دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۵۰

عطار
کاری است قوی ز خود بریدن خود را به فنای محض دیدن
مانند قلم زبان بریده بر لوح فنا به سر دویدن
صد تنگ شکر چشیده هر دم پس کرده سوال از چشیدن
این راز شگرف پی ببردن وانگاه ز خویش پی بریدن
صد توبه به یک نفس شکستن صد پرده به یک زمان دریدن
در میکده دست بر گشادن با ساقی روح می کشیدن
در پرتو دوست همچو شمعی در خود به رسیدن و رسیدن
بی خویش شدن ز هستی خویش در هستی او بیارمیدن
همچون عطار عشق او را بر هستی خویشتن گزیدن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در وصفِ ساحتِ شورانگیزِ «فنا» سروده شده‌اند؛ جایی که سالک برای رسیدن به حقیقتِ مطلق و هستیِ بی‌کرانِ حق، ناگزیر است از «منِ کاذب» و هستیِ محدودِ خود دست بشوید. فضایِ حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی و مبتنی بر مکتبِ «عشق» است که در آن، تمامیِ تعلقاتِ دنیوی و حتی قیدوبندهایِ ذهنیِ سالک، همچون پرده‌هایی پنداشته می‌شوند که باید دریده شوند تا راه برایِ نوشیدنِ شرابِ معرفت هموار گردد.

مضمونِ کانونیِ این قطعات، بازگشت به اصلِ خویش از طریقِ «بی‌خویشتنی» است. شاعر با استفاده از نمادهایِ کهنِ عرفانی مانند «میکده»، «ساقی»، «شمع» و «قلم»، تضادِ شیرینِ میانِ رنجِ دوری و لذتِ وصال را به تصویر می‌کشد و تأکید می‌کند که رسیدن به هستیِ حقیقی، تنها با گذشتن از هستیِ خویشتن ممکن است؛ مسیری که عطار نیشابوری نیز پیرِ راهِ آن است.

معنای روان

کاری است قوی ز خود بریدن خود را به فنای محض دیدن

قطعِ تعلق از خود و نگریستن به هستیِ خویش به چشمِ نیستی و عدم، کاری بس دشوار و بزرگ است.

نکته ادبی: «از خود بریدن» کنایه از ترکِ خودپرستی و انانیت است. «فنای محض» از اصطلاحاتِ دقیقِ عرفانی به معنای زوالِ صفاتِ بشری در صفاتِ الهی است.

مانند قلم زبان بریده بر لوح فنا به سر دویدن

همچون قلمی که سرش را می‌برند تا بتواند بر کاغذ بنویسد، سالک نیز باید خود را از اراده‌ و اختیارِ بشری تهی کند تا بتواند بر لوحِ وجودِ حقیقت، نقشِ هستی بزند.

نکته ادبی: تشبیه «قلمِ زبان‌بریده» به سالک، استعاره‌ای است از نیاز به شکستنِ ظواهر برای دست‌یابی به حقیقتِ درونی.

صد تنگ شکر چشیده هر دم پس کرده سوال از چشیدن

سالک بارها طعمِ شیرینِ فیضِ الهی را چشیده است، اما با این حال باز هم در حیرت است و از ماهیتِ این چشیدن می‌پرسد (هرگز از نوشیدنِ آن سیراب نمی‌شود).

نکته ادبی: «تنگِ شکر» استعاره از شیرینی و کمالِ معرفتِ الهی است. تکرارِ «چشیدن» تأکیدی بر بی‌پایان بودنِ کشف و شهود است.

این راز شگرف پی ببردن وانگاه ز خویش پی بریدن

راهِ رسیدن به این رازِ شگرف و بزرگ، این است که ابتدا به حقیقتِ آن پی ببری و سپس از خویشتنِ خود دل بکنی و جدا شوی.

نکته ادبی: جناسِ میان «پی بردن» (درک کردن) و «پی بریدن» (جدا شدن) زیباییِ کلام را افزون کرده است.

صد توبه به یک نفس شکستن صد پرده به یک زمان دریدن

در این طریق، لازم است که توبه‌هایِ ناقصِ گذشته را در یک لحظه بشکنی و پرده‌هایِ خودبینی و حجاب‌هایِ مانعِ دیدار را به یکباره پاره کنی.

نکته ادبی: «توبه شکستن» در اینجا نه به معنای گناه، بلکه به معنای شکستنِ قالب‌هایِ محدودِ اخلاقی برای رسیدن به حقیقتِ فراتر از توبه است.

در میکده دست بر گشادن با ساقی روح می کشیدن

در میکده (جایگاهِ تجلیاتِ الهی) دست از همه چیز بشوی و دست‌هایت را به نشانه پذیرش دراز کن تا از ساقیِ روح، شرابِ عشق بنوشی.

نکته ادبی: «ساقیِ روح» استعاره از جلوه‌یِ الهی است که فیض و معرفت را به سالک می‌نوشاند.

در پرتو دوست همچو شمعی در خود به رسیدن و رسیدن

در پرتوِ نورِ دوست، همچون شمعی باش که در عینِ سوختن و فدا کردنِ وجودِ خود، به مقامِ وصال می‌رسد.

نکته ادبی: «شمع» نمادِ فنایِ عاشق در راهِ معشوق است؛ سوختنِ شمع، خودِ رسیدنِ او به هدف است.

بی خویش شدن ز هستی خویش در هستی او بیارمیدن

از هستیِ خود بی‌خبر و خارج شو تا بتوانی در هستیِ مطلقِ او (خداوند) آرام بگیری.

نکته ادبی: این بیت به مقامِ «فنا فی‌الله» اشاره دارد؛ جایی که سالک در اقیانوسِ هستیِ حق، آرام می‌گیرد.

همچون عطار عشق او را بر هستی خویشتن گزیدن

همانندِ عطارِ نیشابوری، عشقِ او را بر هستیِ خود ترجیح بده و فدایش کن.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، استادِ مسلمِ بیانِ مقامِ فنا و حیرت.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مانند قلم زبان بریده

تشبیه سالک به قلمی که برای کارآمدی باید سرش بریده شود، جهت نمایشِ لزومِ ازخودگذشتگی.

استعاره میکده / ساقی روح

استفاده از نمادهایِ بزم و شراب برای توصیفِ فضایِ تجلیاتِ الهی و معرفتِ شهودی.

متناقض‌نما (پارادوکس) توبه شکستن

به چالش کشیدنِ آدابِ ظاهری برایِ رسیدن به حقیقتی که والاتر از قیودِ معمولی است.

تلمیح همچون عطار

اشاره به شخصیتِ برجسته‌یِ ادبی و عرفانی برای تأیید و تقدیسِ مسیرِ ذکر شده.