دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۷۴

عطار
ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او همچو من شو گرد یک یک حلقه سرگردان او
منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم وز سر زلفش نشانی آر ما را زان او
گاه از چوگان زلفش حلقهٔ مشکین ربای گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او
خوش خوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی شرق تا غرب جهان از زلف مشک افشان او
نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن تا پریشانی نیاید زلف عنبرسان او
گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جانفزای نوش کن بر یاد من از چشمهٔ حیوان او
گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست چون ببینی جانفزایی لب و دندان او
گو فلانی از میان جانت می گوید سلام گو به جان تو فرو شد روز اول جان او
جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت درد او از حد بشد گر می کنی درمان او
چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن عرضه کن این قصهٔ پر درد در دیوان او
چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش دار ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او
هرچه گوید یادگیر و یک به یک بر دل نویس تا چنان کو گفت برسانی به من فرمان او
چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع صبح را مژده رسان از پستهٔ خندان او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب غزل، با توسل به عنصر کلاسیک «باد صبا» به عنوان پیک و پیام‌رسان، فضای سرشار از اشتیاق و شیفتگی عاشقانه را ترسیم می‌کند. شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف از زلف، لبان و چشمان معشوق، وضعیت روحی آشفته و در عین حال مطیع خود را در برابر محبوب تبیین کرده و آداب و مناسکِ تقرب به درگاه معشوق را با لحنی خاضعانه به تصویر می‌کشد.

مضمون اصلی، درگیری و سرگشتگی عاشق در گرداب عشق است که به تسلیم محض و فرمان‌برداری از معشوق می‌انجامد. شاعر با زبانی صمیمانه از باد صبا می‌خواهد که واسطه میان او و معشوق باشد و پیام دل‌سوختگی‌اش را به درگاه او برساند و این مسیر را با توصیفاتی استعاری از زیبایی معشوق همراه می‌کند.

معنای روان

ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او همچو من شو گرد یک یک حلقه سرگردان او

ای باد صبا، اگر از نزدیکی گیسوی معطر و مشک‌افشان او گذر کردی، مانند من در هر حلقه از گیسویش حیران و سرگردان شو.

نکته ادبی: زلف مشک‌افشان استعاره از گیسویی است که بوی خوش و پراکنده دارد؛ تکرار «سرگردان» بر حس حیرانی تأکید دارد.

منت صد جان بیار و بر سر ما نه به حکم وز سر زلفش نشانی آر ما را زان او

صد جان را به عنوان پیشکش فدا کن و با کسب اجازه، از میان گیسوی او نشانه‌ای برای ما بیاور.

نکته ادبی: «منت» در اینجا به معنای فدا کردن و پیشکش کردن جان است؛ این بیت نشان‌دهنده ارزش بسیار بالای وصال معشوق است.

گاه از چوگان زلفش حلقهٔ مشکین ربای گاه خود را گوی گردان در خم چوگان او

گاهی از چوب‌دستی (چوگان) گیسوی او حلقه مشکین را بربای و گاهی خودت مانند گوی در خم چوگان او غلتان شو.

نکته ادبی: استفاده از صنعت «مراعات نظیر» (چوگان، گوی، حلقه) برای ترسیم بازی عشق؛ گیسو به چوگان و عاشق به گوی تشبیه شده است.

خوش خوش اندر پیچ زلفش پیچ تا مشکین کنی شرق تا غرب جهان از زلف مشک افشان او

با ناز و ظرافت در پیچ‌وتاب گیسوی او حرکت کن تا جهان را از شرق تا غرب با عطر گیسوی او خوش‌بو کنی.

نکته ادبی: مبالغه‌ای در جهت اهمیت معشوق؛ عطر گیسوی او چنان است که تمام جهان را معطر می‌سازد.

نی خطا گفتم ادب نیست آنچه گفتم جهد کن تا پریشانی نیاید زلف عنبرسان او

نه، اشتباه گفتم؛ ادب حکم می‌کند که گیسویش را پریشان نکنی؛ سعی کن مراقب باشی که گیسوی عنبرآگین او آشفته نشود.

