دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۴۳

عطار
بندگی چیست به فرمان رفتن پیش امر از بن دندان رفتن
همه دشواری تو از طمع است ترک خود گفتن و آسان رفتن
سر فدا کردن و سامان جستن وانگهی بی سر و سامان رفتن
قابل امر شدن همچون گوی پس به یک ضربه به پایان رفتن
از گران باری خود ترسیدن پس سبکبار به پیشان رفتن
در پی شمع شریعت شب و روز همچو پروانه به پیمان رفتن
آبرو باش تو در جوی طریق تا توانی تو بیابان رفتن
برگ ره ساز که بی برگ رهی در چنین بادیه نتوان رفتن
گر تو دنیا همه زندان دیدی فرخت باد ز زندان رفتن
ور ندانی تو بجز دنیا هیچ مرده باید به فراوان رفتن
تا کی از خواب درآموز آخر یک شب از گنبد گردان رفتن
قرن ها شد که نمی آسایند از تو شب خفتن وزیشان رفتن
عاشقان راست مسلم نه تو را در ره دوست به مژگان رفتن
سر فدا کردن و چون عیاران جان به کف بر در جانان رفتن
ترک عطار به گفتن کلی پس درین بادیه ترسان رفتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از اشعار عارفانه، ترسیم‌کننده مسیر سلوک و بندگی حقیقی است. شاعر با زبانی صریح و بی‌پرده، بندگی را نه تنها یک وظیفه، بلکه فروتنی و فنا شدن در اراده حق می‌داند و هشدار می‌دهد که دلبستگی به دنیا و طمع، مانع اصلی حرکت در این راه است.

در فضایی سرشار از دعوت به هشیاری و خودشناسی، شاعر مخاطب را به درک گذرا بودن عمر و لزوم آمادگی برای سفری دشوار فرا می‌خواند. او تفاوت میان عامه مردم که در غفلت خفته‌اند و عاشقانِ حقیقی را که با فداکاری جان و سر، به سوی معشوق می‌شتابند، آشکار می‌سازد تا خواننده را به تکاپوی معنوی وادارد.

معنای روان

بندگی چیست به فرمان رفتن پیش امر از بن دندان رفتن

بندگیِ واقعی تنها به ادای ظاهری دستورات نیست، بلکه به معنای اطاعت محض و پذیرش تمام‌عیار دستورات الهی با جان و دل است.

نکته ادبی: از بن دندان رفتن: کنایه‌ای از پذیرش کامل و با رضایت قلبی و با تمام وجود.

همه دشواری تو از طمع است ترک خود گفتن و آسان رفتن

تمام سختی‌های تو در زندگی ناشی از طمع و دلبستگی‌های درونی است؛ اگر بتوانی از «خود» و خواسته‌های نفسانی‌ات بگذری، راه بسیار آسان می‌شود.

نکته ادبی: ترک خود گفتن: کنایه از سرکوبِ خودخواهی و غرور برای رسیدن به معرفت.

سر فدا کردن و سامان جستن وانگهی بی سر و سامان رفتن

در این راه باید از عقل جزئی و خودخواهی خود بگذری و در عین حال در جست‌وجوی سرمنزل مقصود باشی؛ و پس از آن، بدون وابستگی به هیچ چیز مادی و دنیوی سفر کنی.

نکته ادبی: بی سر و سامان: کنایه از رهایی از علایق مادی و آرامشِ درونی در عینِ بی‌قراری بیرونی.

قابل امر شدن همچون گوی پس به یک ضربه به پایان رفتن

همچون گوی در دست چوگانِ تقدیر الهی، مطیع و تسلیم باش تا با یک ضربه، تو را به مقصد برساند.

نکته ادبی: گوی: استعاره از انسانِ تسلیم در برابر مشیت الهی که اراده‌ای جز اراده محبوب ندارد.

از گران باری خود ترسیدن پس سبکبار به پیشان رفتن

از بارِ سنگینِ گناهان و دلبستگی‌های خود هراسان باش تا بتوانی سبک‌بال و رها به سوی حق حرکت کنی.

نکته ادبی: گران‌باری: کنایه از گناهان، تعلقات دنیوی و بارِ سنگینِ منیت.

در پی شمع شریعت شب و روز همچو پروانه به پیمان رفتن

شب و روز همچون پروانه که بی‌پروا به سوی شعله شمع می‌رود، تو نیز با پیمانی استوار در پی نورِ شریعت و احکام الهی باش.

