دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۷۰

عطار
بار دیگر روی زیبایی ببین عقل و جان را تازه سودایی ببین
از غم آن پیچ زلف بیقرار زاهدان را ناشکیبائی ببین
در جمالش هر که را آن چشم هست تا ابد در خود تمنایی ببین
در میان اهل دل هر ساعتش غارتی نو تازه غوغایی ببین
عاشقان را نقد عشق او نگر فارغ از امروز و فردایی ببین
بر سر میدان رسوایی عشق عالمی را همچو شیدایی ببین
در بیابان های بی پایان او هر زمانی شیب و بالایی ببین
گر ندیدی دل به زیر بار عشق شبنمی در زیر دریایی ببین
گاه جان را در تک و پویی نگر گاه دل را در تمنایی ببین
تا که سودای وصالش می پزم بر منش هر لحظه صفرایی ببین
گفتمش جانا دل عطار کو گفت خود گم کرده ای جایی ببین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار، تصویری تماشایی و عمیق از جذبه‌ی عشق الهی و دگرگونی احوال عاشق در مسیر سلوک است. شاعر با زبانی دعوت‌کننده، مخاطب را به تماشای جمال بی‌پایان محبوب می‌خواند؛ جمالی که عقل و جان را مسحور کرده و آنان را در گردابی از شور و سودا غرق می‌کند. فضای حاکم بر شعر، فضایی آکنده از حیرت و بی‌قراری عارفانه است که در آن، مرزهای عقلانیت شکسته شده و عاشق در پیوند با معشوق، از تعلقات دنیوی رها می‌گردد.

مفهوم محوری شعر، فنای عاشق در حضور معشوق و دشواری‌های بی‌شماری است که در این راه وجود دارد. از یک‌سو از رسوایی در میدان عشق سخن به میان می‌آید که نمادی از بی‌پروایی عاشق در ابراز ارادت است و از سوی دیگر، به ناتوانی زاهدان در برابر گیرایی زلف یار اشاره می‌شود. در نهایت، شعر با لحنی شخصی و در عین حال کلی، به گم‌گشتگیِ «منِ» انسانی در دریای بی‌کران هستیِ معشوق اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه طلبِ وصال، انسان را از خودِ محدودش جدا کرده و به ساحت بی‌نشانِ حقیقت می‌کشاند.

معنای روان

بار دیگر روی زیبایی ببین عقل و جان را تازه سودایی ببین

بار دیگر به تماشای چهره‌ای زیبا بنشین و ببین که چگونه عقل و جانِ آدمی، گرفتار اشتیاق و دیوانگی تازه‌ای شده‌اند.

نکته ادبی: واژه سودا در متون کلاسیک به معنای عشقِ شورانگیز و در طب قدیم اشاره به طبعی است که افراط در آن موجب دیوانگی می‌شود.

از غم آن پیچ زلف بیقرار زاهدان را ناشکیبائی ببین

به دلیل اندوهِ ناشی از آن پیچ‌ و تابِ زلفِ بیقرارِ یار، بنگر که چگونه حتی زاهدانِ خویشتندار نیز بی‌تاب و بی‌قرار می‌شوند.

نکته ادبی: زلف در عرفان نمادِ تجلیاتِ گمراه‌کننده یا پیچیدگی‌های جمال الهی است که عقل زاهد را مختل می‌کند.

در جمالش هر که را آن چشم هست تا ابد در خود تمنایی ببین

هر کس که چشمِ دل و بصیرت برای نگریستن به زیباییِ او داشته باشد، تا ابد در وجود خود عطش و تمنایی همیشگی خواهد یافت.

نکته ادبی: چشم در اینجا استعاره از بصیرت و بینشِ باطنی است، نه عضو بینایی ظاهری.

در میان اهل دل هر ساعتش غارتی نو تازه غوغایی ببین

در میان عاشقان و اهلِ معنا، در هر لحظه، غارتی از جان و عقل و آشوب و غوغایی تازه برپا می‌شود که از جانب محبوب است.

