دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۴۲

عطار
کافری است از عشق دل برداشتن اقتدا در دین به کافر داشتن
در ملا تحقیق کردن آشکار در خلا دین مزور داشتن
از برون گفتن که شیطان گمره است وز درونش پیر و رهبر داشتن
چون درآید تیرباران بلا در هزیمت دامن تر داشتن
کار مردان چیست بیکار آمدن پس به هر دم کار دیگر داشتن
خاک ره بر خود نمایان ریختن خویشتن را خاک این در داشتن
غرقهٔ این بحر گشتن ناامید وانگهی امید گوهر داشتن
دست بر سر پای در گل آمدن خشت بالین، خاک بستر داشتن
دام تن در راه معنی سوختن مرغ جان بی بال و بی پر داشتن
هر سری کان از تو سر برمی زند از برای تیغ و خنجر داشتن
چون فلک خورشید را بر سر کشید کی تواند پای بر سر داشتن
پای بر سر نه که اینجا کافری است سر برای تاج و افسر داشتن
همچو عطار این سگ درنده را زهر دادن یا مسخر داشتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در نکوهش ریاکاری و نفاق در مسیر معنویت و سلوک سروده شده است. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، عشق حقیقی را نه در ظاهرسازی‌های دینی، بلکه در گذشتن از خود، تسلیم در برابر حقیقت و پذیرش بلا می‌داند.

عطار در این ابیات، تضادِ میان ظاهرِ آراسته و باطنِ ناپاک را به چالش می‌کشد و راهِ مردانِ خدا را نه در آسودگی و جاه‌طلبی، بلکه در فنایِ نفس و دوری از خودخواهی ترسیم می‌کند.

معنای روان

کافری است از عشق دل برداشتن اقتدا در دین به کافر داشتن

اگر کسی ادعای عشق کند اما دلش را به معشوق نسپارد یا از خود نرهاند، کافر است؛ چرا که پیروی کردن از دینِ افرادِ ریاکار و دورو نیز نوعی کفر است.

نکته ادبی: واژه «اقتدا» در اینجا به معنای پیروی کردن در مناسک و عقاید است.

در ملا تحقیق کردن آشکار در خلا دین مزور داشتن

اینکه کسی در میان مردم خود را زاهد و متدین نشان دهد، اما در تنهایی و خلوت، دینی آلوده به ریا و نیرنگ داشته باشد، رفتاری ناپسند است.

نکته ادبی: ملا و خلا آرایه تضاد زیبایی ایجاد کرده‌اند.

از برون گفتن که شیطان گمره است وز درونش پیر و رهبر داشتن

اینکه کسی در ظاهر دم از بدیِ شیطان بزند و او را گمراه‌کننده بخواند، اما در باطن، شیطان را پیشوا و راهنمایِ امیالِ درونیِ خود قرار دهد، نوعی نفاق است.

نکته ادبی: پیر و رهبر در اینجا استعاره از راهنما و مرشد است.

چون درآید تیرباران بلا در هزیمت دامن تر داشتن

هنگامی که سختی‌ها و بلاها همچون تیر به سوی انسان هجوم می‌آورند، فرار کردن و ترسیدن (که در اینجا دامن تر کردن کنایه از ترس و سستی است) شایسته یک عاشق نیست.

نکته ادبی: تیرباران بلا اضافه تشبیهی است که سختی‌ها را به بارانی از تیر تشبیه کرده است.

کار مردان چیست بیکار آمدن پس به هر دم کار دیگر داشتن

کار مردانِ حق بیکار بودن نیست؛ بلکه آنان همواره در تلاش و تکاپویِ معنوی هستند و لحظه‌ای از یادِ حق غافل نمی‌شوند.

نکته ادبی: بیکار آمدن در اینجا به معنایِ تهی بودن از معنا و مقصودِ الهی است.

خاک ره بر خود نمایان ریختن خویشتن را خاک این در داشتن

اینکه کسی به ظاهر خود را خوار و خاکسار نشان دهد (خاک‌نشینی) اما در باطن خود را بزرگ ببیند، نوعی تظاهر به تواضع است.

نکته ادبی: خاک ره بر سر ریختن کنایه از فروتنیِ ظاهری است.

غرقهٔ این بحر گشتن ناامید وانگهی امید گوهر داشتن

غرق شدن در دریایِ عشق و ناامید گشتن از خود، شرطِ رسیدن به گوهرِ حقیقت است؛ باید از خود ناامید شد تا به آن گوهرِ وجود دست یافت.

نکته ادبی: بحر در اینجا استعاره از دریایِ بیکرانِ عشق است.

دست بر سر پای در گل آمدن خشت بالین، خاک بستر داشتن

اینکه انسان همواره در رنج و سختی باشد، سرش از غم سنگین باشد و قدمش در لجن‌زارِ دنیا گیر کرده باشد، در حالی که بسترش خاکِ فقر است، نشان از سختیِ راه دارد.

نکته ادبی: خشت بالین، خاک بستر کنایه از فقر و درویشی است.

دام تن در راه معنی سوختن مرغ جان بی بال و بی پر داشتن

برای رسیدن به حقیقت باید دامِ بدن و تعلقات جسمانی را نابود کرد؛ تا مرغِ جان بتواند بدون نیاز به بال و پرِ جسمانی، به آسمانِ حقیقت پرواز کند.

نکته ادبی: مرغ جان استعاره از روح است.

هر سری کان از تو سر برمی زند از برای تیغ و خنجر داشتن

هر سری که از سرِ غرور و خودخواهی در برابر معشوق بلند شود و گردن‌کشی کند، تنها شایسته‌ی تیغِ فنا و شمشیرِ ایثار است.

نکته ادبی: تیغ و خنجر در اینجا استعاره از مرگِ اختیاری یا فنایِ نفس است.

چون فلک خورشید را بر سر کشید کی تواند پای بر سر داشتن

وقتی آسمان خورشید را با تمام عظمتش به دنبال خود می‌کشد و به چرخش درمی‌آورد، انسان چگونه می‌تواند از خود غرور و ادعایی داشته باشد؟

نکته ادبی: خورشید در اینجا استعاره از بلندمرتبگی است که در برابرِ امرِ الهی ناچیز است.

پای بر سر نه که اینجا کافری است سر برای تاج و افسر داشتن

پایت را بر فرقِ سرِ غرور بگذار و آن را بشکن، چرا که در راهِ عشق، داشتنِ سر برایِ کسبِ مقام و تاج و تخت، کفر است و دوری از حقیقت.

نکته ادبی: پای بر سر نهادن کنایه از زیر پا گذاشتنِ غرور است.

همچو عطار این سگ درنده را زهر دادن یا مسخر داشتن

ای عطار! باید این سگِ درنده (که استعاره از نفسِ اماره است) را یا با زهرِ ریاضت کشت و یا آن را به تسخیر و فرمانِ خود درآورد.

نکته ادبی: سگ درنده کنایه از نفسِ سرکش است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ملا و خلا

تقابلِ میانِ آشکار و پنهان که برای نشان دادنِ نفاق به کار رفته است.

استعاره مرغ جان

تشبیه روح انسان به پرنده‌ای که اسیرِ قفسِ تن است.

کنایه دامن تر داشتن

کنایه از ترس، سستی و شکست در میدانِ بلا.

تشبیه تیرباران بلا

تشبیه سختی‌های زندگی به بارانِ تیر که به سوی انسان پرتاب می‌شود.

استعاره سگ درنده

تمثیل و استعاره برای نفسِ اماره و سرکش انسان که باید مهار شود.