دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵۴

عطار
گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن
سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا گر راه بین راهی در حال ما نظر کن
تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن
ای مدعی زاهد غره به طاعت خود گر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کن
در نفس سرنگون شو گر می شوی کنون شو واز آب و گل برون شو در جان و دل سفر کن
جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن
از رهبر الهی عطار یافت شاهی پس گر تو مرد راهی تدبیر راهبر کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از تقابل میان زهد ریایی و عشق حقیقی است. شاعر با لحنی صریح، مخاطب را به رهایی از قیدوبندهای دنیوی، مانند شهرت و اعتبار نزد مردم، فرا می‌خواند تا با ترک ریا و پیراستن جان از آلودگی‌های ظاهری، به حقیقت هستی دست یابد.

درونمایه اصلی اثر، دعوت به خودشناسی و گذار از تعلقات مادی است. نویسنده تأکید دارد که طریق حقیقت با ظاهرآرایی و ادعاهای زاهدانه به دست نمی‌آید، بلکه مستلزم عشقی خالص، ایمانی راسخ و همراهی با راهبری راهشناس است.

معنای روان

گر مرد نام و ننگی از کوی ما گذر کن ما ننگ خاص و عامیم از ننگ ما حذر کن

اگر دل‌بسته شهرت، اعتبار و آبروی دنیوی هستی، از جمع ما دور شو؛ چرا که ما نزد عوام و خواص به بدنامی شهره‌ایم و به همین خاطر، از ارتباط با ما پرهیز کن.

نکته ادبی: تضاد در «نام» و «ننگ» علاوه بر ایجاد موسیقی کلام، بر تفاوت دیدگاه عاشق و عاقل تأکید دارد.

سرگشتگان عشقیم نه دل نه دین نه دنیا گر راه بین راهی در حال ما نظر کن

ما شیفتگان و سرگشتگانِ راه عشقیم که از بندِ تعلق به دل، دینِ ظاهری و دنیای مادی رها شده‌ایم. اگر اهلِ بصیرت و بینش هستی، به وضعیت و احوالِ ما بنگر.

نکته ادبی: ترکیب «نه دل نه دین نه دنیا» نشان‌دهنده مرحله فنای عارفانه و بریدن از تمام تعلقات است.

تا کی نهفته داری در زیر دلق زنار تا کی ز زرق و دعوی، شو خلق را خبر کن

تا چه زمانی می‌خواهی ریاکاری کنی و زیر جامه زاهدانه (دلق)، باطنِ ناپاک یا باورهای متضاد (زنار) را پنهان کنی؟ تا کی می‌خواهی با تظاهر و ادعاهای دروغین زندگی کنی؟ حقیقتِ خود را برای مردم آشکار کن.

نکته ادبی: زنار نماد کفر یا عقیده‌ای متفاوت در لباس تقواست که کنایه از تضاد میان ظاهر و باطن دارد.

ای مدعی زاهد غره به طاعت خود گر سر عشق خواهی دعوی ز سر بدر کن

ای کسی که ادعای زهد و پارسایی داری و به عبادت‌های خود مغرور شده‌ای، اگر واقعاً طالبِ رسیدن به اسرار عشق هستی، باید این ادعاهای پرطمطراق را از سرِ خود بیرون کنی.

نکته ادبی: «سر» در «از سر به در کردن» به معنای فکر، خیال و وسوسه‌های نفسانی است.

در نفس سرنگون شو گر می شوی کنون شو واز آب و گل برون شو در جان و دل سفر کن

همین حالا در برابر حق، سرِ تسلیم فرود آور و خودپرستی را کنار بگذار. از حصارِ تن و تعلقات مادی (آب و گل) رها شو و در وادیِ بی‌پایان جان و دل سفر کن.

نکته ادبی: «آب و گل» استعاره‌ای قرآنی و عرفانی از کالبد خاکی و سرشت مادی انسان است.

جوهرشناس دین شو مرد ره یقین شو بنیاد جان و دل را از عشق معتبر کن

تلاش کن تا حقیقتِ دین و جوهره هستی را بشناسی و به مقام یقین برسی؛ بنای زندگیِ معنوی و وجودِ خویش را بر پایه عشقِ راستین استوار ساز.

نکته ادبی: «جوهرشناس» کسی است که به اصل و ریشه امور پی می‌برد و فریب ظاهر را نمی‌خورد.

از رهبر الهی عطار یافت شاهی پس گر تو مرد راهی تدبیر راهبر کن

من به واسطه هدایت یک راهبر الهی به مقام و مرتبه عرفانی دست یافتم؛ پس اگر تو نیز حقیقتاً جویای این راه هستی، به دنبالِ یافتنِ مرشد و راهنما باش.

نکته ادبی: اشاره به ضرورت وجود پیر و مرشد در عرفان اسلامی برای پرهیز از گمراهی.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) نام و ننگ

تقابل میان آبرو و بدنامی برای نشان دادن بی‌اعتباری ارزش‌های دنیوی نزد عارف.

کنایه زیر دلق زنار داشتن

کنایه از ریاکاری و تضاد میان ظاهر مذهبی و باطن ناپاک.

استعاره آب و گل

استعاره از کالبد جسمانی و مادی که مانع پرواز روح است.

ایهام و مراعات نظیر جوهرشناس و دین

استفاده از اصطلاحاتِ مرتبط با گوهرشناسی برای تبیینِ شناختِ حقیقتِ دین.