نکته ادبی: غارت استعاره از دگرگون کردنِ حالاتِ قلبیِ عاشق توسطِ پرتوهای جمالِ یار است که دارایی‌های معنوی عاشق را می‌رباید.

عاشقان را نقد عشق او نگر فارغ از امروز و فردایی ببین

به سرمایه‌ی راستینِ عشقِ او نزدِ عاشقان بنگر که چگونه آنان را از بندِ دغدغه‌های زمانه یعنی گذشته و آینده رهانیده است.

نکته ادبی: نقد در مقابل نسیه، به معنای بهره‌ی حاضر، حقیقتِ وجودی و اصالتِ عشق است.

بر سر میدان رسوایی عشق عالمی را همچو شیدایی ببین

در عرصه‌ی میدانِ عشق که جایگاهِ رسوایی و آشکار شدنِ سرّ دل است، بنگر که چگونه تمام عالم، شیدا و سرگشته شده‌اند.

نکته ادبی: رسوایی در ادبیات عرفانی ممدوح است و به معنای بیرون ریختنِ اسرارِ درونی و بی‌توجهی به قضاوت مردم است.

در بیابان های بی پایان او هر زمانی شیب و بالایی ببین

در بیابان‌هایِ بی‌پایانِ مسیرِ سلوکِ او، هر لحظه شاهدِ بالا و پایین شدن‌ها و سختی‌ها و آسانی‌هایِ راه باش.

نکته ادبی: شیب و بالا کنایه از فراز و نشیب‌های زندگی و تلاطم‌های سلوک عرفانی است.

گر ندیدی دل به زیر بار عشق شبنمی در زیر دریایی ببین

اگر هنوز سنگینیِ بارِ عشق را بر دل احساس نکرده‌ای، تصور کن که یک شبنمِ کوچک در زیرِ فشارِ یک اقیانوسِ بیکران باشد.

نکته ادبی: تشبیه به شبنم و دریا برای نشان دادنِ تضادِ ناتوانیِ عاشق و عظمتِ بی‌پایانِ عشق است.

گاه جان را در تک و پویی نگر گاه دل را در تمنایی ببین

گاهی روح و جان را در حالِ جست‌وجو و تکاپو ببین و گاهی هم دل را در حالِ تمنا و آرزومندی مشاهده کن.

نکته ادبی: تک و پو به معنای تلاش و جنب‌وجوشِ بی‌وقفه است که نشانه پویاییِ روح عاشق است.

تا که سودای وصالش می پزم بر منش هر لحظه صفرایی ببین

تا زمانی که آرزویِ وصالِ او را در سر می‌پرورانم، بنگر که چگونه او هر لحظه با من با تندی و بدخلقی رفتار می‌کند.

نکته ادبی: صفرا در طب قدیم خلطی تندخو و سوزاننده است و در اینجا کنایه از خشم، ناز و جفای محبوب است.

گفتمش جانا دل عطار کو گفت خود گم کرده ای جایی ببین

از او پرسیدم که ای محبوب، دلِ عطار کجاست؟ پاسخ داد که تو خودت را گم کرده‌ای، جایی دیگر در ساحت حقیقت به دنبالش بگرد.

نکته ادبی: این بیت بازتاب‌دهنده‌ی مفهومِ فنا است؛ یعنی عاشق باید خود را در خودخواهی‌ها گم کند تا دلش را در حضور حق بیابد.

آرایه‌های ادبی

استعاره غارتی نو

تشبیه تأثیرات پرشور عشق بر قلب عاشق به غارت شدن دارایی‌هایش توسط دشمن.

تشبیه همچو شیدایی

تشبیه کل عالم به انسان شیدا و دیوانه در برابر عظمت عشق.

تضاد و تمثیل شبنمی در زیر دریایی

تقابل تصویر شبنم (نماد ضعف و کوچکی عاشق) و دریا (نماد قدرت و عظمت عشق).

کنایه پیچ زلف

اشاره به ابعاد پیچیده، مرموز و گمراه‌کننده زیبایی الهی که عقل را آشفته می‌کند.