دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۸۸

عطار
ای غنچه غلام خندهٔ تو سرو آزاد بندهٔ تو
افتاد سر هزار سرکش از طرهٔ سر فکندهٔ تو
گلهای بهار نیم مرده از نرگس نیم زندهٔ تو
خورشید گرفته لوح از سر بر سر چو قلم دوندهٔ تو
من کشته و غم کشندهٔ من تو دلکش و دل کشنده تو
زان است شفق که طوطی چرخ در خون گردد ز خندهٔ تو
چون سایه در آفتاب نرسد کی در تو رسد روندهٔ تو
عطار به هر پری که پرد دانی که بود پرندهٔ تو

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایش‌نامه‌ای است سراسر شور و شیدایی که شاعر در آن، زیباییِ خیره‌کننده و قدرتِ معنویِ معشوق را به تصویر می‌کشد. در این فضا، معشوقِ ازلی به قدری بلندمرتبه است که عناصر طبیعت همچون خورشید، سرو و گل‌های بهاری در برابرِ او ناچیز و مسخر جلوه می‌کنند.

عطار با بهره‌گیری از اغراق‌های شاعرانه و زبانی عارفانه، جایگاه معشوق را تا حد یگانگیِ هستی بالا می‌برد که در آن، تمامیِ هستی و حرکات آن، نه تنها در برابرِ او سر تعظیم فرود آورده‌اند، بلکه بازتابی از حضورِ او هستند و هر عروجی در هستی، مدیونِ قدرتِ اوست.

معنای روان

ای غنچه غلام خندهٔ تو سرو آزاد بندهٔ تو

غنچه در برابرِ لبخندِ تو، همچون غلامی فرمان‌بردار است و سروِ بلند و آزاد، در مقابلِ قامتِ رعنای تو، بندگی می‌کند و تسلیمِ شکوهِ توست.

نکته ادبی: غنچه و سرو به عنوان نمادهای کمالِ زیبایی در طبیعت، در اینجا به مقامِ بندگی در برابرِ معشوق تنزل یافته‌اند تا عظمتِ او نمایان شود.

افتاد سر هزار سرکش از طرهٔ سر فکندهٔ تو

هزاران تن از افرادِ مغرور و سرکش که در برابرِ هیچ‌کس خم نمی‌شدند، اکنون به خاطرِ دیدنِ گیسوانِ رها و فریبندهٔ تو، شکست خورده و سر تعظیم فرود آورده‌اند.

نکته ادبی: طره در اینجا نمادِ گیراییِ غیرقابلِ مقاومتِ زیبایی است که غرورِ سرکشان را در هم می‌شکند.

گلهای بهار نیم مرده از نرگس نیم زندهٔ تو

گل‌های بهاری در برابرِ چشمانِ خمار و سحرانگیزِ تو، رنگ و جلایی ندارند و گویی از خجالتِ زیباییِ چشمِ تو، افسرده و نیمه‌جان شده‌اند.

نکته ادبی: نرگس استعاره‌ای کلاسیک از چشمِ خمار و خواب‌آلودِ معشوق است که در ادبیات عرفانی به کار می‌رود.

خورشید گرفته لوح از سر بر سر چو قلم دوندهٔ تو

خورشید، که خود منبعِ نور است، در برابرِ تو گویی شاگردی است که لوحِ درس به دست گرفته و مانند قلمی سرگردان، به دنبالِ تو در حرکت است.

نکته ادبی: تشبیه خورشید به قلمِ دونده، نشان‌دهندهٔ سرگشتگی و حیرتِ تمامِ عالم در برابرِ شکوهِ معشوق است.

من کشته و غم کشندهٔ من تو دلکش و دل کشنده تو

من در این راه، جان باخته‌ام و غمِ عشق قاتلِ من است؛ اما تو که هم زیبایی‌ات دل‌رباست و هم خودت دل‌ها را می‌ربایی، عاملِ اصلیِ این شوریدگی هستی.

نکته ادبی: ایهام و جناس در واژگان دلکش و دل‌کشنده، اوجِ هنرِ بیانیِ شاعر در توصیفِ اثرِ معشوق بر جانِ عاشق است.

زان است شفق که طوطی چرخ در خون گردد ز خندهٔ تو

سرخیِ شفق در آسمان، از آن روست که خورشید (طوطیِ آسمان) از شدتِ شرم یا حسرتِ دیدنِ لبخندِ تو، خونین و سرخ‌گون شده است.

نکته ادبی: طوطی چرخ کنایه از خورشید است که در متون کهن به دلیلِ رنگ و حرکتش به طوطی تشبیه شده است.

چون سایه در آفتاب نرسد کی در تو رسد روندهٔ تو

همان‌گونه که سایه هرگز به ذاتِ خورشید نمی‌رسد، سالک و عاشقِ تو نیز هرگز توانِ رسیدن به اوجِ حقیقتِ وجودیِ تو را نخواهد داشت.

نکته ادبی: بیانِ فلسفیِ ناتوانیِ عاشق در وصالِ کاملِ معشوقِ مطلق و لایتناهی.

عطار به هر پری که پرد دانی که بود پرندهٔ تو

ای معشوق، عطار به این حقیقت واقف است که هر موجودی که به پروازِ معنوی دست می‌یابد و به اوج می‌رسد، در واقع به لطفِ تو و با نیرویِ تو پرواز کرده است.

نکته ادبی: پری که پرد استعاره از عروجِ روح و رسیدن به مقاماتِ والایِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد کشته و کشنده

تقابلِ میانِ قربانی شدنِ عاشق و قدرتِ جان‌ستانِ معشوق که عمقِ فاجعهٔ عاشقانه را نشان می‌دهد.

استعاره نرگس

استفاده از گل نرگس برای توصیف چشمِ خمار و نیمه‌بازِ معشوق که در ادبیاتِ کهن بسیار رایج است.

تشبیه خورشید بر سر چو قلم دونده

تشبیه خورشید به قلمِ در حال حرکت برای نشان دادن حیرت و بندگیِ خورشید در برابر معشوق.

اغراق افتاد سر هزار سرکش

بزرگ‌نماییِ قدرتِ نفوذِ زیباییِ معشوق که حتی سخت‌جانت‌ترین افراد را به زانو درمی‌آورد.