نکته ادبی: شمع شریعت: اضافه تشبیهی، شریعت به شمعی تشبیه شده که راه را در تاریکی جهل روشن می‌کند.

آبرو باش تو در جوی طریق تا توانی تو بیابان رفتن

در مسیر حق و عرفان، با وقار و آبرو رفتار کن تا بتوانی این بیابان سخت و پرمخاطره را پشت سر بگذاری.

نکته ادبی: جوی طریق: اضافه استعاری، راهِ کمال به جویباری تشبیه شده که باید در آن جاری بود.

برگ ره ساز که بی برگ رهی در چنین بادیه نتوان رفتن

برای این سفر طولانی، توشه و مایه (ایمان و تقوا) فراهم کن، چرا که بدون توشه نمی‌توان از این بیابان (دنیا) عبور کرد.

نکته ادبی: برگ: به معنی توشه، ساز و مایه برای سفر اخروی.

گر تو دنیا همه زندان دیدی فرخت باد ز زندان رفتن

اگر این جهان را زندانی دیدی که روح تو را اسیر کرده، خوشا به حالت که شایستگیِ آزادی و رهایی از آن را داری.

نکته ادبی: فرخت باد: دعای خیر و تبریک برای این بینش و رهایی از زندان دنیا.

ور ندانی تو بجز دنیا هیچ مرده باید به فراوان رفتن

و اگر جز این دنیا چیز دیگری نمی‌شناسی و به معنای متعالی زندگی پی نبرده‌ای، تو در واقع مرده‌ای محسوب می‌شوی که همچون مردگان در میان مردم راه می‌روی.

نکته ادبی: مرده باید به فراوان رفتن: کنایه از بی‌خبری و غفلتِ اکثریتِ مردم که بی‌هدف در دنیا می‌زیند.

تا کی از خواب درآموز آخر یک شب از گنبد گردان رفتن

تا کی می‌خواهی در خواب غفلت بمانی؟ یاد بگیر که دست‌کم یک شب از این چرخ و فلک گردون (دنیا) فراتر روی و هشیار شوی.

نکته ادبی: گنبد گردان: استعاره از آسمان و جهان مادی که دائم در حال تغییر و گردش است.

قرن ها شد که نمی آسایند از تو شب خفتن وزیشان رفتن

قرن‌هاست که اولیاء و عاشقان در راه رسیدن به حق آرام و قرار ندارند؛ تفاوت اینجاست که تو در خواب غفلت به سر می‌بری و آنان در تکاپوی وصال هستند.

نکته ادبی: آسودن: در اینجا به معنای سکونِ غافلانه در مقابلِ حرکتِ عارفانه است.

عاشقان راست مسلم نه تو را در ره دوست به مژگان رفتن

سفر به سوی دوست با دشواری‌هایش، تنها برازنده عاشقان حقیقی است، نه تو که هنوز در بند خود هستی؛ آنان چنان در راه حق فانی‌اند که گویی با مژگان بر این راه دشوار گام می‌نهند.

نکته ادبی: به مژگان رفتن: کنایه از نهایتِ فروتنی، عشق و قربانی کردنِ ظرافت در راه حق.

سر فدا کردن و چون عیاران جان به کف بر در جانان رفتن

در این راه باید همچون جوانمردانِ بی‌باک، از سر (غرور و تعلقات) بگذری و با نثار کردنِ تمام هستی‌ات، جان به کف به درگاه معشوق بروی.

نکته ادبی: عیاران: اشاره به جوانمردان و رادان که جان خود را در راهِ هدف فدا می‌کردند.

ترک عطار به گفتن کلی پس درین بادیه ترسان رفتن

عطار در نهایتِ کلام خود می‌گوید که باید از گفتن و حرف زدن دست شست و با ترس و احترامی عمیق به این راه پرمخاطره وارد شد.

نکته ادبی: بادیه: استعاره از مسیر سلوک و عرفان که راهی است دشوار و بی‌آب و علف برای سالک.

آرایه‌های ادبی

کنایه از بن دندان رفتن

تعبیری برای اطاعت کامل، صادقانه و قلبی.

استعاره گنبد گردان

اشاره به آسمان و جهان مادی که ناپایدار است.

تشبیه همچو پروانه

تشبیه سالکِ عاشق به پروانه‌ای که بی‌پروا به دل آتش می‌زند.

کنایه جان به کف

آمادگی کامل برای شهادت و فدا کردنِ جان در راه معشوق.