دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۱۹

عطار
بیار آن جام می تا جان فشانیم نثاری بر سر جانان نشانیم
بیا جانا که وقت آن درآمد که جان بر جام جان افشان فشانیم
چو بر جان آشکارا گشت جانان ز غیرت جان خود پنهان فشانیم
دمی کز ما برآید بی غم او در آن ماتم بسی طوفان فشانیم
چو دریا در خروش آییم وانگه ز چشم خون فشان باران فشانیم
وگر در دیده آید غیر او کس نمک در دیدهٔ گریان فشانیم
همان بهتر که در عشقش چو عطار در از دریای بی پایان فشانیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تجلی‌گاهِ اوجِ اشتیاق و جان‌بازیِ سالکی است که در راهِ رسیدن به معشوقِ ازلی، از هرچه رنگِ تعلق دارد می‌رهد. فضای حاکم بر ابیات، فضایی سراسر شوریدگی و طلب است که در آن مفهومِ 'فشاندن'، استعاره‌ای از بخشش، نثار کردن و فدا کردنِ تمامِ هستی در پیشگاهِ محبوب است.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌هایِ حماسی و عرفانی، به مخاطب می‌آموزد که برای رسیدن به وحدت با معشوق، باید تمامیِ ابزارهایِ دیدن و بودن، همچون چشم و جان را در راهِ او صرف کرد و یا اگر این ابزارها حجابِ راه شدند، از آن‌ها گذشت. این نگاه، تلاشی برای تبیینِ مقامِ 'فنایِ فی‌الله' با زبانی شاعرانه، پرشور و قاطع است.

معنای روان

بیار آن جام می تا جان فشانیم نثاری بر سر جانان نشانیم

جامِ شرابِ عشق را بیاور تا جانِ خویش را در راهِ معشوق فدا کنیم و تمامِ هستیِ خود را به عنوان پیشکش، نثارِ قدم‌های محبوب سازیم.

نکته ادبی: واژه 'نثار' در ادبِ کلاسیک به معنای چیزی است که بر سرِ بزرگان یا معشوق می‌پاشند.

بیا جانا که وقت آن درآمد که جان بر جام جان افشان فشانیم

ای محبوب، اکنون زمانِ آن فرا رسیده است که در پیوند با تو، هستی و جانِ خویش را نثارِ جامِ وجودِ تو کنیم و همه چیز را فدای این عشق سازیم.

نکته ادبی: 'جامِ جان' در اینجا استعاره از مقامِ مطلقِ الهی و جایگاهِ معشوق است.

چو بر جان آشکارا گشت جانان ز غیرت جان خود پنهان فشانیم

هنگامی که نورِ وجودِ معشوق در باطنِ ما آشکار می‌شود، از شدتِ غیرتِ عاشقانه، حتی وجودِ خود را پنهان می‌کنیم تا میانِ ما و او، هیچ‌چیز، حتی 'منِ' ما فاصله نیندازد.

نکته ادبی: غیرت در عرفان به معنای آن است که عاشق برنمی‌تابد غیرِ معشوق در فضایِ ذهنی او حضور داشته باشد.

دمی کز ما برآید بی غم او در آن ماتم بسی طوفان فشانیم

هر لحظه‌ای که بدون یاد و غمِ او سپری شود، برای ما حکمِ مصیبت را دارد؛ لذا باید در سوگِ آن لحظاتِ غفلت، سیلابِ اشک بر چهره جاری کنیم.

نکته ادبی: تشبیه غفلت از یادِ محبوب به مرگ و سوگواری.

چو دریا در خروش آییم وانگه ز چشم خون فشان باران فشانیم

مانند دریای خروشان، در تلاطمِ عشق به جوش می‌آییم و از چشمانمان که از شدتِ دوری خون‌بار است، بارانِ اشک بر چهره فرو می‌ریزیم.

نکته ادبی: استفاده از دریا برای ترسیم بزرگیِ اندوه و خروشِ درونی.

وگر در دیده آید غیر او کس نمک در دیدهٔ گریان فشانیم

و اگر چشمِ ما مرتکبِ خطا شد و جز معشوق، کسی دیگر را دید، باید آن را با نمکِِ اشکِ سوزان مجازات کنیم تا دیگر جز او چیزی نبیند.

نکته ادبی: این یک کنایه از تعصبِ شدیدِ عاشقانه است که مانعِ دیدنِ اغیار می‌شود.

همان بهتر که در عشقش چو عطار در از دریای بی پایان فشانیم

بهترین کار این است که همچون عطار در دریای بی‌پایانِ عشقِ الهی غوطه‌ور شویم و گوهرهای معرفت و حقیقت را در این مسیر فدا کنیم و به دست آوریم.

نکته ادبی: اشاره به نامِ شاعر (تخلص) که رسمِ معمول در غزل‌های کلاسیک است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو دریا در خروش آییم

تشبیه حالِ دلِ عاشق به دریای خروشان برای نشان دادن تلاطمِ درونی و ناآرامیِ جان.

کنایه نمک در دیده افشاندن

کنایه‌ای از سخت‌گیریِ عاشق بر چشمِ خویش برای تنبیه و ندیدنِ اغیار.

مبالغه طوفان فشانیم

اغراق در میزانِ گریه و اندوه برای لحظاتِ دوری از یار.

واژه‌آرایی فشانیم

تکرارِ فعل 'فشانیم' در پایانِ تمام ابیات که نوعی موسیقیِ یکنواخت و تأکید بر کنشِ 'نثار کردن' ایجاد کرده است.