دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۳۱

عطار
ای روی تو شمع بت پرستان یاقوت تو قوت تنگدستان
زلف تو و صد هزار حلقه چشم تو و صد هزار دستان
خورشید نهاده چشم بر در تا تو به درآیی از شبستان
گردون به هزار چشم هر شب واله شده در تو همچو مستان
آنچ از رخ تو رود در اسلام هرگز نرود به کافرستان
پیران ره حروف زلفت ابجد خوانان این دبستان
در عشق تو نیستان که هستند هستند نه نیستان نه هستان
ممکن نبود به لطف تو خلق از دینداران و بت پرستان
گوی تو که آب خضر بوده است هر شیر که خورده ای ز پستان
ای بر شده بس بلند آخر به زین نگرید سوی بستان
گلگون جمال در جهان تاز وز عمر رونده داد بستان
کین گلبن نوبهار عمرت درهم ریزد به یک زمستان
مشغول مشو به گل که ماراست پنهان ز تو خفته در گلستان
زخمی زندت به چشم زخمی گورستانت کند ز بستان
تو گلبن گلستان حسنی عطار تورا هزاردستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در بخش نخست این کلام، شاعر با بیانی مشحون از غلو و تصویرسازی‌های خیال‌انگیز، به ستایشِ مطلقِ زیباییِ محبوب می‌پردازد و او را مرکزِ جهان و مایه حیرتِ کیهان (خورشید و آسمان) برمی‌شمارد؛ به‌گونه‌ای که نه تنها خاکیان، بلکه افلاکیان نیز در برابر این جمالِ بی‌مانند سرگشته و واله شده‌اند.

در بخش دوم، لحنِ کلام از ستایشِ صِرف، به سوی پند و اندرز و بیداری می‌چرخد. شاعر با آگاهی از ناپایداریِ دنیا، هشدار می‌دهد که این زیبایی و جوانی که چون گلی در بهار است، دیری نخواهد پایید و به زمستانِ عمر و مرگ خواهد انجامید. او مخاطب را از فریفتگی به ظاهرِ دنیا بر حذر می‌دارد، چرا که در پسِ هر گلِ زیبایی، خاری یا ماری (استعاره از بلا و فتنه) نهفته است.

معنای روان

ای روی تو شمع بت پرستان یاقوت تو قوت تنگدستان

چهره تو چنان درخشنده و فریبنده است که حتی بت‌پرستان را به سوی خود می‌خواند و لبان سرخ و شیرینت، قوت و مایه حیات انسان‌های نیازمند و درویش‌مسلک است.

نکته ادبی: شمع بت‌پرستان: استعاره از معبودی که موجب حیرت و پرستش است. یاقوت: استعاره از لب سرخ.

زلف تو و صد هزار حلقه چشم تو و صد هزار دستان

گیسوان پر پیچ و خم تو هزاران گره در دل‌ها ایجاد می‌کند و چشمانت سرشار از نیرنگ‌ها و فریب‌های عاشقانه است.

نکته ادبی: دستان: در اینجا به معنای فریب، حیله و نیرنگ به کار رفته است.

خورشید نهاده چشم بر در تا تو به درآیی از شبستان

خورشید به قدری مشتاق دیدار توست که گویی چشم به در دوخته تا تو از خانه (خلوت‌گاه) بیرون بیایی.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی): خورشید به انسانی مشتاق تشبیه شده که چشم بر در دارد.

گردون به هزار چشم هر شب واله شده در تو همچو مستان

آسمان با هزاران ستاره که همچون چشم‌های ناظر هستند، هر شب در برابر زیبایی تو مبهوت و سرگشته است، گویی که مست و بی‌خرد شده باشد.

نکته ادبی: هزار چشم: استعاره از ستارگان آسمان.

آنچ از رخ تو رود در اسلام هرگز نرود به کافرستان

زیبایی چهره تو چنان آشوبی در دین و ایمانِ مومنان به پا می‌کند که حتی در میان کافران چنین بی‌دینی و حیرتی دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ عشق؛ زیبایی معشوق فراتر از حدود ایمان است.

پیران ره حروف زلفت ابجد خوانان این دبستان

بزرگان و سالکانِ راه حقیقت، در برابر پیچیدگی و ظرافتِ گیسوان تو، مانند نوآموزانِ مکتب‌خانه، در حال یادگیری الفبای عشق هستند.

نکته ادبی: ابجد خوانان: کنایه از کسانی که تازه در مرحله ابتداییِ یادگیری هستند.

