دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۷۱

عطار
ای روی تو آفتاب کونین ابروی تو طاق قاب قوسین
بر روی جهان ندیده چشمی نقدی روشن چو چشم تو عین
جز چشمهٔ کوثر لب تو یک چشمه ندید چشم بحرین
دیدم کمر تو را ز هر سوی مویی آمد میانش مابین
چون تو گهری ز کان جانی جان به که کنم نه کان به میتین
می رفت دلم به غرق تا بوک از لعل تو یک شکر کند دین
زلفت چو عقاب در عقب بود بربود و کشید در عقابین
گر دیدهٔ من سپید کردی خال تو بس است قرةالعین
در غار غم تو جان ما را درد تو بسی است ثانی اثنین
افکندهٔ تو شدم که شرط است القای عصا و خلع نعلین
چون روی تو می دهد به خورشید نوری که ازوست این همه زین
تا چند بر آفتاب بندی کز پرتو توست نور کونین
گر جمله فروغ تو ببینیم در عین عیان ما بود شین
گر در غلط اوفتاد در علم کی در غلط اوفتیم در عین
عطار درین سخن برون است از مطلب کیف و مطلب این

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، نغمه‌ای است در ستایش جمال مطلق و جلوه پروردگار که در آینه‌ی کمالاتِ محبوبِ حقیقی تبلور یافته است. شاعر در این فضای روحانی، با بهره‌گیری از مفاهیمِ متعالی عرفانی و تصویرسازی‌های لطیف، کوشیده است تا ناتوانیِ عقلِ جزئی در درکِ ذاتِ بی‌کرانِ معشوق را به تصویر بکشد و عجزِ خود را در پیشگاهِ این نورِ ازلی نمایان سازد.

عطار در این اثر با تکیه بر استعاراتِ دینی و پیوند زدنِ زیبایی‌های زمینی به مفاهیمِ ماورایی، خواننده را به درکِ یگانگیِ هستی دعوت می‌کند. فضای شعر سرشار از حیرت و تسلیم است؛ جایی که شاعر با دست شستن از تعلقاتِ ظاهری، به دنبالِ وصال به حقیقتی است که تمامیِ روشناییِ عالم از او سرچشمه می‌گیرد و هرچه غیر از اوست، در برابر این فروغِ درخشان، رنگ می‌بازد.

معنای روان

ای روی تو آفتاب کونین ابروی تو طاق قاب قوسین

چهره‌ی تابناک تو همچون خورشیدِ هر دو جهان است و ابروانت یادآورِ مقامِ بلندِ «قابَ قَوسین» (نزدیکیِ کامل به پروردگار) است.

نکته ادبی: «کونین» به معنای دنیا و آخرت و «قاب قوسین» تلمیحی به آیه ۹ سوره نجم است که به نزدیکیِ مقامِ نبوت اشاره دارد.

بر روی جهان ندیده چشمی نقدی روشن چو چشم تو عین

هیچ چشمی در جهان، چنین گوهرِ درخشانی را که همانندِ ذات و حقیقتِ تو باشد، ندیده است.

نکته ادبی: «عین» در اینجا ایهام دارد؛ هم به معنای چشم و هم به معنای حقیقت و ذات.

جز چشمهٔ کوثر لب تو یک چشمه ندید چشم بحرین

لبانِ تو همچون چشمه‌ی کوثر است و هیچ چشمی در میانِ بحرین (دو دریا یا دنیای درون و برون) چشمه‌ای به این زیبایی ندیده است.

نکته ادبی: «کوثر» اشاره به چشمه‌ای در بهشت دارد که در ادبیات عرفانی نمادِ حیات‌بخشیِ لبِ معشوق است.

دیدم کمر تو را ز هر سوی مویی آمد میانش مابین

کمرباریکِ تو را از هر سو نگریستم و دریافتم که میانش چنان باریک است که گویی از یک موی تشکیل شده است.

نکته ادبی: باریکیِ کمر در ادبیات کلاسیک نمادِ لطافتِ مفرط و زوال‌پذیریِ هستیِ مجازی است.

چون تو گهری ز کان جانی جان به که کنم نه کان به میتین

چون تو گوهری از معدنِ جان هستی، بهتر آن است که جانم را فدای تو کنم تا آنکه بهای تو را با طلا و ثروت (میتین) بپردازم.

نکته ادبی: «میتین» در اینجا به معنای طلا و نقره یا مالِ دنیوی است که در برابرِ ارزشِ معنویِ معشوق ناچیز است.

