دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵۸

عطار
زلف به انگشت پریشان مکن روی بدان خوبی پنهان مکن
طرهٔ مشکین سیه رنگ را سایهٔ خورشید درافشان مکن
از سر بیداد سر سروران در سر آن سرو خرامان مکن
عاشق دل سوخته را دست گیر جان و دلم بی سر و سامان مکن
چون بر ما آمده ای یک زمان حال دل خسته پریشان مکن
در بر ما یک نفس آرام گیر از بر ما قصد شبستان مکن
بی رخ خود عالم همچون بهشت بر من دل سوخته زندان مکن
بر تو چو عطار جفایی نکرد آنچه ز تو آن نسزد آن مکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه دربردارنده تضرع و خواهش عاشقانه است. شاعر با لحنی ملایم و صمیمانه از معشوق می‌خواهد که از رفتارهای آزاردهنده یا بی‌اعتنایی بپرهیزد و در لحظاتِ کوتاه حضورش در کنار عاشق، آرامش و مهربانی را پیشه کند.

درونمایه اصلی این شعر، اشتیاق به وصال و پرهیز از رنج است. فضای کلی اثر، فضای خلوت عاشقانه و خواهشِ دلِ سوخته‌ای است که می‌کوشد با توصیف زیبایی‌های معشوق و بیانِ ناتوانیِ خویش، او را به ماندن و مهربانی ترغیب کند.

معنای روان

زلف به انگشت پریشان مکن روی بدان خوبی پنهان مکن

انگشتان خود را میان گیسوانت نبر و آن‌ها را آشفته مساز، همچنین چهره‌ی زیبات را پشتِ این گیسوان پنهان مکن تا بتوانم از تماشای آن لذت ببرم.

نکته ادبی: پریشان کردنِ زلف کنایه از آراستن یا به بازی گرفتن موهاست که در اینجا به معنای مانع شدن از دیدن چهره ذکر شده است.

طرهٔ مشکین سیه رنگ را سایهٔ خورشید درافشان مکن

گیسوان سیاه و خوشبوی خود را بر چهره‌ات نریز تا خورشیدِ رخسارت در سایه‌ی آن‌ها پنهان و کم‌فروغ نشود.

نکته ادبی: درافشان در اینجا به معنای افشان کردن و رها کردن مو بر روی صورت است.

از سر بیداد سر سروران در سر آن سرو خرامان مکن

از روی ستمگری، بارِ سنگینِ جفا را بر دوشِ آن سروِ بلندقامت و خرامان مگذار.

نکته ادبی: تکرار واژه سر با معانی متفاوت (قصد، سر و موی سر یا اندیشه) ایجاد جناس و ایهام کرده است.

عاشق دل سوخته را دست گیر جان و دلم بی سر و سامان مکن

به این عاشقِ دلسوخته کمک کن و دستِ یاری به سویش دراز کن؛ بیش از این زندگی و روان مرا در آشفتگی و نابسامانی قرار مده.

نکته ادبی: دست‌گیری کنایه از یاری رساندن است و بی‌سر و سامان بودن نشانه پریشانی و بی‌قراری عاشق است.

چون بر ما آمده ای یک زمان حال دل خسته پریشان مکن

حال که فرصتی پیش آمده و لحظه‌ای به نزدِ ما آمده‌ای، با رفتارت آرامشِ دلِ خسته‌ی مرا برهم مزن.

نکته ادبی: یک زمان اشاره به کوتاهیِ وقتِ دیدار دارد که شاعر به آن حسرت می‌خورد.

در بر ما یک نفس آرام گیر از بر ما قصد شبستان مکن

دمی در کنارِ من آرام بگیر و درنگ کن؛ قصدِ آن مکن که از پیشِ من به خلوتگاه و شبستانِ خود بازگردی.

نکته ادبی: شبستان در متون کهن به معنای محل استراحت و خلوتگاه است.

بی رخ خود عالم همچون بهشت بر من دل سوخته زندان مکن

جهان برای دیگران همچون بهشت است، اما در غیابِ چهره‌ی تو، همین جهانِ زیبا برای منِ دلسوخته همچون زندان است؛ پس با رفتنِ خود، این زندان را بر من تنگ‌تر مکن.

نکته ادبی: تضاد میان بهشت و زندان برای نشان دادن وضعیت روانی عاشق به کار رفته است.

بر تو چو عطار جفایی نکرد آنچه ز تو آن نسزد آن مکن

چرا که عطار هرگز به تو جفا و ستمی نکرده است؛ پس رفتاری را که شایسته‌ی مقامِ تو نیست و با منِ عاشق سازگار نیست، انجام مده.

نکته ادبی: شاعر با آوردن تخلص خود، ضمن تایید وفاداری‌اش، از معشوق می‌خواهد که بر اساسِ شانِ والای خود با او برخورد کند.

آرایه‌های ادبی

جناس و ایهام سر

تکرار واژه سر با معانی مختلف در بیت سوم که موجب زیبایی کلام و عمق معنایی شده است.

استعاره سرو خرامان

تشبیه قامت موزون معشوق به درخت سرو که در ادبیات کلاسیک نماد زیبایی و بلندی است.

استعاره خورشید

تشبیه چهره درخشان معشوق به خورشید.

تضاد بهشت و زندان

مقابله این دو واژه برای نشان دادن تأثیر حضور یا غیاب معشوق بر جهانِ شاعر.

کنایه دست‌گیری

کنایه از یاری رساندن و حمایت کردن از عاشق.