دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۱۵

عطار
بر هرچه که دل نهاده باشیم در مشرکی اوفتاده باشیم
گر بر کامی سوار گردیم حالی ز دو خر پیاده باشیم
صد عمر اگر به سر باستیم داد نفسی نداده باشیم
مستی و غرور سخت کاری است غم نیست که مست باده باشیم
زان پیش که سر نماند آن به کین باد ز سر نهاده باشیم
هرگه که ز زاد و بوم رستیم بینی که ز مرد زاده باشیم
چون سایه در آفتاب روشن در پیش خود ایستاده باشیم
آن به که درین قفس چو عطار از هستی خویش ساده باشیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و با محوریتِ تبیینِ جایگاهِ خود و نقدِ وابستگی‌های دنیوی سروده شده است. شاعر با زبانی صریح و بیانی هشداردهنده، خواننده را به ترکِ غرور، خودبینی و تعلقاتِ مادی فرا می‌خواند تا بتواند از قفسِ هستیِ محدودِ خویش رهایی یابد.

در این کلام، عطار بر این نکته تأکید دارد که هرگونه دلبستگی به غیر از حقیقتِ مطلق، نوعی شرک محسوب می‌شود و تنها راهِ رسیدن به آزادیِ معنوی، نفیِ وجودِ موهومِ خویش و رهایی از بندهای نفسانی است که چون سایه‌ای در برابرِ حقیقت، سدِ راهِ کمالِ انسان شده‌اند.

معنای روان

بر هرچه که دل نهاده باشیم در مشرکی اوفتاده باشیم

اگر دل به هر چیزی غیر از خدای یگانه ببندیم، در حقیقت به وادی شرک و چندگانه‌پرستی قدم گذاشته‌ایم.

نکته ادبی: مشرکی در اینجا به معنای شرک‌ورزی و دوری از توحید ناب است.

گر بر کامی سوار گردیم حالی ز دو خر پیاده باشیم

اگر سوار بر اسبِ هوس و تمایلات نفسانی شویم، در واقع از قافله‌ی حقیقت جا مانده و بی‌نصیب خواهیم شد.

نکته ادبی: استعاره از خر (هوس/نفس) که مرکبِ نادانی است.

صد عمر اگر به سر باستیم داد نفسی نداده باشیم

حتی اگر صد سال عمر کنیم، اگر به درکِ حقیقت نرسیم، انگار هیچ نفسی به درستی نکشیده‌ایم و عمرمان بیهوده بوده است.

نکته ادبی: دادِ نفسی (حقِ نفس) کنایه از استفاده بهینه از عمر و تعالی روح است.

مستی و غرور سخت کاری است غم نیست که مست باده باشیم

غرور و خودبینی بسیار خطرناک‌تر از مستی با شراب است؛ چرا که مستیِ باده، موقتی است اما مستیِ غرور، بینش را کور می‌کند.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ مستیِ معرفت‌سوز (غرور) و مستیِ ظاهری (باده).

زان پیش که سر نماند آن به کین باد ز سر نهاده باشیم

پیش از آنکه مرگ فرا رسد و زندگی به پایان برسد، بهتر است غرور و تکبر را از ذهن و وجود خود بیرون کنیم.

نکته ادبی: باد در سر داشتن کنایه از غرور و خودپسندی است.

هرگه که ز زاد و بوم رستیم بینی که ز مرد زاده باشیم

هرگاه از بندِ وابستگی‌های دنیوی و زادگاه رها شویم، آنگاه متوجه می‌شویم که حقیقتاً از تبار مردانِ حق هستیم.

نکته ادبی: زاد و بوم استعاره از تعلقاتِ مادی و وابستگی‌های محیطی است.

چون سایه در آفتاب روشن در پیش خود ایستاده باشیم

ما در برابر حقیقتِ روشن، مانند سایه‌ای هستیم که خودِ کاذبمان، مانعِ دیده شدنِ نورِ اصلی می‌شود.

نکته ادبی: تمثیل سایه برای بیانِ حجابِ خودبینی در برابر نورِ حقیقت.

آن به که درین قفس چو عطار از هستی خویش ساده باشیم

بهترین کار این است که همچون عطار در این دنیای فانی که همچون قفس است، از منیت و خودخواهی خود دست بشوییم.

نکته ادبی: قفس استعاره از جهانِ مادی و جسم است که روح را محدود کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خر

اشاره به مرکبِ هوس و نفسِ سرکش که انسان را از مسیرِ کمال منحرف می‌کند.

کنایه باد در سر داشتن

کنایه از مغرور بودن و گرفتارِ خیالاتِ بی‌اساس شدن.

تمثیل سایه در آفتاب

برای نشان دادنِ چگونگیِ حضورِ خودِ کاذبِ انسان در برابرِ تجلیِ حقیقت که مانعِ رؤیتِ آن است.