می رفت دلم به غرق تا بوک از لعل تو یک شکر کند دین

دلم در دریای عشق تو غرق می‌شد، به این امید که از لبانِ سرخ‌فام و شیرینت، ذره‌ای حلاوتِ روحانی نصیبم شود.

نکته ادبی: «لعل» استعاره از لبِ معشوق و «شکر» استعاره از کلام یا فیضِ الهی است.

زلفت چو عقاب در عقب بود بربود و کشید در عقابین

زلفانت همچون عقابی در کمین بودند که دلم را شکار کردند و به دو بندِ خود (عقابین) کشیدند.

نکته ادبی: «عقابین» ایهام دارد؛ هم به معنای دو عقاب و هم اشاره به بند و زنجیرِ گناه یا مجازاتِ دوری از حق.

گر دیدهٔ من سپید کردی خال تو بس است قرةالعین

اگر چشمانِ من از گریه سپید گشته و بینایی‌اش را از دست داده، خالِ چهره‌ات برای نورانی شدنِ چشمم کافی است.

نکته ادبی: «قرةالعین» به معنای روشنی‌بخشِ چشم و مایه آرامش است.

در غار غم تو جان ما را درد تو بسی است ثانی اثنین

در غارِ تنهایی و اندوهِ عشقِ تو، دردِ تو برای جانِ من بهترین همدم و یاور است (چنان‌که در غار ثور، خداوند یاری‌گر بود).

نکته ادبی: «ثانی اثنین» تلمیحی است به آیه «ثانی اثنین اذ هما فی الغار» که اشاره به همراهیِ خداوند با پیامبر در غار دارد.

افکندهٔ تو شدم که شرط است القای عصا و خلع نعلین

من در برابر تو تسلیم شده‌ام و این تسلیم‌شدن مستلزمِ افکندنِ عصای قدرت و بیرون آوردنِ کفش‌های تعلق (نعلین) است.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت موسی (ع) در وادی طوی که فرمان یافت کفش برکند و عصا بیفکند تا تواضعِ کامل حاصل شود.

چون روی تو می دهد به خورشید نوری که ازوست این همه زین

چون چهره‌ی تو به خورشید می‌تابد، نوری که خورشید دارد، همگی بازتابی از زیباییِ توست.

نکته ادبی: شاعر معتقد است تمامِ زیبایی‌های عالم، پرتویی از جمالِ پروردگار است.

تا چند بر آفتاب بندی کز پرتو توست نور کونین

تا چه زمانی می‌خواهی زیبایی را به خورشید نسبت دهی؟ در حالی که تمامیِ نورِ دنیا و آخرت از پرتوِ وجودِ توست.

نکته ادبی: استفهام انکاری برای تأکید بر اینکه خورشید تنها یک مجاز است و اصلِ نور، حق تعالی است.

گر جمله فروغ تو ببینیم در عین عیان ما بود شین

اگر حقیقتِ فروغِ تو را به تمامی دریابیم، تمامِ «خودیت» و «هستیِ» ما در برابرِ عیانِ تو به شرمساری و نیستی بدل می‌شود.

نکته ادبی: «شین» در اینجا می‌تواند اشاره به شینِ شرمندگی یا نابودیِ «شَیء» (موجودیت) باشد.

گر در غلط اوفتاد در علم کی در غلط اوفتیم در عین

اگر در دانش و آگاهیِ ما خطایی رخ دهد، در ذات و حقیقتِ تو که عینِ حقیقت است، هیچ خطایی راه ندارد.

نکته ادبی: تقابلِ علمِ ناقصِ بشری با عینِ ذاتِ حق تعالی.

عطار درین سخن برون است از مطلب کیف و مطلب این

عطار در این مقامِ عرفانی از پرسش‌های «چگونه» و «چرایی» که متعلق به عقلِ جزئی است، فراتر رفته و به سکوتِ سرشار از درک رسیده است.

نکته ادبی: «کیف» (چگونگی) و «این» (مکان) در فلسفه و عرفان دو پرسشِ بنیادینِ عقلِ بشر هستند که در ساحتِ عشقِ مطلق به پایان می‌رسند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح قاب قوسین، کوثر، ثانی اثنین، عصا و نعلین

بهره‌گیری از رویدادها و مفاهیم قرآنی و روایی برای عمق بخشیدن به مفاهیم عرفانی.

ایهام عین، شین، عقابین

استفاده از واژگانی که در سیاقِ متن، معانی چندگانه و عرفانی پیدا می‌کنند.

تشبیه روی تو آفتاب، زلف چو عقاب

همانندسازیِ زیباییِ محبوب با پدیده‌های طبیعی برای ملموس‌تر کردنِ عظمتِ معشوق.