دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۹۰

عطار
ای دلم مستغرق سودای تو سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو
جان من من عاشقم از دیرگاه عاشق یاقوت جان افزای تو
مانده کرده عالمی دل دیده را فتنهٔ آن نرگس رعنای تو
گر چنین زیبا نبودی عارضت دل نبودی این چنین شیدای تو
صد هزاران جان عاشق هر نفس باد ایثار رخ زیبای تو
از دل من جوی خون بالا گرفت تا بدیدم قامت و بالای تو
نیست یک ذره تو را پروای خویش زان شدم یکباره ناپروای تو
دست گیر آخر مرا از بی دلی غرقه گشتم در بن دریای تو
با تو می باید به کام دل مرا تا بگویم قصهٔ سودای تو
قصهٔ عطار چون از سر گذشت عرضه خواهد داشتن بر رای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه عشقی پرشور و عرفانی است که در آن عاشق، سراپا در سودای محبوب غرق شده و هستی خود را در برابر زیبایی و شکوه معشوق، ناچیز می‌بیند. فضا سرشار از بیقراری، تسلیم و آرزوی وصال است و شاعر با زبانی صمیمانه، از رنج‌های این عشق و ازخودگذشتگی سخن می‌گوید.

در این ابیات، پیوند عمیقی میان عاشق و معشوق ترسیم شده است؛ به‌گونه‌ای که عاشق، نه تنها خود را فراموش کرده، بلکه در مسیر خواست و بی‌پروایی معشوق، قدم نهاده است. عطار در پایان با فروتنی، این حکایتِ دلدادگی را برای داوری نزد معشوق می‌آورد تا شاید مرهمی بر دردهای جانکاهش باشد.

معنای روان

ای دلم مستغرق سودای تو سرمهٔ چشمم ز خاک پای تو

ای معشوق، تمام وجود من در عشق و خواست تو غرق شده است و خاک درگاه تو، سرمه چشم من است که بینایی‌ام را از آن دارم.

نکته ادبی: سودا در متون کهن به معنی عشق شدید و مالیخولیاست و سرمه به عنوان زینت و داروی چشم، استعاره از کسب بینایی و بصیرت از طریق خضوع در برابر معشوق است.

جان من من عاشقم از دیرگاه عاشق یاقوت جان افزای تو

ای جان من، من از دیرباز عاشق بوده‌ام؛ عاشق لب‌های سرخ و حیات‌بخشی که همچون یاقوت است.

نکته ادبی: یاقوت در ادبیات فارسی نماد لب معشوق است که قرمزی و ارزش بسیاری دارد.

مانده کرده عالمی دل دیده را فتنهٔ آن نرگس رعنای تو

تمام جهانیان از دیدن چشمانت حیران و سرگشته شده‌اند و همگی گرفتار فتنه و زیبایی چشمان نرگس‌مانند تو هستند.

نکته ادبی: نرگس به دلیل شباهت شکل و رنگ، استعاره‌ای پرکاربرد برای چشم خمار و زیبای معشوق است.

گر چنین زیبا نبودی عارضت دل نبودی این چنین شیدای تو

اگر چهره تو تا این حد زیبا نبود، دل من هرگز این‌گونه مجنون و شیدای تو نمی‌شد.

نکته ادبی: عارض در زبان کهن به معنای چهره و صورت است.

صد هزاران جان عاشق هر نفس باد ایثار رخ زیبای تو

صدها هزار جان عاشق در هر لحظه آماده‌اند که فدای چهره زیبای تو شوند.

نکته ادبی: ایثار در اینجا به معنای فدا کردن و تقدیم کردن جان است.

از دل من جوی خون بالا گرفت تا بدیدم قامت و بالای تو

از زمانی که قامت بلند و زیبای تو را دیدم، از شدت عشق، چنان اشکی از چشمانم جاری شد که گویی رودی از خون در دلم به خروش آمده است.

نکته ادبی: بالا در ادب کهن به معنی قد و قامت است و جوی خون استعاره از گریه بسیار و حزن شدید است.

نیست یک ذره تو را پروای خویش زان شدم یکباره ناپروای تو

تو ذره‌ای به خودت اهمیت نمی‌دهی و برای خویش ارزشی قائل نیستی، به همین دلیل من نیز یکباره از خودم دست کشیده و نسبت به خویشتن بی‌توجه شده‌ام.

نکته ادبی: پروا به معنی مراقبت، اهمیت و دلبستگی است و تکرار آن تناسب زیبایی میان حال عاشق و معشوق ایجاد کرده است.

دست گیر آخر مرا از بی دلی غرقه گشتم در بن دریای تو

سرانجام به فریادم برس و دستم را بگیر، چرا که از بی‌کسی و درماندگی، در دریای عمیق عشق تو غرق شده‌ام.

نکته ادبی: غرق شدن در دریا استعاره از فنای عاشق در دریای بیکران عشق الهی است.

با تو می باید به کام دل مرا تا بگویم قصهٔ سودای تو

من باید به خلوت بیایم تا با تو باشم و بتوانم قصه عشق و سودای خودم را برایت بازگو کنم.

نکته ادبی: کام دل در اینجا به معنای وصال و خلوت با معشوق برای گفتگوی عاشقانه است.

قصهٔ عطار چون از سر گذشت عرضه خواهد داشتن بر رای تو

داستان عشق عطار از حد گذشت و دیگر طاقت‌فرسا شد؛ اکنون می‌خواهد این قصه را برای داوری و قضاوت، پیشِ روی تو عرضه کند.

نکته ادبی: رای به معنای اندیشه، تدبیر و در اینجا به معنای حکم و نظر نهایی معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس رعنا

تشبیه چشم معشوق به گل نرگس به دلیل زیبایی و خماری آن.

استعاره یاقوت جان‌افزا

تشبیه لب‌های معشوق به سنگ قیمتی یاقوت که سرخ است و گران‌بها.

اغراق صد هزاران جان عاشق

بزرگ‌نمایی تعداد جان‌هایی که فدای معشوق می‌شوند برای نشان دادن عمق فداکاری.

تضاد و تناسب پروای خویش و ناپروای تو

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن هم‌رنگی و اتحاد وجودی عاشق با معشوق.