دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۴۵

عطار
کفر است ز بی نشان نشان دادن چون از بیچون نشان توان دادن
چون از تو نه نام و نه نشان ماند آنگاه روا بود نشان دادن
تا یک سر موی مانده ای باقی این سر نتوانمت بیان دادن
چو تو بنمانده ای تو را زیبد داد دو جهان به یک زمان دادن
گر سر یگانگی همی جویی دل نتوانی به این و آن دادن
دانی تو که چیست چارهٔ کارت بر درگه او به عجز جان دادن
عطار چو یافتی ز جانان جان صد جان باید به مژدگان دادن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به ناتوانی زبان در توصیف ذات بی‌نهایت پروردگار اشاره می‌کند و تأکید دارد که تا زمانی که منیت و خودخواهی در وجود انسان باقی است، درک حقیقت یگانگی ممکن نیست.

تنها راه وصول به این حقیقت، فنا شدن و گذشتن از تمام تعلقات دنیوی است؛ بدین‌سان، سالک باید در نهایت فروتنی، جان خویش را در آستان حق نثار کند تا به مژده دیدار نائل گردد.

معنای روان

کفر است ز بی نشان نشان دادن چون از بیچون نشان توان دادن

توصیف و نشان دادن کسی که بی‌نشان و بی‌مانند است، کفر و نادانی است؛ زیرا کسی که هیچ شباهتی به مخلوقات ندارد، با چه نشانه‌ای قابل توصیف است؟

نکته ادبی: بی‌چون به معنای ذات خداوند است که از قید چون و چرا و چگونگی رهاست.

چون از تو نه نام و نه نشان ماند آنگاه روا بود نشان دادن

زمانی که از وجود تو، نام و نشانی باقی نماند و به مقام فنا رسیدی، آنگاه شایسته است که از حقیقت بی‌نشان سخن بگویی.

نکته ادبی: اشاره به مقام فانی شدن در حق که لازمه معرفت است.

تا یک سر موی مانده ای باقی این سر نتوانمت بیان دادن

تا زمانی که حتی به اندازه یک سر مو از وجود تو باقی مانده باشد، نمی‌توانم این سر و راز بزرگ را برایت بازگو کنم.

نکته ادبی: سر مو کنایه از اندک‌مایه‌ای از خودخواهی یا تعلق است.

چو تو بنمانده ای تو را زیبد داد دو جهان به یک زمان دادن

وقتی که تو در مقام فناء فی‌الله، دیگر وجود مستقل نداری، شایسته توست که بهای وصال، که همان رها کردن دو عالم است، را در یک لحظه بپردازی.

نکته ادبی: داد دو جهان دادن کنایه از چشم پوشیدن از دنیا و آخرت برای وصال است.

گر سر یگانگی همی جویی دل نتوانی به این و آن دادن

اگر جویای رسیدن به مقام وحدت و یگانگی هستی، نمی‌توانی دلت را به چیزهای مادی و غیر او مشغول کنی و به غیر حق دل ببندی.

نکته ادبی: تضاد میان یگانگی و این و آن برای تأکید بر وحدت‌گرایی به کار رفته است.

دانی تو که چیست چارهٔ کارت بر درگه او به عجز جان دادن

آیا می‌دانی راه رهایی و چاره کارت چیست؟ چاره کار، تسلیم محض و تقدیم جان در درگاه خداوند با نهایت فروتنی است.

نکته ادبی: عجز در اینجا به معنای بندگی و ناتوانی عارف در برابر قدرت بی‌نهایت الهی است.

عطار چو یافتی ز جانان جان صد جان باید به مژدگان دادن

ای عطار، هنگامی که از محبوب حقیقی، جان واقعی را دریافت کردی و به وصال رسیدی، باید صد جان فدا کنی تا این مژده وصال را سپاس بگویی.

نکته ادبی: صد جان اغراق شاعرانه برای نشان دادن ارزشمندی موهبت وصال است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس نشان دادن بی‌نشان

بیان امر غیرممکن جهت نشان دادن پیچیدگی درک حقیقت هستی.

کنایه سر مو

نماد کوچک‌ترین تعلق نفسانی یا ذره‌ای از منیت که مانع رسیدن به حق است.

اغراق صد جان باید دادن

مبالغه در ارزشمندی مژده دیدار و اشتیاق عارف برای نثار جان در راه محبوب.