دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۱۶

عطار
بیا تا رند هر جایی بباشیم سر غوغا و رسوایی بباشیم
نمی ترسی که همچون خود نمایان اسیر بند خودرایی بباشیم
اگر در جمع قرایان نشینیم ز سر تا پای قرایی بباشیم
بیا تا در تماشای خرابات چو رندان تماشایی بباشیم
چو عقل ما عقیله است آن نکوتر که عاشق وار سودایی بباشیم
چو در دریای بی پایان فتادیم همان بهتر که دریایی بباشیم
چو صحرا گشت بر ما آنچه بایست برون کون صحرایی بباشیم
چو پیدا نیست جای ما چو عطار همه جایی همه جایی بباشیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی است عارفانه به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و سطحی‌نگری‌های مرسوم. شاعر مخاطب خود را فرا می‌خواند تا با ترکِ قید و بندهای ریاکارانه و شکستنِ بتِ خودپرستی، به صفای باطن و مقام «رندی» دست یابد؛ جایی که عقل جزئی و محدودِ انسانی در برابر وسعتِ بی‌کرانِ عشقِ الهی رنگ می‌بازد و سالک به وحدتی بی‌انتها با هستی می‌رسد.

درونمایه اصلی این اثر، گذار از «خود» به «خدا» است. شاعر در این ابیات، با بیانی تمثیلی از خرابات و دریا، بر این نکته تأکید می‌ورزد که حقیقتِ انسان فراتر از مکان و زمان است و وقتی سالک در دریای بی‌کرانِ وجود غرق شد، دیگر نمی‌توان او را در محدوده‌ی تنگِ هستیِ فردی محبوس کرد؛ او «همه جایی» می‌شود، چرا که با کلِ هستی یگانه شده است.

معنای روان

بیا تا رند هر جایی بباشیم سر غوغا و رسوایی بباشیم

بیا تا رها از قیدِ نام و ننگ شویم و راهِ آزادی را برگزینیم؛ بیایید بی‌اعتنا به ملامتِ مردم، با شجاعت در پیِ عشق و رسواییِ عاشقی باشیم.

نکته ادبی: واژه 'رند' در ادبیات عرفانی به انسان وارسته و لاابالی در برابرِ شریعتِ ظاهری گفته می‌شود که از تزویر به دور است.

نمی ترسی که همچون خود نمایان اسیر بند خودرایی بباشیم

آیا نمی‌ترسی که همانندِ خودخواهان و کسانی که اسیرِ هوای نفس خویش‌اند، گرفتارِ دامِ خودبینی و منیت شوی؟

نکته ادبی: واژه 'خودرایی' به معنای استبداد به رأی و در اینجا کنایه از اسارت در بندِ منیّت و خودشیفتگی است.

اگر در جمع قرایان نشینیم ز سر تا پای قرایی بباشیم

اگر در میانِ گروهی که فقط به ظاهرِ دین و کلامِ قرآنی اکتفا می‌کنند بنشینیم، خطر آن هست که ما نیز در ظاهرگرایی و قشری‌گریِ آنان غرق شویم.

نکته ادبی: واژه 'قرایان' جمعِ قاری است، اما در اینجا استعاره از کسانی است که به ظاهرِ متون بسنده کرده و از حقیقتِ آن بی‌خبرند.

بیا تا در تماشای خرابات چو رندان تماشایی بباشیم

بیا به تماشایِ خرابات (مقامِ خراباتیان و عارفان) برویم تا همچون رندانِ پاک‌باخته، به تماشایِ حقایقِ عالم بنشینیم.

نکته ادبی: 'خرابات' در عرفان نمادِ جایگاهِ فنایِ نفس و حضورِ خالصانه و بی‌ریا در پیشگاهِ حق است.

چو عقل ما عقیله است آن نکوتر که عاشق وار سودایی بباشیم

از آنجا که عقلِ ما محدود و در بندِ محاسباتِ دنیوی است، بهتر است که آن را رها کرده و به دیوانگیِ عالمانه و عشقِ عرفانی روی بیاوریم.

نکته ادبی: 'عقیله' به معنایِ عقلِ مقید و محدود است که در مقابلِ عشقِ بی‌کران قرار دارد و کارایی آن برای درکِ حقیقت کافی نیست.

چو در دریای بی پایان فتادیم همان بهتر که دریایی بباشیم

اکنون که به دریایِ بی‌کرانِ هستیِ حق وارد شدیم، شایسته است که از تفرقه دوری کنیم و با فنا شدن در آن، خود به همان دریا بدل شویم.

نکته ادبی: 'دریایی شدن' استعاره از وحدتِ وجود و فنایِ کثرت در وحدتِ مطلق است.

چو صحرا گشت بر ما آنچه بایست برون کون صحرایی بباشیم

وقتی دنیایِ مادی و تعلقاتش برای ما پوچ و بی‌ارزش شد، باید از بندِ محدودیت‌هایِ این دنیا رها شده و به وسعتِ بیکرانِ حقیقت برسیم.

نکته ادبی: 'برونِ کون' ترکیبِ جالبی است که به معنای فراتر از عالمِ هستی و کائناتِ مادی است.

چو پیدا نیست جای ما چو عطار همه جایی همه جایی بباشیم

چون همانندِ عطار، جایگاهِ حقیقیِ ما در هیچ مکانِ خاصی محدود نیست، پس ما نیز باید به مقامِ حضورِ مطلق دست یابیم و در همه جا حاضر باشیم.

نکته ادبی: شاعر در اینجا با آوردن تخلصِ خود، بر این نکته تأکید می‌کند که عارف پس از فنا، در همه جای هستی حضور دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای بی پایان

اشاره به دریای هستی و حقیقتِ مطلقِ الهی که سالک در آن غرق می‌شود.

ایهام قرایان

اشاره به قاریانِ قرآن و همچنین کنایه از ظاهرگرایان و متصلبانِ فکری که از عمقِ مطلب بی‌خبرند.

تضاد عقل و سودایی

تقابلِ عقلِ جزئیِ محدود با شور و جنونِ عاشقانه که راهِ رسیدن به حق است.

تمثیل خرابات

نمادِ مقامِ وارستگی و ترکِ خودپرستی که عارفانِ واقعی در آن سکونت دارند.