دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۳۸

عطار
ای روی تو شمع پاکبازان زلف تو کمند سرفرازان
عشاق به روی همچو ماهت چون صبح بر آفتاب نازان
از شوق رخت چراغ گردون چون شمع همی رود گدازان
از بهر شکار روی گلگونت شبرنگ خط تو تیزتازان
زان حلقهٔ دام زاغ زلفت افتاده به حلق جره بازان
یک موی ز زلف پیچ پیچت بشکسته طلسم کارسازان
از زلف مشعبدت چو مهره در ششدره مانده حلقه بازان
تسبیح رخت کنند دایم در پردهٔ حسن دلنوازان
وصل تو درون پاک خواهد پاکی سوی پاک دست یازان
وصلت که زکوة اوست خورشید هرگز نرسد به بی نمازان
جانی باید ز خویشتن پاک نه غرق منی چو نو نیازان
گفتی برهانمت ز عطار شد عمر و دلت نبود یازان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده است. شاعر در آن با زبانی سرشار از تصویرسازی، به توصیف جمال بی‌مثال معشوق ازلی می‌پردازد و بیان می‌کند که برای رسیدن به این وصل، نیاز به پاکیِ دل و رهایی از بندِ 'من' و خودبینی است. فضای حاکم بر شعر، فضایی است که در آن، تمامیِ جلوه‌های زیباییِ عالم در برابرِ عظمتِ معشوق، حقیر و گدازانند و تنها عاشقانِ حقیقت‌جو می‌توانند امیدِ رسیدن به او را داشته باشند.

در نهایت شاعر با یک خطابِ توبیخی به خویشتن، هشدار می‌دهد که صرفِ ادعایِ عشق کافی نیست و عمر بدونِ طلبِ واقعی و تصفیه نفس، هدر می‌رود.

معنای روان

ای روی تو شمع پاکبازان زلف تو کمند سرفرازان

روی تو همچون شمعی است که عاشقانی که از همه‌چیز دست شسته‌اند را به سوی خود می‌کشاند و زلفِ تو همچون طنابی است که افرادِ مغرور و سرافراز را گرفتارِ خود می‌کند.

نکته ادبی: پاک‌بازان استعاره از عارفانِ وارسته است. کمند به معنای طناب شکار است که در اینجا به زلف تشبیه شده.

عشاق به روی همچو ماهت چون صبح بر آفتاب نازان

عاشقانِ تو همان‌قدر که صبح به تابشِ خورشید می‌بالد و افتخار می‌کند، به رویِ درخشانِ تو می‌نازند.

نکته ادبی: آرایه تشبیه در 'روی همچو ماه' و تلمیح به رابطه عاشقانه صبح و خورشید.

از شوق رخت چراغ گردون چون شمع همی رود گدازان

خورشید و ماه (چراغِ آسمان) نیز از شدتِ اشتیاق برای دیدن چهره‌ی تو، مانند شمعی در حالِ ذوب شدن و از بین رفتن هستند.

نکته ادبی: چراغِ گردون استعاره از خورشید یا ماه است. گدازان در اینجا به معنای ذوب شدن از سرِ شور و شوق است.

از بهر شکار روی گلگونت شبرنگ خط تو تیزتازان

موهایِ تیره‌رنگِ صورتت (خطِ عذار) با سرعت تمام در پیِ شکار و رسیدن به چهره‌ی گلگون و زیبای تو هستند.

نکته ادبی: شبرنگ در اینجا صفتی برای خط (موی صورت) است و تیزتازان استعاره از سرعت و جسارتِ موی صورت برای پوشاندن یا دسترسی به چهره است.

زان حلقهٔ دام زاغ زلفت افتاده به حلق جره بازان

عاشقانِ تیزهوش و زیرک (مانند بازِ شکاری)، در دامِ حلقه‌هایِ زلفِ تیره و پرپیچ‌و‌تابِ تو گرفتار شده‌اند.

نکته ادبی: جره‌بازان به معنای بازهای شکاریِ قوی است که استعاره از عاشقانِ زبردست می‌باشد.

یک موی ز زلف پیچ پیچت بشکسته طلسم کارسازان

تنها یک تار از زلفِ پرپیچ‌و‌خمِ تو، طلسمِ تمامِ عالمان و مدعیانِ کاردان را باطل می‌کند و نشان می‌دهد که زیباییِ تو فراتر از تدبیرهایِ بشری است.

نکته ادبی: کارسازان به معنای اهل تدبیر و چاره‌جویان است.

از زلف مشعبدت چو مهره در ششدره مانده حلقه بازان

به خاطرِ زلفِ سحرآمیزِ تو که همچون مهره‌هایِ بازی است، حتی استادانِ بازی و تردستان در بن‌بستِ سختی گرفتار شده‌اند.

نکته ادبی: ششدره اصطلاحی در بازی نرد است به معنای بن‌بست که در اینجا کنایه از حیرانیِ عاشقان است.

تسبیح رخت کنند دایم در پردهٔ حسن دلنوازان

عاشقان در خلوتِ پرده‌یِ زیباییِ دلنوازِ تو، پیوسته به تسبیح و ستایشِ چهره‌یِ تو مشغول‌اند.

نکته ادبی: تسبیح رخت کنایه از ذکرِ مدامِ زیباییِ معشوق است.

وصل تو درون پاک خواهد پاکی سوی پاک دست یازان

وصلِ تو نیازمندِ قلبی پاک است؛ چرا که پاکی به سویِ پاکی می‌رود و جذب می‌شود.

نکته ادبی: دست یازان در اینجا به معنای تلاش کردن و طلب کردن است.

وصلت که زکوة اوست خورشید هرگز نرسد به بی نمازان

اتصال به تو مقامی است که خورشید تنها قطره‌ای از زکاتِ (بخششِ) آن است و این مقام هرگز نصیبِ کسانی که اهلِ نیاز و نیایش نیستند، نمی‌شود.

نکته ادبی: زکوة استعاره از بخششِ اندک و جزیی است در برابر عظمتِ وصلِ محبوب.

جانی باید ز خویشتن پاک نه غرق منی چو نو نیازان

برایِ رسیدن به این وصال، جانی لازم است که از خودبینی و منیّت پاک باشد، نه جانی که مثلِ تازه‌کارانِ غافل، غرق در خودپسندی است.

نکته ادبی: نو نیازان به معنای کسانی است که تازه پا در راه گذاشته‌اند اما هنوز به پختگی نرسیده‌اند و درگیرِ غرورِ کاذب‌اند.

گفتی برهانمت ز عطار شد عمر و دلت نبود یازان

ای عطار! گفتی که تو را از این بند نجات می‌دهم، اما عمری گذشت و دلِ تو برایِ این راه، تلاشی نکرد و نلرزید.

نکته ادبی: شاعر در اینجا نفسِ خویش را مخاطب قرار می‌دهد که با وجودِ ادعا، در عمل کوتاهی کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع پاکبازان

تشبیه روی معشوق به شمعی که عاشقانِ وارسته را مجذوب و ذوب می‌کند.

تلمیح ششدره

اشاره به اصطلاح بازی نرد که کنایه از گیر افتادن و بن‌بست است.

مبالغه بشکسته طلسم کارسازان

بزرگ‌نمایی قدرتِ زلف معشوق در باطل کردنِ تمامِ فنونِ تدبیرگرانه بشر.

تشبیه عشاق به روی همچو ماهت

مانند کردنِ چهره معشوق به ماه که از کهن‌الگوهای ادبیات فارسی است.