دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۶۴

عطار
عشق تو در جان من ای جان من آتشی زد در دل بریان من
در دل بریان من آتش مزن رحم کن بر دیدهٔ گریان من
دیدهٔ گریان من پرخون مدار در نگر آخر به سوز جان من
سوز جانم بیش ازین ظاهر مکن گوش می دار این غم پنهان من
درد این بیچاره از حد درگذشت چاره ای ساز و بکن درمان من
خود مرا فرمان کجا باشد ولیک کج مکن چون زلف خود پیمان من
هرچه خواهی کن تو به دانی از آنک زاریی باشد نه فرمان زان من
جان عطار از تو در آتش فتاد آب زن در آتش سوزان من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تبلور عجز و شیدایی عاشق در برابر معشوق است؛ فضایی آکنده از سوز و گداز که در آن شاعر با زبانی ملتمسانه، شرح پریشانی خود را بازگو می‌کند. هسته اصلی این غزل، تقابل میان آتشِ عشقِ افروخته در جانِ عاشق و نیاز او به مرهمِ نگاه یا عنایت معشوق است. شاعر با فروتنی تمام، اراده خود را در برابر اراده معشوق نفی می‌کند و تنها راه رهایی از این دردِ طاقت‌فرسا را، توجه آن محبوبِ ازلی می‌داند.

در این کلام، شاهد گذار از دردِ فردی به تسلیمِ عارفانه هستیم. شاعر که گویی در میان شعله‌های عشق گرفتار آمده، نه تنها از شدتِ درد شکایت می‌کند، بلکه در نهایتِ درماندگی، اختیارِ خویش را به دست معشوق می‌سپارد و تنها خواسته خود را که رهایی از این آتش یا پذیرشِ این زاری است، طلب می‌کند. این اثر بازتابی از همان پیوندِ دیرین میان عاشقِ زمینی و معشوقِ آسمانی در سنتِ ادبیات عرفانی است که در آن 'عطار' با تخلص به نام خویش، فرجامِ جانِ خود را به دستِ آن محبوبِ بی‌مانند می‌سپارد.

معنای روان

عشق تو در جان من ای جان من آتشی زد در دل بریان من

ای محبوب که جان و روح منی، عشقِ تو در وجودم شعله‌ای افروخت که قلبِ رنجور و سوخته‌ام را به آتش کشید.

نکته ادبی: دلِ بریان کنایه از قلبی است که در آتشِ عشق پخته و رنج‌کشیده شده است. واژه 'جان' در مصرع نخست و دوم، ایهام به معشوق و روحِ شاعر دارد.

در دل بریان من آتش مزن رحم کن بر دیدهٔ گریان من

بیش از این، بر این دلِ سوخته‌ام آتشِ جدایی و درد میافزا و به چشمانِ اشکبار من رحم کن.

نکته ادبی: تضادِ معنایی میان آتش (نماد درد) و دیده گریان (نماد اشک و نیاز به آرامش) در این بیت به وضوح دیده می‌شود.

دیدهٔ گریان من پرخون مدار در نگر آخر به سوز جان من

چشمانِ گریان مرا از خونِ دل پر مکن و لااقل نگاهی به سوز و گدازِ جانِ من بینداز.

نکته ادبی: پرخون کردن دیده، کنایه از گریستنِ بسیار و زجر کشیدنِ شدید است که در ادبیات کلاسیک رایج است.

سوز جانم بیش ازین ظاهر مکن گوش می دار این غم پنهان من

بیش از این شعله‌هایِ درونی‌ام را نزد دیگران برملا نکن و به این غم و غصه‌های پنهانی که در دل دارم، توجه کن.

نکته ادبی: شاعر از معشوق می‌خواهد که حرمتِ این رازِ عاشقانه را نگه دارد و آن را آشکار نسازد.

درد این بیچاره از حد درگذشت چاره ای ساز و بکن درمان من

درد و رنجِ این عاشقِ درمانده از حد و اندازه فراتر رفته است، پس چاره‌ای بیندیش و درمانِ دردِ مرا فراهم کن.

نکته ادبی: بیچاره در معنای لغوی یعنی کسی که هیچ چاره‌ای ندارد و مستاصل است.

خود مرا فرمان کجا باشد ولیک کج مکن چون زلف خود پیمان من

البته که من در برابر تو هیچ اختیاری ندارم و فرمانروا تویی، اما پیمانِ خود را مانند زلفِ پیچ‌درپیچِ خویش کج و ناپایدار مگردان.

نکته ادبی: زلف به دلیل پیچ و تابِ زیاد، نمادِ فریبندگی و بی‌ثباتی است و کج کردنِ پیمان، کنایه از عهدشکنی است.

هرچه خواهی کن تو به دانی از آنک زاریی باشد نه فرمان زان من

هر چه می‌خواهی انجام ده که تو خود بهتر از هر کسی می‌دانی؛ چرا که این سخنانِ من از سرِ زاری و التماس است، نه به قصدِ فرمان دادن به تو.

نکته ادبی: شاعر در اینجا به اوجِ مقامِ تسلیم می‌رسد و جایگاهِ خویش را به عنوانِ عاشقِ بی‌اختیار می‌پذیرد.

جان عطار از تو در آتش فتاد آب زن در آتش سوزان من

جانِ عطار از آتشِ عشقِ تو شعله‌ور شد؛ پس با لطف و عنایتِ خود، بر این آتشِ سوزانِ من آب بریز و آن را خاموش کن.

نکته ادبی: عطار تخلص شاعر است و آب زدن به آتش، کنایه از طلبِ آرامش و پایان بخشیدن به رنجِ عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش در دل بریان

استعاره از دردِ شدید و سوزاننده عشق که قلب عاشق را دگرگون کرده است.

تضاد (طباق) آتش و آب

تقابل میان سوزِ عشق و طلبِ آرامش که برای بیانِ وضعیتِ متناقضِ عاشق به کار رفته است.

تشبیه کج مکن چون زلف خود پیمان من

تشبیه کردنِ پیمانِ معشوق به زلفِ پیچیده و کج که اشاره به بی‌وفایی یا پیچیدگیِ عهدِ یار دارد.

تخلص عطار

ذکرِ نامِ ادبیِ شاعر در بیتِ پایانی غزل.