دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۹۲

عطار
چون نیست کسی مرا به جای تو ترک همه گفتم از برای تو
نور دل من ز عکس روی توست تاج سر من ز خاک پای تو
خوش خوش بربود جان شیرینم شیرینی لعل جانفزای تو
برد از سر دلبری دل مستم مخموری چشم دلربای تو
خون دل من بریختی یعنی یک بوسه بس است خونبهای تو
نی نی که مرا دریع می آید آن بوسه تورا به ناسزای تو
از جور چو من کسی چه برخیزد عطار ندید کس به جای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تجلیِ شوریدگی و تسلیمِ محض عاشق در برابر معشوق است. شاعر در بستری از عشق که به سوی حقیقتِ مطلق میل می‌کند، تمام تعلقاتِ دنیوی را به پای محبوب می‌ریزد و هستیِ خویش را تنها در پرتوی جلوه‌یِ او معنا می‌بخشد.

فضا، سرشار از شیفتگی و سرگشتگی است که در آن، رنج و جفایِ محبوب، نه مایه‌یِ گریز، بلکه گران‌بها‌ترین داراییِ عاشق شمرده می‌شود. عطار در این ابیات، تضاد میانِ «خون‌بها» شمردنِ بوسه و «ناچیز» دانستنِ آن در برابرِ مقامِ رفیعِ معشوق را با ظرافتِ تمام به تصویر می‌کشد.

معنای روان

چون نیست کسی مرا به جای تو ترک همه گفتم از برای تو

از آنجایی که هیچ‌کس نمی‌تواند جایگاهِ یگانه‌ی تو را برای من پُر کند، من به خاطرِ عشقِ تو، از همه‌ی تعلقاتِ عالم دست شستم و آن‌ها را رها کردم.

نکته ادبی: ترکِ چیزی گفتن کنایه از چشم‌پوشی و رها کردنِ آن است.

نور دل من ز عکس روی توست تاج سر من ز خاک پای تو

نور و روشنیِ دل من، بازتابی از چهره‌یِ نورانیِ توست؛ و عزت و افتخارِ من، نه در جاه و مقام، که در تبرک جستن به خاکی است که تو بر آن گام نهاده‌ای.

نکته ادبی: تاج سر بودن کنایه از عزت و افتخار است. واژه‌ی «عکس» به معنای انعکاس و بازتاب است.

خوش خوش بربود جان شیرینم شیرینی لعل جانفزای تو

شیرینیِ لب‌هایِ حیات‌بخشِ تو، آرام‌آرام و با ناز، جانِ شیرینِ مرا از وجودم ربود و شیفته‌ی خود کرد.

نکته ادبی: لعل به معنای سنگ قیمتی سرخ است که در شعر کلاسیک استعاره از لب‌های محبوب است. «خوش خوش» در اینجا به معنای به‌آرامی و با لطافت است.

برد از سر دلبری دل مستم مخموری چشم دلربای تو

حالتِ خمارآلود و نگاهِ دلربایِ تو، عقل و هوش را از سرِ دلِ مستِ من ربود و مرا در آتشی از اشتیاق گرفتار کرد.

نکته ادبی: مخموری در ادبیات عرفانی، اشاره به حالتی دارد که عاشق پس از مشاهده‌ی جلوه‌ی معشوق به آن دچار می‌شود.

خون دل من بریختی یعنی یک بوسه بس است خونبهای تو

تو با جفایت خونِ دلِ مرا ریختی و جانم را ستاندی؛ حال آنکه گمان می‌کنم تنها یک بوسه برای پرداختِ خون‌بهایِ این جانِ ستانده، کافی است.

نکته ادبی: «خون‌بها» یک اصطلاح حقوقی و اجتماعی است که شاعر با کاربردِ آن در عشق، تضاد و ایهام زیبایی ایجاد کرده است.

نی نی که مرا دریع می آید آن بوسه تورا به ناسزای تو

اما نه، از سخنِ پیشین بازمی‌گردم؛ چرا که این بوسه در برابرِ شأن و جایگاهِ والای تو، بسیار ناچیز است و آن را شایسته‌ی مقامِ رفیعِ تو نمی‌دانم.

نکته ادبی: «دریغ آمدن» به معنای افسوس خوردن یا شایسته ندانستن است. «ناسزا» در اینجا به معنایِ نالایق و دونِ شأنِ مخاطب است.

از جور چو من کسی چه برخیزد عطار ندید کس به جای تو

هیچ‌کس مانند من تابِ جور و ستمِ تو را ندارد؛ عطار در این جهان، هیچ‌کس را نیافت که بتواند جایگاهِ یگانه‌ی تو را برای او پُر کند.

نکته ادبی: برخاستن از چیزی در اینجا به معنای تاب آوردن و ایستادگی کردن در برابر آن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و کنایه تاج سر من ز خاک پای تو

خاکِ پای معشوق به تاجِ پادشاهی تشبیه شده که نشان‌دهنده‌ی اوجِ فروتنیِ عاشق و عزت‌یافتن در پرتوِ بندگیِ معشوق است.

ایهام و تناسب خونبها

شاعر با استفاده از واژه‌ی حقوقیِ «خون‌بها» در کنارِ «خونِ دل»، پیوندی میانِ رنجِ عاشقانه و یک قراردادِ عرفی ایجاد کرده است.

تضاد و بازگشت یک بوسه بس است... نی نی که مرا دریغ می آید

شاعر در بیتی پیشنهادی می‌دهد و در بیتِ بعدی با استفاده از «نی نی» (نه نه)، خود را نقد می‌کند که نشان‌دهنده‌ی حیرت و سرگشتگی عاشق است.