دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵۱

عطار
آتشی در جملهٔ آفاق زن نوبت حسن علی الاطلاق زن
ماه اگر در طاق گردون جفته زد نیست بر حق تو به استحقاق زن
پردهٔ عشاق زلف رهزنت در نواز و بانگ بر آفاق زن
پردهٔ عشاق راهی خوش بود راه ما در پردهٔ عشاق زن
آتش شوق توام بی هوش کرد آب بر روی من مشتاق زن
بستهٔ میثاق وصلت عمر رفت چاره ای کن راه آن میثاق زن
زرق در عشق تو کفر منکر است تیغ غمزه بر سر زراق زن
کشت زهر هجر تو عطار را وقت اگر آمد دم از تریاق زن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات، تصویری از اشتیاق سوزانِ سالک در راهِ رسیدن به معشوقِ مطلق و الهی را ترسیم می‌کند. در این فضا، شاعر با زبانی حماسی و در عین حال عاشقانه، از معشوق می‌خواهد که با ظهورِ جمالِ بی‌مثال خود، جهان را روشن سازد و با حضورش، سردی و تیرگیِ هجران را پایان دهد.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میان سوزِ فراق و امید به وصال است. شاعر با بهره‌گیری از اصطلاحات موسیقی و استعارات عرفانی، از یک‌سو به نفیِ تظاهر و ریاکاری در سلوک می‌پردازد و از سوی دیگر، با استغاثه، طلبِ نوش‌دارویِ وصال می‌کند تا جانِ خسته از زهرِ دوری را به آرامش برساند.

معنای روان

آتشی در جملهٔ آفاق زن نوبت حسن علی الاطلاق زن

با شعله‌ور کردنِ عشقِ خود، سراسرِ جهان را به آتش بکش و زمانِ تجلّی و حاکمیتِ زیباییِ بی‌چون و چرایِ خود را اعلام کن.

نکته ادبی: حُسنِ علی‌الاطلاق به معنای زیباییِ مطلق و بدون قید و شرط است.

ماه اگر در طاق گردون جفته زد نیست بر حق تو به استحقاق زن

اگر ماه در آسمان ادعای زیبایی می‌کند و می‌خروشد، این جایگاهِ حقیقیِ او نیست و در برابرِ شکوهِ تو، حقی برای خودنمایی ندارد؛ تو جایگاهِ راستینِ زیبایی هستی.

نکته ادبی: جُفته‌زدن در اینجا کنایه از تقلا برای خودنمایی یا رقابت است.

پردهٔ عشاق زلف رهزنت در نواز و بانگ بر آفاق زن

زلفِ تو که راهزنِ دل‌های عاشقان است، چون پرده‌ای بر چهره‌ی توست؛ این پرده را کنار بزن و با طنینِ عشق، عالمیان را به خروش آور.

نکته ادبی: پرده در اینجا هم به معنای حجاب و هم به معنای مقامِ موسیقایی است.

پردهٔ عشاق راهی خوش بود راه ما در پردهٔ عشاق زن

مقامِ موسیقیِ عشاق، راهِ دلنشینی برای رسیدن به معشوق است؛ پس راهِ سلوکِ ما را نیز در این مقامِ خوش قرار ده.

نکته ادبی: عشاق از مقام‌های دوازده‌گانه موسیقی اصیل ایرانی است که به ایهام با عاشقان مرتبط است.

آتش شوق توام بی هوش کرد آب بر روی من مشتاق زن

آتشِ شوقِ دیدارِ تو مرا از خود بی‌خود کرده است؛ برای تسکینِ این سوز، آبی از جنسِ لطف و عنایت بر چهره‌ام بپاش.

نکته ادبی: تضادِ آتش و آب برای تبیینِ سوزِ درونی و نیاز به آرامش به کار رفته است.

بستهٔ میثاق وصلت عمر رفت چاره ای کن راه آن میثاق زن

عمرم در انتظارِ پیمانِ وصالِ تو سپری شد؛ اکنون راهی برای دستیابی به این میثاقِ دیرین پیدا کن.

نکته ادبی: اشاره به عهدِ الست (میثاقِ بندگی و دوستی) که در عرفان جایگاه ویژه‌ای دارد.

زرق در عشق تو کفر منکر است تیغ غمزه بر سر زراق زن

ریاکاری و تظاهر در راهِ عشقِ تو، معادلِ کفر است؛ پس با تیغِ تیزِ غمزه و نگاهِ خود، ریاکاران را از میان بردار.

نکته ادبی: زرق به معنای فریب و دورویی است؛ غمزه در اینجا به قدرتِ قاهره‌ی معشوق اشاره دارد.

کشت زهر هجر تو عطار را وقت اگر آمد دم از تریاق زن

زهرِ دوری از تو، عطار را از پا درآورده و کشته است؛ اگر زمانِ نجات فرارسیده، درمانِ این درد (پادزهرِ وصال) را دریغ مکن.

نکته ادبی: عطار تخلصِ شاعر است؛ تریاق یا پادزهر در تقابل با زهر، استعاره از وصال است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش و آب

آتش نمادِ شوقِ سوزان و آب نمادِ تسکین و عنایتِ الهی برای آرامشِ جان.

ایهام پرده و عشاق

هر دو واژه هم معنای لغوی دارند و هم به مقام‌های موسیقی در دستگاه‌های ایرانی اشاره می‌کنند.

تضاد زهر و تریاق

تقابل میان رنجِ هجران و درمانِ وصال که به درکِ بهترِ عمقِ دردِ شاعر کمک می‌کند.