دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵۷

عطار
چو دریا شور در جانم میفکن ز سودا در بیابانم میفکن
چو پر پشهٔ وصلت ندیدم به پای پیل هجرانم میفکن
به دست خویش در پای خودم کش به دست و پای دورانم میفکن
به دشواری به دست آید چو من کس چنین از دست آسانم میفکن
اگر از تشنگی چون شمع مردم به سیرابی طوفانم میفکن
به چشم او کز ابروی کمان کش به دل در تیر مژگانم میفکن
زره چون در نمی پوشیم از زلف میان تیربارانم میفکن
چو پیچ و تاب در زلف تو زیباست به جان تو که در جانم میفکن
چو پایم نیست با چوگان زلفت چو گویی پیش چوگانم میفکن
چو من جمعیت از زلف تو دارم چو زلف خود پریشانم میفکن
خط آوردی و جان می خواهی از من ز خط خود به دیوانم میفکن
چو شد خاک رهت عطار حیران به خاک راه حیرانم میفکن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ناله‌ای عاشقانه و سوزناک است که در آن شاعر با زبانی سرشار از تصویرسازی و استعاره، از معشوق می‌خواهد که او را در آتشِ فراق نسوزاند و به سادگی از پای درنیاورد. در فضای کلی این اثر، معشوق موجودی مقتدر و بی‌تفاوت است و عاشق، انسانی حیران که در چنبره‌ی عشق، راه گریزی ندارد.

شاعر با استفاده از مضامین و مفاهیم کلاسیک مانند چوگان و گوی، زلف و پریشانی، و تیر مژگان، جهانی از معنا را خلق می‌کند که در آن هر جزء از چهره و رفتار معشوق، عاملی برای تلاطمِ روحِ عاشق به شمار می‌آید. این ابیات، بیانگرِ عطشی است که هیچ‌گاه به سیرابی نمی‌رسد و عاشق، علی‌رغم تمام سختی‌ها، باز هم خواهانِ نگاهِ معشوق است.

معنای روان

چو دریا شور در جانم میفکن ز سودا در بیابانم میفکن

مانند دریا در جان من تلاطم و آشوب به پا نکن و مرا به خاطر سودا و مالیخولیای عشق، آواره‌ی بیابان جنون مکن.

نکته ادبی: شور در اینجا ایهام دارد: هم به معنای طعم نمک که باعث تشنگی می‌شود و هم به معنای هیجان و غوغا.

چو پر پشهٔ وصلت ندیدم به پای پیل هجرانم میفکن

چون حتی به اندازه‌ی بال یک پشه هم از وصال تو بهره‌مند نشدم، مرا زیر پای فیلِ سنگین و هولناکِ هجران له نکن.

نکته ادبی: پیل هجران استعاره‌ای برای بزرگی و سنگینیِ غیرقابل‌تحملِ دردِ دوری است.

به دست خویش در پای خودم کش به دست و پای دورانم میفکن

اگر بناست مرا از میان ببری، به دست خودت این کار را بکن، نه اینکه مرا به دستِ حوادث و تلاطم‌های روزگار بسپاری.

نکته ادبی: کنایه از اینکه مرگ به دست معشوق، شیرین‌تر از ذلت کشیدن نزد روزگار است.

به دشواری به دست آید چو من کس چنین از دست آسانم میفکن

کسی مانند من به دشواری یافت می‌شود؛ پس با بی‌اعتنایی، این‌گونه مرا به آسانی از دست مده.

نکته ادبی: تاکید بر ارزشِ عاشق و طلبِ توجه از جانب معشوق.

اگر از تشنگی چون شمع مردم به سیرابی طوفانم میفکن

اگر قرار است از تشنگیِ عشق، همچون شمع به تدریج آب شوم و بمیرم، مرا در دریای طوفانیِ خود غرق مکن.

نکته ادبی: تشبیه مرگ عاشق به شمع، تصویرگرِ سوزش و فنای تدریجی است.

به چشم او کز ابروی کمان کش به دل در تیر مژگانم میفکن

قسم به چشمان تو که ابروی کمان‌شکلت را می‌کشد، مرا با تیرِ مژگانت در قلب آماج قرار مده.

نکته ادبی: ابروی کمان‌کش استعاره از زیباییِ دلبرانه است که ابزارِ رنجِ عاشق است.

زره چون در نمی پوشیم از زلف میان تیربارانم میفکن

چون زلف تو به مثابه‌ی تیراندازی است و من هیچ زرهی برای دفاع ندارم، مرا در میان این بارانِ تیر مگذار.

نکته ادبی: زلف در اینجا به عنوان منبعِ بلا و تیربارانِ نگاه یا جلوه، تمثیل شده است.

چو پیچ و تاب در زلف تو زیباست به جان تو که در جانم میفکن

چون پیچ و تابِ زلف تو بسیار زیباست، تو را به جان خودت سوگند که این پریشانی و اضطراب را به جان من نینداز.

نکته ادبی: استفاده از سوگند برای خواهشِ ترحم از معشوق.

چو پایم نیست با چوگان زلفت چو گویی پیش چوگانم میفکن

چون من در برابر قدرتِ بازیگریِ زلفِ تو هیچ توانی ندارم، مرا مانند گوی در برابر چوگانِ زلفت قرار مده.

نکته ادبی: استعاره‌ی چوگان و گوی، نشان‌دهنده‌ی بازیچه بودن عاشق در دستِ معشوق است.

چو من جمعیت از زلف تو دارم چو زلف خود پریشانم میفکن

چون من آرامش و جمعیتِ خاطرِ خود را از زلفِ تو به دست آورده‌ام، مرا مانندِ زلفِ تو پریشان و آشفته مکن.

نکته ادبی: ایهام در پریشانی: یکی به معنای زیباییِ آشفته‌موی، دیگری به معنای پریشان‌خاطری.

خط آوردی و جان می خواهی از من ز خط خود به دیوانم میفکن

خطِ چهره‌ات (موی صورت) پدیدار شد و حالا جانم را می‌طلبی؛ با این زیباییِ نوظهور، مرا به دیوانگی و سرگردانی نکشان.

نکته ادبی: خط در اینجا به مویِ تازه روییده بر صورت اشاره دارد که نشانه جوانی و زیبایی است.

چو شد خاک رهت عطار حیران به خاک راه حیرانم میفکن

چون عطار در خاکِ راهِ تو حیران و سرگشته شده است، مرا در این حیرت و خاک‌نشینی، به حال خود رها نکن.

نکته ادبی: عطار در اینجا تخلص شاعر است که خود را در برابر معشوقِ ازلی، حقیر و حیران می‌بیند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه به پای پیل هجرانم میفکن

فراق به فیل تشبیه شده است تا سنگینی و هولناکی آن نمایش داده شود.

کنایه از دست دادن

به معنای نادیده گرفتن، رها کردن یا بی‌توجهی کردن به عاشق است.

استعاره تیر مژگان

مژگان معشوق به تیر تشبیه شده که قلب عاشق را نشانه می‌رود.

ایهام پریشان

هم به معنای آشفته‌موی (وصف زلف) و هم به معنای آشفته‌خاطر (وصف حال عاشق) است.

تمثیل چوگان و گوی

نمایشگرِ بازیچه بودنِ عاشق در دستِ اراده و زیباییِ معشوق است.