دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵۹

عطار
بیم است که صد آه برآرم ز جگر من تا بی تو چرا می برم این عمر به سر من
آگاه از آنم که به جز تو دگری نیست و آگاه نیم از بد و از نیک دگر من
عمری ره تو جستم و چون راه ندیدم کم آمدم آنجا ز سگ راهگذر من
دل سوخته زانم که کنون از سرخامی کردم همه کردار نکو زیر و زبر من
در کوی خرابات و خرافات فتادم وآنگاه بشستم به میی دامن تر من
پر کردم از اندوه به یک کوزهٔ دردی هر لحظه کناری ز خم خون جگر من
وامروز درین حادثه دانی به چه مانم در نزع فرومانده چون شمع سحر من
مردان چو نگین مانده در حلقهٔ معنی وز حلقه به درمانده چو حلقه به در من
ای دوست به عطار نظر کن که ندارم جز بی خبری از ره تو هیچ خبر من

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از احوال یک سالک دل‌شکسته در مسیر کمال است که با لحنی صادقانه و فروتنانه، از رنجِ دوری و ناکامی‌های خود در راه جستجوی حقیقت سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی اثر، اعتراف به نادانی و بی‌پناهی در برابر معشوق ازلی است؛ جایی که شاعر می‌پذیرد تمام تلاش‌های پیشین او از سر ناپختگی بوده و اکنون تنها راه نجات را در اعتراف به عجز و بی‌خبری خویش می‌بیند.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سرشار از توبه و تضرع است که شاعر در آن با استفاده از نمادهای عرفانی مانند خرابات و شراب، تصویری از تحول درونی خود ترسیم می‌کند. او خود را به شمعی در حال خاموشی تشبیه کرده که در اوج ناامیدی و در عین حال در آستانه رسیدن به حقایق متعالی قرار دارد؛ جایی که منِ کاذب او به کلی محو شده و دیگر هیچ ادعایی برای خود باقی نمی‌گذارد.

معنای روان

بیم است که صد آه برآرم ز جگر من تا بی تو چرا می برم این عمر به سر من

می‌ترسم که از شدت افسوس و دوری تو، آهی جانکاه از ته دل برکشم؛ چرا که اصلاً نمی‌دانم چرا عمر گران‌بهایم را بدون حضور تو سپری کرده‌ام.

نکته ادبی: عبارت «بیم است» برای بیان ترس و نگرانی درونی شاعر به کار رفته و «برآرم» به معنای برآوردن یا خارج کردن آه است.

آگاه از آنم که به جز تو دگری نیست و آگاه نیم از بد و از نیک دگر من

به این حقیقت آگاهی دارم که در هستی فقط تو وجود داری و بس، و نسبت به تمام نیک و بدِ دنیا و هر چه غیر از توست، بی‌خبر و فارغم.

نکته ادبی: تضاد میان «آگاه» و «آگاه نیم» برآمده از نگاه وحدت‌گرایانه عرفانی است که هر چه غیر حق است را عدم می‌بیند.

عمری ره تو جستم و چون راه ندیدم کم آمدم آنجا ز سگ راهگذر من

عمری به جستجوی راه تو پرداختم، اما وقتی به نتیجه‌ای نرسیدم، دریافتم که من حتی از سگِ گذری کوچه هم بی‌ارزش‌تر و درمانده‌تر هستم.

نکته ادبی: عبارت «کم آمدم» در اینجا به معنای ناچیز شمردن خود و حس درماندگی در برابر معشوق است.

دل سوخته زانم که کنون از سرخامی کردم همه کردار نکو زیر و زبر من

دلم از آن جهت سوخته و داغدار است که در ایام ناپختگی و جهل، تمام کارهای خوب و شایسته‌ای که انجام داده بودم را با رفتارهای نسنجیده تباه کردم.

نکته ادبی: «سرهامی» یا «سر خامی» به معنای ناپختگی و بی‌تجربگی در مسیر سلوک است.

در کوی خرابات و خرافات فتادم وآنگاه بشستم به میی دامن تر من

در وادی رهایی از قید و بندها و اوهام گرفتار شدم و آنگاه با شرابِ معرفت و عشق، آلودگی‌های دامن خود را پاک کردم.

نکته ادبی: «خرابات» در عرفان نماد بی‌خودی و ترکِ تعلقات است که در تقابل با «خرافات» به معنای باورهای نادرست قرار گرفته.

پر کردم از اندوه به یک کوزهٔ دردی هر لحظه کناری ز خم خون جگر من

از اندوه عشق تو، هر لحظه جانم را که همچون خونی در خمِ زندگی می‌جوشید، به پیاله‌ای از رنج و دردی بی‌پایان تبدیل کردم.

نکته ادبی: «خون جگر» استعاره از رنج‌های درونی سالک است که در این بیت به شرابِ تلخ در خمِ هستی تشبیه شده.

وامروز درین حادثه دانی به چه مانم در نزع فرومانده چون شمع سحر من

امروز در این ماجرای عشق، می‌دانی حالم به چه می‌ماند؟ همچون شمعی در سپیده‌دم که در حال جان دادن و خاموش شدن است، درمانده شده‌ام.

نکته ادبی: تشبیه حال شاعر به «شمع سحر» نشان‌دهنده نزدیکی به پایان عمر یا پایانِ منِ کاذب است.

مردان چو نگین مانده در حلقهٔ معنی وز حلقه به درمانده چو حلقه به در من

عارفان واقعی همچون نگینی در حلقه معرفت جای دارند، اما منِ بیچاره بیرون از این حلقه، مثل کوبه‌ در، آواره و سرگشته مانده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از ایهامِ «حلقه» که هم به معنی حلقه انگشتر است و هم حلقه در، تضاد جایگاه سالکان و شاعر را نشان می‌دهد.

ای دوست به عطار نظر کن که ندارم جز بی خبری از ره تو هیچ خبر من

ای دوست! بر این عطار نگاهی کن؛ چرا که من دیگر هیچ ادعا یا آگاهی ندارم، جز اینکه به نادانی خود در مسیر تو اعتراف کنم.

نکته ادبی: تخلص شاعر (عطار) در پایان به زیبایی برای تأکید بر کوچکی و نیاز او به لطف معشوق آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه در نزع فرومانده چون شمع سحر من

تشبیه حال شاعر در لحظات ناامیدی و فنا به شمعی که در سپیده‌دم رو به خاموشی است.

ایهام حلقه به در

حلقه علاوه بر معنای کوبه در، نمادِ دوری از دایره‌ و حلقه عارفان است که شاعر در بیرون از آن مانده.

نمادپردازی خرابات و خرافات

خرابات نماد مقام وارستگی و بی‌خودی است که در آن ریاکاری‌ها و خرافات کنار می‌رود.