دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۲۶

عطار
ای جان ز جهان کجات جویم جانی و چو جان کجات جویم
چون نام و نشانت می ندانم بی نام و نشان کجات جویم
چون کون و مکان حجاب راه است در کون و مکان کجات جویم
چون تو نه نهانی و نه پیدا پیدا و نهان کجات جویم
هستی تو چو آسمان سبکرو در بند گران کجات جویم
ای از بر من چو تیر رفته من همچو کمان کجات جویم
چون تو نرسی به کسی یقین است پس من به گمان کجات جویم
در پرده شدی خموش گشتی من نعره زنان کجات جویم
گفتی که مرا میان جان جوی جان نیست عیان کجات جویم
هستیم درین میانه کوهی است کوهی به میان کجات جویم
چون جان فرید در تو محو است دل در خفقان کجات جویم
گفتی که چو گم شوی مرا جوی گم گشتهٔ جان کجات جویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عرفانی، فریادِ حیرت و سرگشتگیِ سالکی است که در جستجوی محبوبِ حقیقی است، اما او را فراتر از ادراکِ زمان و مکان می‌یابد. شاعر در این قطعه، به ناتوانی عقل و حواسِ ظاهری در دسترسی به ذاتِ الهی اشاره دارد و بیان می‌کند که تا زمانی که «منیت» و حجاب‌هایِ دنیوی میان عاشق و معشوق وجود دارد، وصال حقیقی ممکن نیست.

درونمایه اصلیِ اثر، گذار از دوگانگیِ هستی و رسیدن به مقامِ فنا است. شاعر با زبانی پرسش‌گرانه و عاشقانه، به این نکته می‌رسد که برای یافتنِ یاری که از جان به انسان نزدیک‌تر است، نه تنها باید از جهانِ مادی گذر کرد، بلکه باید خویشتن را نیز در آن محبوبِ بی‌نشان محو کرد.

معنای روان

ای جان ز جهان کجات جویم جانی و چو جان کجات جویم

ای محبوبِ من که از جانِ خودِ من به من نزدیک‌تری، در این جهانِ خاکی کجا تو را جستجو کنم؟ تو خودِ جانِ منی و من چگونه می‌توانم چیزی را که در عمقِ وجودم هست، در بیرون پیدا کنم؟

نکته ادبی: کجات ترکیبی از کجا و تو (ضمیر متصل) است که در این بیت برای اختصار و روانیِ کلام به کار رفته است.

چون نام و نشانت می ندانم بی نام و نشان کجات جویم

از آنجا که هیچ نام و نشان و توصیفِ خاصی از تو ندارم، چگونه می‌توانم تویی را که فراتر از هرگونه نام و نشانی هستی، پیدا کنم؟

نکته ادبی: تکرارِ نام و نشان، تأکیدی بر بی‌نشان بودن و تعالیِ ذات حق است.

چون کون و مکان حجاب راه است در کون و مکان کجات جویم

چون جهانِ مادی و هر آنچه در آن است، همچون پرده‌ای ضخیم میان من و تو فاصله انداخته است، چگونه می‌توانم تو را در این محیطِ محدودِ زمانی و مکانی بیابم؟

نکته ادبی: کون و مکان اصطلاحی عرفانی است که به تمام عالم هستی و پدیده‌های مادی اشاره دارد.

چون تو نه نهانی و نه پیدا پیدا و نهان کجات جویم

چون ذاتِ تو نه در پنهانی مطلق است که دست‌نیافتنی باشی و نه در آشکاری مطلق که با چشمِ سر دیده شوی (بلکه ورایِ این دوگانگی هستی)، در این وضعیتِ متناقض کجا باید تو را بیابم؟

نکته ادبی: شاعر به پارادوکسِ «ظهور و خفا» در عرفان اشاره دارد؛ خداوند هم در عین ظهور، پنهان است.

