دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۱۱

عطار
چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم هندوی خویش کند هر دم به دلبریم
چون زلف کافر او آهنگ دین کندم در حال بند کند در دام کافریم
مویی اگر همه خلق در من نگه نکنند مویی تمام بود زان زلف عنبریم
ای ساقی از می عشق دلقم بشو و بیا چون دلق زرق من است چند از سیه گریم
تا کی ز رد و قبول دردی بیار که من مست ملامتیم رند قلندریم
تا کی ز روی و ریا بت ساختن ز هوا زین پس به بتکده ها مرد مقامریم
گر دی به صومعه در، مرد خلیل بدم امروز پیش مغان چون گبر آزریم
گرچه به صورت تن، از مومنان رهم لیکن ز روی یقین گبرم چو بنگریم
عطار تا که نهاد در راه فقر قدم کرد آن حقیقت فقر از جان و دل بریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر به تبیینِ سفرِ عارفانه‌ای می‌پردازد که در آن سالک از ظواهرِ شرعی و ریایِ مرسوم در زهدِ خشک، دوری جسته و به سوی حقیقتِ پنهان در پسِ پرده‌یِ کفرِ ظاهری روی می‌آورد. محبوب، با تکیه بر ویژگی‌هایِ قدسی و در عین حال ویرانگرِ خود، چنان بر جانِ عاشق چیره می‌شود که او را از قیودِ دنیا و مذهبِ رسمی می‌رهاند.

درونمایه‌ی اصلی، گذار از زهدِ خودنمایانه به مقامِ رندی و قلندری است. شاعر با استفاده از نمادهای مذهبیِ متضاد (همچون کفر و اسلام، صومعه و بتکده)، بیزاریِ خود را از پندارِ نیکِ ریاکارانه ابراز داشته و حقیقت را در دلی جستجو می‌کند که از تعلقاتِ ظاهری پیراسته و به آتشِ عشقِ الهی گداخته شده است.

معنای روان

چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم هندوی خویش کند هر دم به دلبریم

زمانی که معشوق من، که در زیبایی و ستمگری مانند لشکریان ترک است، گیسوی خود را پریشان می‌کند، با دلبری، مرا بنده و اسیرِ خویش می‌سازد.

نکته ادبی: ترک در ادبیات کلاسیک استعاره از معشوقی زیبا، بی‌رحم و جنگجوست.

چون زلف کافر او آهنگ دین کندم در حال بند کند در دام کافریم

هنگامی که گیسویِ کفرآمیزِ او، دین و ایمانِ مرا به بازی می‌گیرد و به تاراج می‌برد، من بی‌درنگ در دامِ عشقِ او اسیر می‌شوم.

نکته ادبی: زلف کافر به معنای گیسویی است که به دلیل زیبایی‌اش، ایمانِ عاشق را می‌رباید.

مویی اگر همه خلق در من نگه نکنند مویی تمام بود زان زلف عنبریم

اگر تمامِ مردمِ جهان ذره‌ای به من توجه نکنند و مرا نادیده بگیرند، یک تار مو از آن گیسویِ معطرِ محبوب، برای من از همه چیز ارزشمندتر است.

نکته ادبی: عنبری صفتی است برای زلف، دال بر خوش‌بویی و سیاهیِ بسیار که از مشک و عنبر گرفته شده است.

ای ساقی از می عشق دلقم بشو و بیا چون دلق زرق من است چند از سیه گریم

ای ساقی، ردای ریای مرا با شرابِ عشق بشوی و از میان ببر؛ چرا که لباسِ زهدِ من، جز تزویر نیست و از این‌همه ظاهرسازی و ریاکاری خسته‌ام.

نکته ادبی: دلق زرق به معنای لباسِ پشمینه‌یِ زاهدانِ ریاکار است.

تا کی ز رد و قبول دردی بیار که من مست ملامتیم رند قلندریم

تا کِی می‌خواهید از پذیرفته شدن یا رانده شدن توسط دیگران سخن بگویید؟ برایم شرابِ تلخِ معرفت بیاور که من مستِ سرزنشِ مردم و قلندرمنش هستم.

نکته ادبی: رند و قلندر اشاره به کسانی دارد که از قیدِ تعلقات و رسومِ اجتماعی رها شده‌اند.

تا کی ز روی و ریا بت ساختن ز هوا زین پس به بتکده ها مرد مقامریم

تا کِی می‌خواهید از رویِ هوس، از باورها و ریاکاری‌ها بتی بسازید؟ از این پس، من در میانِ می‌خانه‌ها و بتکده‌ها جای خواهم داشت و در پیِ حقیقتِ مطلق خواهم بود.

نکته ادبی: بتکده استعاره از فضایِ بی‌قیدیِ عارفانه و محلِ حضورِ عاشقانِ حقیقی است که از قیودِ صومعه رها شده‌اند.

گر دی به صومعه در، مرد خلیل بدم امروز پیش مغان چون گبر آزریم

اگر دیروز در خانقاه، به ظاهر پیروِ ابراهیم خلیل (مؤمنِ واقعی) بودم، امروز در پیشگاهِ مغان (باده‌فروشانِ حقیقت) مانند گبران (آتش‌پرستان) هستم.

نکته ادبی: خلیل تلمیحی به ابراهیم پیامبر است که بت‌شکن بود و اینجا نماد زهدِ ظاهری است.

گرچه به صورت تن، از مومنان رهم لیکن ز روی یقین گبرم چو بنگریم

اگرچه از نظرِ ظاهری، فردی مسلمان به نظر می‌رسم، اما اگر به باطنِ کارِ من نگاه کنی، از رویِ یقین به مرتبه‌یِ رندی و کفرِ عارفانه رسیده‌ام.

نکته ادبی: گبر در عرفان اشاره به عاشقی است که از تعلقاتِ مذهبیِ رایج عبور کرده است.

عطار تا که نهاد در راه فقر قدم کرد آن حقیقت فقر از جان و دل بریم

عطار، از آن زمانی که قدم در راهِ فقرِ عارفانه گذاشت، حقیقتِ واقعیِ فقر را با جان و دلِ خود کاملاً پذیرفت و از خودِ کاذبش دست شست.

نکته ادبی: فقر در اینجا به معنایِ تهی شدن از خود و پر شدن از عشقِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) گبرم چو بنگریم

ادعای کفر در عینِ برخورداری از ایمانِ باطنی، تضادی است که حقیقتِ عارفانه را نشان می‌دهد.

استعاره ترک لشکریم

تشبیه معشوق به لشکریان ترک که دلالت بر قدرتِ تسخیرکنندگی و زیباییِ بی‌رحمِ او دارد.

تلمیح مرد خلیل

اشاره به داستان ابراهیم خلیل‌الله و بت‌شکنی او برای مقایسه با زهدِ رسمی.

نماد زلف

نمادِ کثرت، دلبستگی‌ها و عاملی که مانعِ رسیدن به وحدت می‌شود.