره‌ی مکنیه؛ غمزه به تیر تشبیه شده است که توانِ از پای درآوردنِ قدرتمندان را دارد.

دی مرا خواندی به تیر غمزه پیش تا کمان بر زه کنم ز ابروی تو

دیروز با اشارتی از چشم و تیرِ نگاهت مرا به سوی خود خواندی تا من نیز وسوسه شوم و کمانِ ابروی تو را نشانه بگیرم و در پی‌اش بروم.

نکته ادبی: کنایه از به زه کردن کمان؛ استعاره از آمادگی برای نبردِ عشق و پذیرشِ دعوتِ یار.

خود سپر بفکندم و بگریختم کان کمان هم هست بر بازوی تو

اما من به محض دیدنِ اقتدارت، سپرِ دفاعی خود را به زمین انداختم و گریختم؛ چرا که دیدم آن کمانِ قدرتمند در دستِ توانایِ خودِ توست و تابِ مقابله ندارم.

نکته ادبی: کنایه از افکندنِ سپر که نمادِ تسلیمِ کاملِ عاشق و اعتراف به شکست در برابرِ معشوق است.

نه ز تو بگریختم از بیم سنگ زانکه دیدم سنگ در پهلوی تو

اگر از تو گریختم، تنها از ترسِ تیر و کمان نبود؛ بلکه از آن جهت بود که دیدم در کنارِ تو، سنگِ سختی (بی‌رحمی یا مظهرِ قدرتِ مطلق) قرار دارد که تابِ تحملش را ندارم.

نکته ادبی: نمادپردازی؛ سنگ در پهلو استعاره از سختیِ دلِ معشوق یا موانعِ ناگزیرِ راهِ طریقت است.

شد زبان در وصف تو عطار را درفشان چون حلقهٔ لولوی تو

زبانِ عطار در ستایش و وصفِ تو به چنان فصاحتی رسید که کلامش چون مرواریدهایِ غلتان و درخشان، می‌تابد و ارزشمند شده است.

نکته ادبی: تشبیه کلامِ شاعر به لؤلؤ (مروارید) که نشان‌دهنده‌ی ارزش و درخششِ سخنِ عارفانه است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جنت الفردوس خاک کوی تو

بهشت به خاکِ پایِ یار تشبیه شده تا ناچیزیِ دنیا در برابرِ معشوق نشان داده شود.

تضاد و تناسب ترک گردون تا که شد هندوی تو

استفاده از تضادِ سنتی ترک و هندو برای بیانِ تسلیم شدنِ قدرتِ آسمان در برابرِ زیباییِ یار.

کنایه سپر بفکندم

کنایه از اعتراف به شکست و تسلیمِ مطلقِ عاشق در برابرِ ابهتِ محبوب.