دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۶۰

عطار
باز آمده ای از آن جهانم من پیدا شده ای از آن نهانم من
کار من و حال من چه می پرسی کین می دانم که می ندانم من
هرچند که در جهان نیم لیکن سرگشته تر از همه جهانم من
در هر نفسی هزار عالم را از پس کنم و به یک مکانم من
هر دم که نهان طلب کنم خود را چه سود که آن زمان عیانم من
وآن دم که عیان نشان خود خواهم آن لحظه بدان که بی نشانم من
وان دم که نهان خود عیان جویم از هر دو گذشته آن زمانم من
من اینم و آنم و به هم هردو فی الجمله نه اینم و نه آنم من
زان راز که سر جان عطار است گفتن سخنی نمی توانم من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالات روحی و عرفانی عارفی است که در وادی حیرت و شناختِ حقیقتِ خویشتن سرگردان است. فضای حاکم بر این سروده، فضایی است آکنده از پارادوکس‌های وجودی؛ شاعر میان بودن و نبودن، پنهانی و آشکاری، و دانستن و ندانستن در نوسان است و این نوسان را نشانه‌ای از حقیقتِ بی‌کرانِ روحِ انسانی می‌داند.

مقصود اصلی شاعر، بیان ناتوانیِ زبان در توصیفِ حقیقتِ هستی است. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که برای درکِ حقیقتِ مطلق، باید از تمامِ صفات، تضادها و دوگانگی‌ها گذشت و به سکوتی دست یافت که فراتر از مرزهای گفتار است.

معنای روان

باز آمده ای از آن جهانم من پیدا شده ای از آن نهانم من

تو از آن عالمِ غیبی و معنوی به نزد من بازگشته‌ای؛ در واقع، تو از آن جایگاهِ نهان و ناپیدایِ وجودِ من، ظهور کرده‌ای و خود را به من نشان داده‌ای.

نکته ادبی: اشاره به بازگشت روح از عالم بالا و ظهور حقیقت در باطن انسان.

کار من و حال من چه می پرسی کین می دانم که می ندانم من

از وضعیت و احوالِ من پرس‌وجو نکن؛ زیرا تنها چیزی که درباره‌اش اطمینان دارم، این است که هیچ‌چیز نمی‌دانم و در حیرت به سر می‌برم.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس «می‌دانم که نمی‌دانم»؛ اشاره به «حیرت» به عنوان بالاترین درجه شناخت عرفانی.

هرچند که در جهان نیم لیکن سرگشته تر از همه جهانم من

هرچند که از نظر ظاهری در این جهانِ مادی نیستم، اما سرگردانی و حیرتِ من از تمامِ موجوداتِ این جهان بیشتر است.

نکته ادبی: تضاد میان تعلق‌نداشتن به جهان و در عین حال درگیر بودن با بی‌قراری‌های آن.

در هر نفسی هزار عالم را از پس کنم و به یک مکانم من

من در هر لحظه هزاران عالم را پشتِ سر می‌گذارم و به مراتبِ بالای معنوی می‌رسم، اما در عین حال، در یک جایگاهِ ثابتِ درونی قرار دارم.

نکته ادبی: اشاره به سیرِ آفاقی و انفس‌؛ حرکتِ سریعِ روح در عین ثباتِ قلب.

هر دم که نهان طلب کنم خود را چه سود که آن زمان عیانم من

هر لحظه که تلاش می‌کنم خودِ واقعی‌ام را پنهان کنم و در خلوت بمانم، فایده‌ای ندارد؛ چرا که در همان لحظه، خود را آشکار و عیان می‌بینم.

نکته ادبی: تضاد میان تلاش برای اختفا و تجلیِ اجتناب‌ناپذیرِ هستی.

وآن دم که عیان نشان خود خواهم آن لحظه بدان که بی نشانم من

و زمانی که می‌خواهم برای این آشکار بودنِ خود، نشانی یا علامتی بجویم و آن را تعریف کنم، بدان که در همان لحظه، دیگر هیچ نشان و تعریفی ندارم.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حقیقت با نشانه‌گذاری و تعریفِ زبانی از دست می‌رود.

وان دم که نهان خود عیان جویم از هر دو گذشته آن زمانم من

و هنگامی که می‌خواهم حقیقتِ نهانِ خود را به صورت عیان جستجو کنم، در آن لحظه از هر دو حالتِ نهان و عیان فراتر رفته‌ام.

نکته ادبی: عبور از دوتایی‌های متضاد برای رسیدن به وحدتِ وجود.

من اینم و آنم و به هم هردو فی الجمله نه اینم و نه آنم من

من هم این هستم و هم آن، و در مجموع هر دویِ این‌ها هستم؛ خلاصه آنکه نه این هستم و نه آن، بلکه فراتر از تمامی این تعریف‌ها جای دارم.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ «لا تعیین» در عرفان؛ نفیِ همه‌چیز برای اثباتِ حقیقتِ مطلق.

زان راز که سر جان عطار است گفتن سخنی نمی توانم من

آن رازِ بزرگ و حقیقتی که سرّ پنهانِ وجودِ عطار است، به قدری عمیق و لطیف است که دیگر توانِ گفتن و بازگو کردنِ آن را ندارم.

نکته ادبی: استفاده از تخلص و اعتراف به عجزِ زبان در برابرِ حقیقت.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) می‌دانم که می‌ندانم

بیانِ حیرت که اوجِ آگاهیِ عارفانه است؛ ندانستنِ آگاهانه و فراتر رفتن از علمِ صوری.

تضاد (طباق) نهان و عیان

به کار بردنِ دو واژه متضاد برای نشان دادنِ سرگشتگیِ شاعر میانِ دو ساحتِ وجودی و نفیِ دوگانگی.

تخلص عطار

ذکر نام شاعر در بیت پایانی برای اثبات هویت و مالکیتِ اثر و شخصی‌سازی تجربه عرفانی.