دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۸۹

عطار
آنچه با من می کند سودای تو می کشم چون نیست کس همتای تو
با خیالی آمد از خجلت هلال پیش بدر عارض زیبای تو
بر گشاید کار هر دو کون را یک گره از زلف عنبرسای تو
تو ز خون پوشیده قوس قامتم از خدنگ نرگس رعنای تو
هیچ کارم نیست جز جان کاستن بر امید لعل جان افزای تو
جای آن داری که صد صد را کشند لیک بر یک جای یک یک جای تو
تو چو شمعی وین جهان و آن جهان راست چون پروانه ناپروای تو
کی رسم من بی سر و پا در تو زانک بی سر و پای است سر تا پای تو
صد هزاران قرن باید خورد خون تا توانم کرد یکدم رای تو
کی توانم پخت سودای تو من هست سودای تو بر بالای تو
گر شود هر ذره صد دوزخ مدام هم نگردد پخته یک سودای تو
دم فرو بست از سخن اینجا فرید تا کند غواصی دریای تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده است و نشان‌دهنده حیرت و عجز عاشق در برابر عظمت و جمال بی‌کران معشوق ازلی است. شاعر به خوبی بیان می‌کند که عشق ورزیدن به حقیقتی که فراتر از ادراک بشری است، مستلزم رنجی ابدی و فنای کامل خود است.

در این میان، شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی چون شمع و پروانه، غواصی در دریا و استعاره‌های حماسی، دشواری و عظمت راه حق را به تصویر می‌کشد تا نشان دهد که درک این حقیقت، از توانِ یک انسان محدود خارج است.

معنای روان

آنچه با من می کند سودای تو می کشم چون نیست کس همتای تو

آن رنج و شور و حالی که عشق تو بر من تحمیل می‌کند را تحمل می‌کنم، چرا که هیچ کس در بزرگی و زیبایی همتای تو نیست.

نکته ادبی: واژه سودا در اینجا به معنای عشق و جنونِ ناشی از آن است که در ادبیات عرفانی به کار می‌رود.

با خیالی آمد از خجلت هلال پیش بدر عارض زیبای تو

هلال ماه با دیدن چهره تو که مانند ماه کامل می‌درخشد، از روی شرم و خجالت، ضعیف و باریک شده است.

نکته ادبی: بدر به معنای ماه شب چهارده و هلال به معنای ماه نو است که تضاد زیبایی برای نشان دادن برتری زیبایی معشوق ساخته است.

بر گشاید کار هر دو کون را یک گره از زلف عنبرسای تو

فقط یک گره از موهای خوش‌بوی تو کافی است تا مشکلات این دنیا و آن دنیا را برای هر کسی حل کند.

نکته ادبی: عنبرسای به معنای خوش‌بو و معطر است که صفت موی معشوق در شعر کلاسیک است.

تو ز خون پوشیده قوس قامتم از خدنگ نرگس رعنای تو

تیر نگاه‌های نافذ و چشمان زیبای تو، مرا چنان زخمی کرده که قامت من از شدت درد و خون‌ریزی، مانند کمان خمیده شده است.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیرِ راست است و نرگس استعاره از چشم خمار و زیبا است.

هیچ کارم نیست جز جان کاستن بر امید لعل جان افزای تو

من هیچ کار دیگری در این دنیا ندارم جز اینکه به امید رسیدن به لب‌های حیات‌بخش تو، ذره‌ذره جانم را فدا کنم و از دست بدهم.

نکته ادبی: لعل جان‌افزا استعاره از لب‌های سرخ معشوق است که حیات‌بخشِ روح عاشق است.

جای آن داری که صد صد را کشند لیک بر یک جای یک یک جای تو

تو آن‌قدر بزرگ و قدرتمندی که شایسته است صدها نفر در راهت کشته شوند، اما تو به شکلی عجیب در همه جا حضور داری.

نکته ادبی: اشاره به حضورِ مطلق و همه‌جایی خداوند که همزمان در همه مکان‌ها جاری است.

تو چو شمعی وین جهان و آن جهان راست چون پروانه ناپروای تو

تو مانند شمعی پرنوری و تمام هستی در این دنیا و آن دنیا، مانند پروانه‌ای بی‌پروا به دور تو می‌گردند و در تو ذوب می‌شوند.

نکته ادبی: تمثیل شمع و پروانه یکی از پرکاربردترین نمادهای عرفانی برای نشان دادن جذب شدن عاشق در معشوق است.

کی رسم من بی سر و پا در تو زانک بی سر و پای است سر تا پای تو

من که هیچ جایگاه و قدرتی ندارم چگونه می‌توانم به تو برسم؟ چرا که ذاتِ تو از ابتدا تا انتها، فراتر از هرگونه آغاز و پایانی است.

نکته ادبی: بی سر و پا بودن کنایه از ناتوانی و ناچیزی عاشق است که در تضاد با بی‌نهایتیِ معشوق قرار دارد.

صد هزاران قرن باید خورد خون تا توانم کرد یکدم رای تو

باید قرن‌ها رنج بکشم و خون دل بخورم تا شاید بتوانم برای یک لحظه هم که شده، به درکِ خواست و اراده تو نائل شوم.

نکته ادبی: خون خوردن کنایه از تحمل رنجِ بسیار و صبرِ طولانی است.

کی توانم پخت سودای تو من هست سودای تو بر بالای تو

چگونه می‌توانم عشق تو را در وجودم به کمال برسانم و پخته کنم؟ عشق تو جایگاهی فراتر از دسترس و درک من دارد.

نکته ادبی: پختن سودا استعاره از به کمال رساندن عشق و مهارت یافتن در آن است.

گر شود هر ذره صد دوزخ مدام هم نگردد پخته یک سودای تو

اگر هر ذره از هستی به صد دوزخ تبدیل شود و دائم بسوزد، باز هم برای پخته شدن و درکِ حقیقتِ عشق تو کافی نیست.

نکته ادبی: مبالغه برای نشان دادنِ عظمت و عمقِ عشق الهی که هیچ مجازاتی یا رنجی برای درک آن کافی نیست.

دم فرو بست از سخن اینجا فرید تا کند غواصی دریای تو

فرید در اینجا سخن گفتن را رها کرد و سکوت پیشه کرد، تا بتواند با تمام وجود در دریایِ بی‌کرانِ تو غواصی کند.

نکته ادبی: غواصی در دریا استعاره از غور و تفکر عمیق در ذاتِ معشوق یا خداوند است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نرگس رعنا

تشبیه چشمان معشوق به گل نرگس که نماد زیبایی و خمار بودن است.

تمثیل شمع و پروانه

تمثیلی برای نشان دادن رابطه عاشق و معشوق که عاشق در معشوق فانی می‌شود.

تضاد بدر و هلال

مقایسه زیبایی چهره معشوق (بدر) با ماه نو (هلال) برای نشان دادن برتری او.

مبالغه صد هزاران قرن

بزرگ‌نماییِ زمانی برای نشان دادن سختی راه رسیدن به حقیقت عشق.