هستی تو چو آسمان سبکرو در بند گران کجات جویم

هستیِ تو همچون آسمان، رها و سبک‌بار است، اما من در این کالبد و تعلقاتِ سنگینِ دنیوی اسیرم؛ چگونه می‌توانم در این بندهایِ سنگین، تو را که لطیفی، جستجو کنم؟

نکته ادبی: سبکرو به معنای لطیف و رها از قید و بندهای مادی است.

ای از بر من چو تیر رفته من همچو کمان کجات جویم

تو همچون تیری از دستم رها شدی و به سرعت گذشتی، و من همچون کمانی (که تیر را رها کرده و تنها و بی‌حاصل مانده) بر جای مانده‌ام؛ در این تنهایی و دوری، تو را کجا بیابم؟

نکته ادبی: تیر و کمان استعاره‌ای برای دوری و جدا افتادنِ عاشق از معشوق است.

چون تو نرسی به کسی یقین است پس من به گمان کجات جویم

از آنجا که یقین دارم تو دست‌نیافتنی هستی و به کسی نمی‌رسی، پس من با چه امیدی و در چه گمانی باید به دنبالت بگردم؟

نکته ادبی: گمان در اینجا به معنای شک و حدس و گمانِ ذهنی است که در برابر یقین قرار دارد.

در پرده شدی خموش گشتی من نعره زنان کجات جویم

تو پشتِ پرده‌یِ غیب پنهان شدی و سکوت پیشه کردی، و من در این سو با فریاد و شیون تو را می‌طلبم؛ چگونه می‌توانم در این حال، تو را بیابم؟

نکته ادبی: پرده در ادبیات عرفانی نماد حجاب‌های میان انسان و حقیقت است.

گفتی که مرا میان جان جوی جان نیست عیان کجات جویم

تو به من گفتی که مرا در میانِ جانت جستجو کن، اما جانِ آدمی چیزی نیست که با چشم دیده شود و عیان باشد؛ پس چگونه تو را در آن بجویم؟

نکته ادبی: عیان به معنای آشکار و قابل رؤیت است.

هستیم درین میانه کوهی است کوهی به میان کجات جویم

هستیِ خودخواهانه و منیتِ من، همچون کوهی بزرگ در میانِ ما فاصله انداخته است؛ در این وضع که کوهی از خودبینی میانِ ماست، تو را کجا بجویم؟

نکته ادبی: کوه استعاره از سنگینیِ نفس و خودپرستی است که مانعِ رسیدن به حقیقت می‌شود.

چون جان فرید در تو محو است دل در خفقان کجات جویم

وقتی جانِ «فرید» (شاعر) در تو محو و فانی شده است، دلی که در تپش و اضطراب است را چگونه به دنبالِ تو بفرستم؟

نکته ادبی: فرید تخلص شاعر است و خفقان در اینجا به معنای تپش شدید قلب و اضطرابِ ناشی از اشتیاق است.

گفتی که چو گم شوی مرا جوی گم گشتهٔ جان کجات جویم

تو گفتی هرگاه گم شدی و از خود بیخود شدی، مرا پیدا خواهی کرد؛ اما وقتی من در مسیرِ عشقِ تو گم شده‌ام و هستی‌ام را از دست داده‌ام، چگونه می‌توانم به دنبالِ تو بگردم؟

نکته ادبی: گم شدن در اینجا به مقام فنا اشاره دارد؛ یعنی زمانی که عاشق خود را فراموش می‌کند، به معشوق می‌رسد.

آرایه‌های ادبی

استعاره کوهی به میان

اشاره به منیت و نفسِ اماره که همچون سدی بزرگ میان عاشق و معشوق فاصله ایجاد کرده است.

تمثیل تیر و کمان

شاعر دوریِ معشوق را به تیری تشبیه کرده که از کمان رها شده و دیگر در دسترس نیست.

تضاد و پارادوکس پیدا و نهان

اشاره به ذات الهی که همزمان هم قابل ادراک است و هم فراتر از ادراک، و ذهنِ دوگانه اندیشِ انسان را در حیرت می‌گذارد.