نکته ادبی: شاعر بلافاصله پس از پیشنهاد قبلی، خود را نقد می‌کند که این نشانه ادب و احترام شدید عاشق نسبت به معشوق است.

گر مرا دل زنده خواهی کرد جامی جانفزای نوش کن بر یاد من از چشمهٔ حیوان او

اگر می‌خواهی دلم را دوباره زنده کنی، از چشمه حیات (لب‌های او) برای من یادگاری بنوش.

نکته ادبی: «چشمه حیوان» استعاره از لب‌های معشوق است که حیات‌بخش و شفابخش است.

گر تو جان داری چه کن بر کن به دندان پشت دست چون ببینی جانفزایی لب و دندان او

اگر تو جان در بدن داری، از شدت شگفتی پشت دست خود را به دندان بگیر؛ چرا که زیبایی و حیات‌بخشی لب و دندان او حیرت‌آور است.

نکته ادبی: به دندان گرفتن پشت دست، کنایه از تعجب و حسرت و افسوس است.

گو فلانی از میان جانت می گوید سلام گو به جان تو فرو شد روز اول جان او

به او بگو که فلانی از صمیم جان به تو سلام می‌رساند و بگو که همان روز اول، جانش فدای تو شد.

نکته ادبی: اشاره به عهد الست یا عشق ازلی که از روز اول در جان عاشق نقش بسته است.

جان او در جان تو گم گشت و دل از دست رفت درد او از حد بشد گر می کنی درمان او

جان من در وجود تو گم شد و اختیار از دست دادم؛ درد عشق من به نهایت رسیده است، اگر می‌توانی درمانش کن.

نکته ادبی: بیان وحدت عاشق و معشوق؛ درد به مرحله‌ای رسیده که تنها معشوق قادر به التیام آن است.

چون رسی آنجا اجازت خواه اول بعد از آن عرضه کن این قصهٔ پر درد در دیوان او

هنگامی که به آنجا رسیدی، ابتدا اجازه ورود بگیر و سپس این داستان پر از درد را در درگاه او عرضه کن.

نکته ادبی: «دیوان» به معنای درگاه یا حضور معشوق است؛ رعایت ادب در ساحت عشق یک اصل ضروری است.

چشم آنجا بر مگیر از پشت پای و گوش دار ورنه حالی بر زمین دوزد تو را مژگان او

در آنجا چشم از پایین (پای معشوق) برمدار و مراقب باش، وگرنه مژگان او همچون تیری تو را بر زمین میخکوب می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به تیرگی نگاه معشوق؛ مژگان به تیری تشبیه شده که عاشق را از پا درمی‌آورد.

هرچه گوید یادگیر و یک به یک بر دل نویس تا چنان کو گفت برسانی به من فرمان او

هرچه می‌گوید به خاطر بسپار و تک‌تک بر دلت بنویس تا فرمانش را دقیقاً به من برسانی.

نکته ادبی: تأکید بر اطاعت محض از دستورات معشوق که در حکم قانون است.

چند گریی ای فرید از عشق رویش همچو شمع صبح را مژده رسان از پستهٔ خندان او

ای فرید، تا کی به خاطر عشق به چهره‌اش مانند شمع می‌گریی؟ از لب‌های خندان او نوید صبح و روشنایی را به خود برسان.

نکته ادبی: «فرید» تخلص شاعر است؛ تشبیه گریه به شمع که با سوختن همراه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چشمه حیوان

تشبیه لب‌های معشوق به چشمه حیات و آب زندگانی.

مراعات نظیر چوگان، گوی، حلقه

استفاده از واژگان مرتبط با بازی چوگان برای توصیف رابطه عاشق و معشوق.

کنایه پشت دست را به دندان گزیدن

کنایه از تعجب و حیرت بسیار زیاد.

تشبیه گریستن مانند شمع

تشبیه عاشق به شمع که از عشق می‌سوزد و اشک می‌ریزد.