در عشق تو نیستان که هستند هستند نه نیستان نه هستان

در فضای عشق تو، عاشقانی که به نی تشبیه شده‌اند، چنان در حیرت غرق‌اند که گویی نه وجود دارند و نه در این جهان هستند؛ حالتی از فنا و نیستی را تجربه می‌کنند.

نکته ادبی: نیستان: استعاره از جایگاه ناله‌کنندگان و عاشقان. واژه‌آرایی میان هستن و نیستان برای بیان مفهومِ فنا.

ممکن نبود به لطف تو خلق از دینداران و بت پرستان

خلق کردنِ زیبایی و لطافتی هم‌تراز با تو، نه در میان انسان‌های دین‌دار ممکن است و نه در میان بت‌پرستان؛ زیبایی تو بی‌نظیر و تکرارناشدنی است.

نکته ادبی: ممکن نبودن: تأکید بر محال بودنِ یافتنِ نظیر برای معشوق.

گوی تو که آب خضر بوده است هر شیر که خورده ای ز پستان

آن گوهر وجودی تو، گویی از همان آب حیات (آب خضر) سرچشمه گرفته است، همان‌طور که هر شیری که از پستان مادر نوشیده‌ای، جان‌بخش بوده است.

نکته ادبی: گوی: می‌تواند به معنای گویِ (توپ) زیبایی یا به معنای «گوهرِ وجودی» باشد. آب خضر: اشاره به اسطوره آب حیات.

ای بر شده بس بلند آخر به زین نگرید سوی بستان

ای که مقام و جایگاهت بسیار بلند و متعالی است، دست‌کم از همان جایگاه بلندِ خود، نگاهی به این باغ (دنیا) بینداز.

نکته ادبی: بر شده: به معنای اوج گرفته و بلندمرتبه.

گلگون جمال در جهان تاز وز عمر رونده داد بستان

تا فرصت داری، زیبایی و جمال سرخ‌فام خود را در این جهان به نمایش بگذار و از عمرِ زودگذری که در حال سپری شدن است، بهره و غنیمت بگیر.

نکته ادبی: گلگون جمال: اشاره به رخسارِ زیبا و سرخ. رونده: صفتِ عمر که نشان‌دهنده گذرای آن است.

کین گلبن نوبهار عمرت درهم ریزد به یک زمستان

چرا که این درختِ جوانی و تازگیِ عمر تو، بسیار شکننده است و در یک فصل زمستان (که کنایه از پیری و مرگ است) به کلی ویران و پراکنده خواهد شد.

نکته ادبی: گلبن: بوته گل. زمستان: استعاره از مرگ یا دوران پیری و افول.

مشغول مشو به گل که ماراست پنهان ز تو خفته در گلستان

سرگرم و دلبسته به زیباییِ گل‌های ظاهری دنیا مشو، زیرا ماری در این گلستان خفته است (دنیا فریبنده است و در کنار زیبایی‌اش خطر و رنج پنهان است).

نکته ادبی: مار در گلستان: کنایه از خطرات پنهان و زشتی‌های مستتر در پسِ ظواهر فریبنده دنیا.

زخمی زندت به چشم زخمی گورستانت کند ز بستان

این دنیا با یک نگاهِ حسودانه یا یک بلا، زخمی کاری بر تو وارد می‌کند و همین باغ زیبایی که در آن هستی را به گورستانِ آرزوهایت بدل می‌سازد.

نکته ادبی: چشم زخم: به معنای آسیب ناشی از نگاه حسودانه یا بلای ناگهانی.

تو گلبن گلستان حسنی عطار تورا هزاردستان

تو همچون درختِ گل در باغ زیبایی هستی و عطار، همچون مرغ هزاردستان (بلبل)، نغمه‌سرایِ توست.

نکته ادبی: هزاردستان: هم به معنای بلبل است و هم اشاره به تخلصِ شاعر (عطار) که در وصف معشوق نغمه می‌سراید.

آرایه‌های ادبی

مبالغه تمامی ابیات توصیفی

اغراق‌های فراوان در توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر کائنات، از ویژگی‌های بارز این شعر است.

تشخیص (جان‌بخشی) خورشید نهاده چشم بر در

دادن ویژگی انسانی (چشم داشتن و انتظار کشیدن) به خورشید.

استعاره مار در گلستان

استعاره از بلاها و ناخوشی‌های پنهان در پسِ لذت‌های دنیوی.

واژه‌آرایی نیستان، نه، هستان

بازی با کلمات برای بیان فلسفی مفهوم هستی و نیستی و پیچیدگی‌های عشق.

تلمیح آب خضر

اشاره به داستان اسطوره‌ای حضرت خضر و آب حیات که مایه جاودانگی است.