دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۳۶

عطار
ای جگرگوشهٔ جگرخواران غم تو مرهم دل افکاران
درد دردت علاج مخموران درد عشقت شفای بیماران
در بیابان آرزومندیت سر فدا کرده صاحب اسراران
غلغلی در فکنده تا به فلک بر سر کوی تو وفاداران
بر سر کوه نفس در غم تو رهزن خویش گشته عیاران
همه شب جز تو را نمی بینند دیدهٔ نیم خواب بیداران
بر همه عاشقان جهان بفروش که زبونند این خریداران
کشته ای تخم عشق در جانها هین بباران ز چشم ما باران
جان عطار آرزومند است برهانش از میان بیکاران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در فضای شوریده و عاشقانه عرفانی سروده شده است؛ فضایی که در آن، شاعر با لحنی ملتمسانه و پرشور، از درد و رنجِ عشق به عنوان کیمیایِ حیات‌بخش و یگانه درمانِ دردهایِ روحانی یاد می‌کند. در این نگاه، عاشق با پذیرش رنج، به کمال دست می‌یابد.

درون‌مایه اصلی شعر، نفیِ «منِ» خویشتن یا همان نفس اماره و تسلیمِ کامل در برابر محبوب ازلی است. شاعر معتقد است که تنها راهِ رهایی از بطالت و رسیدن به وصال، غرق شدن در دریای بلا و مصائبِ عشق است که در نهایت به بیداریِ جان منجر می‌شود.

معنای روان

ای جگرگوشهٔ جگرخواران غم تو مرهم دل افکاران

ای کسی که از جان برای عاشقان عزیزتری (یا ای محبوبِ دل‌های رنج‌کشیده)؛ دردِ تو خود مرهمی است بر زخم‌هایِ دلِ ما که از غمِ دوری رنجور گشته است.

نکته ادبی: جگرگوشه کنایه از عزیزترین است و جگرخواران به کسانی اشاره دارد که رنج عشق را با تمام وجود تحمل کرده‌اند.

درد دردت علاج مخموران درد عشقت شفای بیماران

دردِ عشقِ تو برایِ کسانی که در مستیِ روحانی به سر می‌برند، حکمِ دارو را دارد؛ در واقع، دردِ دوری از تو، شفابخشِ روحِ بیمارِ ماست.

نکته ادبی: تضاد میان درد و علاج، پارادوکس عرفانی مشهوری است که در اینجا به زیبایی به کار رفته است.

در بیابان آرزومندیت سر فدا کرده صاحب اسراران

در این مسیرِ دشوارِ عشق و آرزومندی، بزرگان و عارفانِ صاحبِ سرّ، جان و سرِ خود را در راهِ رسیدن به تو فدا کرده‌اند.

نکته ادبی: صاحب‌اسراران به معنای عارفانی است که به رازهای خلقت دست یافته‌اند.

غلغلی در فکنده تا به فلک بر سر کوی تو وفاداران

عاشقانِ وفادارِ تو چنان غوغایی در کوی تو به پا کرده‌اند که صدای ناله‌ها و فریادهایشان تا آسمان‌ها می‌رسد.

نکته ادبی: غلغل در اینجا به معنای هیاهو و فریادِ ناشی از بیقراری است.

بر سر کوه نفس در غم تو رهزن خویش گشته عیاران

عاشقانِ جوانمرد و بی‌باک در گذر از گردنه‌هایِ نفس و غرور، به جای غارتِ دیگران، بر علیه نفسِ خود شوریده و آن را شکست داده‌اند.

نکته ادبی: عیار به معنای جوانمرد است و رهزنِ خویش شدن، استعاره‌ای از مبارزه با نفس اماره است.

همه شب جز تو را نمی بینند دیدهٔ نیم خواب بیداران

چشمانِ بیداردلانِ عاشق که گویی در خواب و بیداری به سر می‌برند، در تمام شب جز نقشِ جمالِ تو را در هیچ‌جا نمی‌بینند.

نکته ادبی: دیده نیم‌خواب کنایه از چشمی است که از کثرت بیداری و اشتغال به ذکر، حالتی میان خواب و بیداری دارد.

بر همه عاشقان جهان بفروش که زبونند این خریداران

ای محبوب، خودت را به تمامیِ عاشقانِ جهان عرضه کن، چرا که همه این خریداران در برابرِ شکوهِ تو، ناتوان و محتاج‌اند.

نکته ادبی: زبون بودن در اینجا به معنایِ فروتنی و درماندگیِ عارفانه در برابر جلالِ حق است.

کشته ای تخم عشق در جانها هین بباران ز چشم ما باران

تو بذرِ عشق را در جانِ ما کاشته‌ای؛ پس اکنون فرمان ده تا از چشمانِ ما اشکِ خونین ببارد تا این بذر پرورش یابد.

نکته ادبی: استعاره کاشتن بذر در جان و آبیاری آن با اشک، توصیفی از پروراندنِ عشق است.

جان عطار آرزومند است برهانش از میان بیکاران

جانِ عطار تشنه و مشتاقِ دیدارِ توست؛ پس او را از میانِ کسانی که در این راهِ بیهوده و بی‌حاصل مانده‌اند، نجات ده.

نکته ادبی: بیکاران در اینجا به معنایِ کسانی است که از کارِ اصلی که همان عشق‌ورزی است، بازمانده‌اند.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) درد دردت علاج مخموران

شاعر دردِ عشق را که ذاتاً مایه رنج است، درمان و شفا می‌داند.

استعاره کشته‌ای تخم عشق در جان‌ها

عشق به بذری تشبیه شده که در جان کاشته می‌شود و با اشک آبیاری می‌گردد.

کنایه سر فدا کرده

کنایه از جان‌باختن و گذشتن از هستی در راه معشوق.

ایهام عیاران

اشاره به جوانمردان و دلاوران که در اینجا معنایِ مبارزانِ با نفس را متبادر می‌کند.