دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۲۵

عطار
گر مردی خویشتن ببینیم اندر پس دوکدان نشینیم
دیگر نزنیم لاف مردی وز شرم ره زنان گزینیم
کاری عجب اوفتاده ما را پیمانهٔ زهر و انگبینیم
تا زهر چو انگبین نگردد یک ذره جمال او نبینیم
سر رشتهٔ دل ز دست دادیم کین چیست که ما کنون درینیم
ای ساقی درد درد در ده کامروز ورای کفر و دینیم
ما در ره یار سر ببازیم وانگه پس کار خود نشینیم
آبی در ده صبوحیان را کز عشق به سینه آتشینیم
صبح رخ او پدید آمد ما جمله صبوحیان ازینیم
ما مستانیم و همچو عطار از مستی خویش شرمگینیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به تصویر کشنده سلوک عرفانی و نفی منیت است. شاعر با زبانی نمادین و سرشار از تحقیرِ نفس، بیان می‌کند که راه رسیدن به حقیقت، نه در لاف‌زنی و ادعاهای مردانه (غرور)، بلکه در پذیرشِ فروتنی و شکستنِ خودخواهی است. در این فضا، تجربه عشق با رنج و شیرینی در هم آمیخته و سالک می‌آموزد که باید زهرِ سختی‌ها را به انگبینِ وصال بدل کند تا شایستگی دیدن جمال یار را بیابد.

در پایان، شاعر با گذر از دوگانگی‌های ظاهری نظیر کفر و دین و رسیدن به مقامِ مستی و بیخودی، به جایگاهِ حقیقیِ صبوحیان اشاره می‌کند. در این ساحت، جانِ عاشق در آتشِ عشق می‌سوزد و با طلوع صبحِ رخسارِ یار، از وجودِ خویش و مستیِ خویش شرمسار می‌گردد؛ چرا که هرچه هست، جلوه اوست و آنچه می‌ماند، شرم از خودبینی در برابرِ آن عظمت است.

معنای روان

گر مردی خویشتن ببینیم اندر پس دوکدان نشینیم

اگر ما در حقیقت مردانِ راه حق بودیم و ادعایمان واقعی بود، به جای غرور و خودنمایی، با فروتنی در کنجی می‌نشستیم و به کارهای ظاهراً ساده و پنهانی (مانند رشتن نخ در پشت دوکدان) مشغول می‌شدیم.

نکته ادبی: دوکدان در اینجا نماد کنج عزلت، فروتنی و کارهای به ظاهر بی‌اهمیتِ زنانه در برابرِ کارِ بزرگِ مردانِ مدعی است.

دیگر نزنیم لاف مردی وز شرم ره زنان گزینیم

دیگر نباید دم از مردانگی و قدرت بزنیم؛ بلکه شایسته است که از سر شرمساری، همان راهِ تواضع و فروتنی (راه زنان) را برای خود برگزینیم.

نکته ادبی: ره زنان گزینیدن کنایه از انتخاب طریق فروتنی و نفیِ تکبر است.

کاری عجب اوفتاده ما را پیمانهٔ زهر و انگبینیم

ما در موقعیت عجیبی قرار گرفته‌ایم؛ گویی پیمانه‌ای به دست داریم که با زهر (سختی‌ها و بلاها) و انگبین (لذت و وصل) آمیخته است.

نکته ادبی: زهر و انگبین استعاره از سختیِ ریاضت و شیرینیِ وصال است که در طریقتِ عشق با هم همراهند.

تا زهر چو انگبین نگردد یک ذره جمال او نبینیم

تا زمانی که این زهر (رنج‌ها) در کام ما به شیرینیِ عسل تبدیل نشود، ما ذره‌ای از زیبایی و جمالِ حقیقت (یار) را نخواهیم دید.

نکته ادبی: کنایه از اینکه پذیرش رنج و بلا لازمه درکِ زیباییِ مطلق است.

سر رشتهٔ دل ز دست دادیم کین چیست که ما کنون درینیم

رشته کنترلِ دل از دستمان رها شده و اکنون در حیرتیم که این چه حالی است که ما در آن گرفتار شده‌ایم.

نکته ادبی: سر رشته از دست دادن کنایه از دست دادنِ اختیار و عقلِ جزئی در برابرِ جذبه عشق است.

ای ساقی درد درد در ده کامروز ورای کفر و دینیم

ای ساقی، آن باده‌ای را که آمیخته با درد و رنجِ عشق است به ما بنوشان، چرا که ما امروز از بندِ نام‌هایِ محدودکننده همچون کفر و دین رها شده‌ایم.

نکته ادبی: ورای کفر و دین بودن، اشاره به مقام فنا و حیرت عارفانه است که فراتر از قشری‌گری است.

ما در ره یار سر ببازیم وانگه پس کار خود نشینیم

ما در این راهِ عشق، جان و هستیِ خود را فدا می‌کنیم (سر می‌بازیم) و پس از آن، آرام در گوشه‌ای به تماشای نتیجه‌ی کار خود می‌نشینیم.

نکته ادبی: سر باختن کنایه از جان‌فشانی و فدا کردنِ سر (هستی) در راه معشوق است.

آبی در ده صبوحیان را کز عشق به سینه آتشینیم

شرابِ معرفت را به صبوحی‌نوشان (عاشقانِ بیدار در سحرگاه) برسان، چرا که سینه‌های ما از آتش عشقِ او گدازان است.

نکته ادبی: صبوحیان کنایه از عارفانی است که در سحرگاهانِ معرفت، جرعه‌های بیداری می‌نوشند.

صبح رخ او پدید آمد ما جمله صبوحیان ازینیم

صبحِ چهره‌ی او طلوع کرد و ما همگی به این دلیل در صفِ صبوحیان (مستانِ سحری) قرار گرفته‌ایم.

نکته ادبی: استعاره از آشکار شدنِ نورِ الهی.

ما مستانیم و همچو عطار از مستی خویش شرمگینیم

ما مستِ این عشق هستیم و همچون عطار، از اینکه هنوز در خود، منیتی داریم و از این مستیِ خودآگاه هستیم، شرمگینیم.

نکته ادبی: مستی در ادبیات عرفانی اشاره به سرگشتگی و بی‌خودی حاصل از عشق الهی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره و نماد دوکدان

نمادِ فروتنی، کنج‌نشینی و دوری از هیاهو و ادعاهای پوشالی.

تضاد زهر و انگبین

تمثیلِ پیوند ناگسستنیِ رنج و لذت در سلوکِ عاشقانه.

کنایه سر باختن

کنایه از جان‌فشانی و از خود گذشتن در راه دوست.

تضاد (طباق) کفر و دین

اشاره به عبور از دوگانگی‌هایِ ظاهری و رسیدن به وحدتِ مطلق.

تشبیه صبح رخ او

تشبیه چهره‌ی یار به سپیده‌دم که نمادِ نورانیت و حقیقت است.