دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۱۸

عطار
اکنون که نشانهٔ ملامیم وانگشت نمای خاص و عامیم
تا کی سر نام و ننگ داریم زیرا که نه مرد ننگ و نامیم
در شهر ندا زنیم و گوییم معشوقهٔ خویش را غلامیم
هم نام به باد داده هم ننگ واندر طلب نشان و نامیم
لیکن شب و روز در خرابات با رود وسرود و نقل و جامیم
واجب نبود نگار دیدن زیرا که به کار ناتمامیم
دیوانه نه ایم حاش لله با عقل و هدایت تمامیم
نیکوست وصال یار با فال زیرا که درین چنین مقامیم
عطار وجود خود برون نه چون دانستی که ناتمامیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به تبیینِ جایگاهِ سالکی می‌پردازد که از بندِ اعتباراتِ دنیوی همچون نیک‌نامی و بدنامی رها گشته است. شاعر با رویکردی رندانه، ریاکاری‌های مرسومِ اجتماعی را نفی کرده و خرابات را به عنوان جایگاهِ واقعیِ رسیدن به حقیقتِ معشوق برمی‌گزیند و فضای این شعر، مشحون از شوریدگیِ عارفانه و تواضع در برابر امرِ قدسی است.

مفهوم بنیادین در این ابیات، عبور از خودمحوری و رسیدن به مرحله‌ای از فناست که در آن، شاعر با نقدِ درونیِ وضعیتِ خویش، بر ناکافی بودنِ وجودِ انسانی در برابرِ شکوهِ معشوق تأکید می‌ورزد و تنها راهِ کمال را در ترکِ کاملِ هستیِ خویش جست‌وجو می‌کند.

معنای روان

اکنون که نشانهٔ ملامیم وانگشت نمای خاص و عامیم

اکنون که ما مورد ملامت و سرزنشِ مردم قرار گرفته‌ایم و به دلیلِ متفاوت بودنمان، انگشت‌نمای خاص و عام شده‌ایم،

نکته ادبی: انگشت‌نمایی استعاره از شهرت یافتن به امری ناخوشایند در نظر عوام است.

تا کی سر نام و ننگ داریم زیرا که نه مرد ننگ و نامیم

دیگر تا کی باید نگرانِ آبرو و بدنامی باشیم؟ زیرا ما از اساس اهلِ این بازی‌هایِ دنیوی و دلبسته به نام و ننگ نیستیم.

نکته ادبی: نام و ننگ در اینجا نماد تعلقات اجتماعی و هنجارهای عرفی است که عارف از آن‌ها گذر کرده است.

در شهر ندا زنیم و گوییم معشوقهٔ خویش را غلامیم

ما بی‌پروا در شهر ندا سر می‌دهیم و با صدای بلند اعلام می‌کنیم که بنده و غلامِ معشوقِ خویش هستیم.

نکته ادبی: ندا زدن کنایه از ابراز علنی عقیده و شجاعت در بیان حقیقت عرفانی است.

هم نام به باد داده هم ننگ واندر طلب نشان و نامیم

با اینکه ادعا می‌کنیم هم از نام و هم از ننگ گذشته‌ایم، اما همچنان در جست‌وجوی نشان و اعتباری هستیم که این خود نوعی تناقض در سلوک ماست.

نکته ادبی: شاعر در اینجا به نقدِ درونیِ خویش می‌پردازد که هنوز از جست‌وجوی نشانِ محبوب (نفسانیت) رها نشده است.

لیکن شب و روز در خرابات با رود وسرود و نقل و جامیم

با این‌حال، شب و روزِ ما در خرابات می‌گذرد و با ساز و آواز و شرابِ عرفانی، مشغولِ مستی و عشق‌ورزی هستیم.

نکته ادبی: خرابات در ادبیات عرفانی، جایگاهِ رهایی از ریا و محلِ تجلیِ حقیقت است.

واجب نبود نگار دیدن زیرا که به کار ناتمامیم

اصولاً تماشایِ چهره‌یِ یار برایِ ما واجب و ممکن نیست؛ چرا که ما هنوز در مسیرِ کمال ناتمام هستیم و ظرفیتِ درکِ کاملِ او را نداریم.

نکته ادبی: ناتمام بودن در اینجا به معنای نقص در تهذیب نفس است که مانعِ شهودِ کامل می‌شود.

دیوانه نه ایم حاش لله با عقل و هدایت تمامیم

به هیچ‌وجه گمان مکنید که ما از سرِ جنون چنین سخن می‌گوییم؛ بلکه ما در عینِ این شوریدگی، از عقل و هدایتی تمام و کمال برخورداریم.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ عقلِ عاشقانه؛ عقلِ دنیوی در برابر عشق، دیوانگی می‌نماید.

نیکوست وصال یار با فال زیرا که درین چنین مقامیم

وصالِ یار، زمانی نیکوست که با فالِ نیک و آمادگیِ درونی همراه باشد، چرا که ما هم‌اکنون در چنین مقام و حالتی قرار داریم.

نکته ادبی: فال در اینجا به معنای بختِ نیک و مساعد بودنِ احوالِ درونی برای دریافت فیض است.

عطار وجود خود برون نه چون دانستی که ناتمامیم

ای عطار! اکنون که دریافتی وجودِ تو ناقص است و به کمال نرسیده‌ای، هستی و خودخواهیِ خویش را از میان بردار و از خود بگذر.

نکته ادبی: تخلص شاعر و دعوتِ خود به فنایِ فی‌الله (نیستی در برابر هستی مطلق).

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) دیوانه نه ایم... با عقل و هدایت تمامیم

جمع میان جنون و عقل در ساحتِ عرفان که نشان‌دهنده نوعی ادراکِ فراتر از عقلِ جزئی است.

کنایه خرابات

نمادی برای مکانی که در آن سالک از قیدِ ریا و تظاهر به زهد رها شده و به حقیقت می‌رسد.

تکرار و جناس نام و ننگ

استفاده از واژگانِ متضاد برای نشان دادنِ بی‌اهمیتیِ ارزش‌هایِ اعتباریِ دنیوی در نزد عارف.