دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵۲

عطار
خال مشکین بر آفتاب مزن شیوه ای دیگرم بر آب مزن
گر به آتش نمی زنی آبی آتشم در دل خراب مزن
صد گره هست از تو بر کارم گرهی نو ز مشک ناب مزن
برد زنجیر زلف تو دل من قفل بر لولو خوشاب مزن
فتنه را بیش ازین مکن بیدار راهم از چشم نیم خواب مزن
شب تاریک ره زنند نه روز راه را روز و آفتاب مزن
دل عطار مرغ دانهٔ توست مرغ خود را به ناصواب مزن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در فضای تغزلی و عاشقانه، شکایتِ عاشقِ دل‌خسته‌ای را به تصویر می‌کشد که از جلوه‌گریِ بی‌امان و بی‌مهریِ معشوق به ستوه آمده است. شاعر در جایگاهِ عاشقی که اسیرِ دامِ زیباییِ معشوق شده، با زبانی تمناگرایانه از او می‌خواهد که بر رنج‌هایِ او نیفزاید و با چشم‌پوشی از زیبایی‌های ویرانگرش، به او آرامش ببخشد.

درون‌مایه اصلی شعر، تقابل میانِ زیباییِ معشوق (که همچون راهزنی، آرامش و قرارِ عاشق را می‌رباید) و وضعِ روحیِ آشوب‌زده‌ی عاشق است. شاعر با استفاده از نمادهای کلاسیک، در پیِ بیان این حقیقت است که زیباییِ معشوق، برای عاشقِ صادق، فتنه‌ای است که او را در بن‌بست‌هایِ عاطفی گرفتار می‌کند.

معنای روان

خال مشکین بر آفتاب مزن شیوه ای دیگرم بر آب مزن

خالِ سیاه و معطرت را بر چهره‌ی خورشیدمانندت آشکار نکن و با جلوه‌گری‌هایِ تازه، سیلابِ اشکم را جاری مساز.

نکته ادبی: آفتاب استعاره از چهره‌ی درخشان معشوق است و خالِ مشکین بر آفتاب، تصویرسازی برای زیباییِ خیره‌کننده است.

گر به آتش نمی زنی آبی آتشم در دل خراب مزن

اگر قصد نداری با لطف و مهربانی‌ات، آتشِ عشقِ مرا خاموش کنی، حداقل با بی‌مهری و دوری، شعله‌ی آن را در دلِ ویرانه‌ی من بیش از پیش مشتعل مکن.

نکته ادبی: آب و آتش تقابلِ بنیادینی است که بیانگرِ عطشِ عاشق و عدمِ اجابتِ معشوق است.

صد گره هست از تو بر کارم گرهی نو ز مشک ناب مزن

کار و بارِ من به خاطرِ عشقِ تو دچارِ صدها گرفتاری و گره شده است؛ پس با تابِ زلفِ خوش‌بویت بر پیچیدگیِ زندگیِ من نیفزا.

نکته ادبی: مشک ناب استعاره از زلفِ سیاه و معطر معشوق است که در ادبیات کلاسیک باعثِ پریشانیِ کارِ عاشق می‌شود.

برد زنجیر زلف تو دل من قفل بر لولو خوشاب مزن

زنجیرِ موهایت دلِ مرا به بند کشیده است؛ حال که دلم اسیرِ توست، با پنهان کردنِ لبخندِ مرواریدگونه‌ات از من، دریغ مکن.

نکته ادبی: لولو خوشاب به معنای مرواریدِ تر و تازه است که در اینجا کنایه از دندان‌هایِ زیبا یا کلامِ شیرینِ معشوق دارد.

فتنه را بیش ازین مکن بیدار راهم از چشم نیم خواب مزن

با چشم‌های خمار و نیمه‌خوابت، فتنه‌انگیزی نکن و بیش از این با این نگاهِ فریبنده، بر سرِ راهِ زندگیِ من کمین مکن.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای آشوبِ درونی و برهم‌زدنِ آرامشِ عاشق است که از نگاهِ معشوق برمی‌خیزد.

شب تاریک ره زنند نه روز راه را روز و آفتاب مزن

راهزنان معمولاً در شبِ تاریک دست به غارت می‌زنند، تو که خورشیدِ منی، در روز روشن و آشکار به راهزنیِ دلِ من مشغول مشو.

نکته ادبی: راه زدن کنایه از غارتِ آرامش و ربودنِ دل است که شاعر از معشوق می‌خواهد در روزِ روشن (آشکارا) انجام ندهد.

دل عطار مرغ دانهٔ توست مرغ خود را به ناصواب مزن

دلِ من همچون پرنده‌ای است که به امیدِ دانه‌هایِ تو گرفتار شده است؛ با این پرنده‌ای که خود را تسلیمِ تو کرده، به ناحق و با بی‌رحمی رفتار مکن.

نکته ادبی: ناصواب به معنای نادرست و غیرعادلانه است و اشاره به بی‌مهریِ معشوق نسبت به عاشقِ وفادار دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره آفتاب

اشاره به چهره‌ی درخشان و تابانِ معشوق که گرمی و نورِ آن خیره‌کننده است.

کنایه راه زدن

به معنای غارت کردنِ قلب و سلبِ آرامش و امنیتِ عاشق توسط زیباییِ معشوق.

تضاد آتش و آب

تقابلِ میانِ رنجِ عشق (آتش) و طلبِ تسکین و وصال (آب) برای نشان دادنِ استیصالِ شاعر.