دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۶۳

عطار
در رهت حیران شدم ای جان من بی سر و سامان شدم ای جان من
چون ندیدم از تو گردی پس چرا در تو سرگردان شدم ای جان من
در فروغ آفتاب روی تو ذرهٔ حیران شدم ای جان من
در هوای روی تو جان بر میان از میان جان شدم ای جان من
خویش را چون خام تو دیدم ز شرم با دلی بریان شدم ای جان من
تا تو را جان و دل خود خوانده ام بی دل و بی جان شدم ای جان من
چون سر زلف توام از بن بکند بی سر و بن زان شدم ای جان من
من بمیرم تا چرا با درد تو از پی درمان شدم ای جان من
چون رخت پیدا شد از بی طاقتی در کفن پنهان شدم ای جان من
بر امید آنکه بر من بگذری با زمین یکسان شدم ای جان من
خاک شد عطار و من بر درد او ابر خون افشان شدم ای جان من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، روایتگر حالت عمیق حیرت و سرگشتگی سالک در پیشگاه معشوق ازلی است. شاعر با زبانی صمیمانه و عارفانه، از زوال خود و ناچیزیِ خویش در برابرِ عظمتِ جمالِ محبوب سخن می‌گوید. این حیرت ناشی از آن است که عاشق، در فرایندِ عشق‌ورزی، هستیِ مستقلِ خود را از دست داده و چنان در معشوق مستغرق شده است که دیگر خود را نمی‌بیند و تنها او را می‌جوید.

درونمایه اصلی این اشعار، فنایِ عاشق در معشوق است. شاعر به تصویر می‌کشد که چگونه عشق، فردیت را از بین می‌برد و او را به مرحله‌ای می‌رساند که حتی وجودِ خویش را برنمی‌تابد. فضایِ کلیِ شعر آمیخته با نوعی حزنِ عارفانه و شوریدگی است که در نهایت به تسلیمِ کامل و مرگِ اختیاریِ عاشق در راهِ معشوق منجر می‌شود.

معنای روان

در رهت حیران شدم ای جان من بی سر و سامان شدم ای جان من

در مسیرِ رسیدن به تو، وجودم سرگشته و حیران شد و تمام آرامش و نظمِ زندگی‌ام را از دست دادم ای جان من.

نکته ادبی: استفاده از عبارتِ جانِ من به عنوانِ ردیف، بر پیوندِ عمیق و روحیِ شاعر با معشوق تأکید دارد.

چون ندیدم از تو گردی پس چرا در تو سرگردان شدم ای جان من

چون در این مسیر هیچ نشانی از حضورِ مستقیم تو ندیدم، پس چرا این‌گونه در جستجوی تو آواره و سرگردان شده‌ام؟

نکته ادبی: گرد در اینجا به معنای اثر و نشانه است و تضاد میان ندیدن و سرگردانی، پارادوکسِ عشقِ غایبِ حاضر را نشان می‌دهد.

در فروغ آفتاب روی تو ذرهٔ حیران شدم ای جان من

در میانِ نورِ درخشان و خیره‌کننده‌ی روی تو، من همچون ذره‌ای ناچیز از خاک در نورِ خورشید، سرگشته و حیران مانده‌ام.

نکته ادبی: آفتابِ روی استعاره از جمالِ درخشانِ معشوق است و ذره تمثیلی از عاشقی است که در برابرِ آن جمال، ناچیز و محو می‌شود.

در هوای روی تو جان بر میان از میان جان شدم ای جان من

در اشتیاقِ دیدارِ چهره‌ات، جان خود را به میان آوردم و فدا کردم و از خودِ وجودم بیرون رفتم.

نکته ادبی: از میان جان شدن کنایه از نفیِ خود و رهایی از قیدِ منیت و هستیِ مجازی است.

خویش را چون خام تو دیدم ز شرم با دلی بریان شدم ای جان من

وقتی خود را در برابرِ کمالِ تو، خام و بی‌تجربه دیدم، از شرمِ این تفاوت، با دلی سوزان و سوخته گرفتار شدم.

نکته ادبی: خام در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که هنوز به کمالِ روحانی نرسیده است و بریان شدن کنایه از سوز و گدازِ درونی است.

تا تو را جان و دل خود خوانده ام بی دل و بی جان شدم ای جان من

از آن زمان که تو را تنها جان و دلِ واقعیِ خود نامیدم، دیگر برای من قلب و جانی باقی نمانده است.

نکته ادبی: این بیت به پارادوکسِ از دست دادنِ هویتِ فردی در ازایِ رسیدن به معشوق اشاره دارد.

چون سر زلف توام از بن بکند بی سر و بن زان شدم ای جان من

چون من از شدتِ حیرت مانندِ سرِ زلفِ تو، آشفته و درهم‌پیچیده شدم، اکنون تمامِ وجودم از ریشه و بن آشفته و سرگردان است.

نکته ادبی: سر و بن به معنای ابتدا و انتها است و در اینجا کنایه از تمامیتِ وجودِ شاعر است که در زلفِ (تلاطمات) معشوق گره خورده است.

من بمیرم تا چرا با درد تو از پی درمان شدم ای جان من

من باید بمیرم؛ چرا اصلاً به دنبالِ درمانِ این دردِ عشق بودم؟ (زیرا این دردِ تو، عینِ سعادت من است).

نکته ادبی: شاعر برتریِ دردِ عشق بر درمان را که از آموزه‌های اصلیِ عرفان است، یادآوری می‌کند.

چون رخت پیدا شد از بی طاقتی در کفن پنهان شدم ای جان من

وقتی چهره‌ات آشکار شد، از شدتِ بی‌قراری و اشتیاق، گویی مُردم و در کفن پنهان شدم.

نکته ادبی: بی‌طاقتی در اینجا عاملِ مرگِ اختیاری یا همان فنایِ عاشق در برابرِ تجلیِ معشوق است.

بر امید آنکه بر من بگذری با زمین یکسان شدم ای جان من

به این امید که تو هنگامِ عبور از این جهان، بر من گذر کنی، مانندِ خاک، پست و فروتن شدم.

نکته ادبی: با زمین یکسان شدن کنایه از تواضعِ مطلق و فنایِ خود در برابرِ معشوق است تا شاید موردِ توجه قرار گیرد.

خاک شد عطار و من بر درد او ابر خون افشان شدم ای جان من

عطار در این راه از بین رفت و خاک شد، و من به خاطرِ دردِ عشقِ او، مانندِ ابری که خون می‌بارد، اشک می‌ریزم.

نکته ادبی: اشاره به نامِ شاعر (تخلص) در بیتِ پایانی؛ خون‌افشانیِ ابر کنایه از گریستنِ بسیار است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب روی

تشبیه جمالِ درخشانِ معشوق به خورشید که نورِ آن، عاشق را همچون ذره‌ای ناچیز می‌کند.

کنایه از میان جان شدم

کنایه از فنا شدن و خروج از دایره‌ی هستیِ محدودِ خویش.

تناقض (پارادوکس) تا تو را جان و دل خود خوانده‌ام، بی‌دل و بی‌جان شدم

اینکه عاشق با یافتنِ معشوق، خودش را از دست می‌دهد، یکی از مفاهیمِ عمیقِ عرفانی است.

تشبیه و کنایه با زمین یکسان شدم

کنایه از نهایتِ فروتنی و خاکساری در برابرِ معشوق.

تشبیه ابر خون‌افشان

تشبیه چشمانِ گریان به ابری که به جای باران، خون می‌بارد تا عمقِ اندوهِ عاشق را نشان دهد.