دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۱۰

عطار
ما مرد کلیسیا و زناریم گبری کهنیم و نام برداریم
دریوزه گران شهر گبرانیم شش پنج زنان کوی خماریم
با جملهٔ مفسدان به تصدیقیم با جملهٔ زاهدان به انکاریم
در فسق و قمار پیر و استادیم در دیر مغان مغی به هنجاریم
تسبیح و ردا نمی خریم الحق سالوس و نفاق را خریداریم
در گلخن تیره سر فرو برده گاهی مستیم و گاه هشیاریم
واندر ره تایبان نامعلوم گاهی عوریم و گاه عیاریم
با وسوسه های نفس شیطانی در حضرت حق چه مرد اسراریم
اندر صف دین حضور چون یابیم کاندر کف نفس خود گرفتاریم
این خود همه رفت عیب ما امروز این است که دوست دوست می داریم
دیری است که اوست آرزوی ما بی او به بهشت سر فرو ناریم
گر جملهٔ ما به دوزخ اندازد او به داند اگر سزاواریم
بی یار دمی چو زنده نتوان بود در دوزخ و در بهشت با یاریم
بی او چو نه ایم هرچه باداباد جز یار ز هرچه هست بیزاریم
در راه یگانگی و مشغولی فارغ ز دو کون همچو عطاریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگرِ گریزِ عارفانه از ظواهرِ شرعی و ریاکارانه‌ی زاهدانِ قشری است. شاعر با استفاده از شیوه‌ی 'ملامت‌گری'، خود را در جرگه‌ی گبران، خماران و مفسدان جای می‌دهد تا نشان دهد که در مسلکِ عاشقان، آنچه اهمیت دارد پیوندِ قلبی و راستین با معبود است، نه مناسکِ ظاهری که گاه دستمایه‌ی تزویر می‌شود. او با این کار، مرزهای خودساخته‌ی اهلِ زهد را درهم می‌شکند.

در بخشِ پایانی، شاعر به نفیِ دوگانگی‌های دنیوی همچون بهشت و دوزخ می‌پردازد و بر یگانگیِ مطلوبِ خود یعنی ذاتِ حق تأکید می‌ورزد. او با نگاهی خاکسارانه و بی‌اعتنا به قضاوت‌های مردم، دلبستگیِ مطلقِ خود را به دوست اعلام می‌دارد و بر این باور است که حضورِ یار، معنابخشِ هر مکانی است؛ لذا فارغ از پاداش و کیفر، تنها رضایتِ دوست را می‌جوید.

معنای روان

ما مرد کلیسیا و زناریم گبری کهنیم و نام برداریم

ما از اهالی کلیسا و اهلِ زنار بستن هستیم و در شمارِ گبران و آتش‌پرستانِ کهن و مشهور به شمار می‌آییم.

نکته ادبی: زنار: کمربندی که اهلِ ذمه (مسیحیان و یهودیان) در قدیم بر میان می‌بستند و در عرفان نمادِ دوری از دینِ رسمی است.

دریوزه گران شهر گبرانیم شش پنج زنان کوی خماریم

ما در شهرِ کفر، گدایان و درماندگانیم و در کوی میخانه‌ها، مشغولِ قمار و بازیِ نرد هستیم.

نکته ادبی: شش پنج: کنایه از بازی نرد و قمار است که در ادبیات کلاسیک نمادِ بی‌بندوباریِ ظاهری محسوب می‌شد.

با جملهٔ مفسدان به تصدیقیم با جملهٔ زاهدان به انکاریم

با تمامیِ کسانی که گناهکار و مفسد خوانده می‌شوند، هم‌عقیده‌ایم و با تمامیِ زاهدانِ ریاکار، در حالِ مخالفت و انکار هستیم.

نکته ادبی: تصدیق و انکار: تقابلِ معنایی برای نشان دادنِ تقابلِ جهان‌بینیِ عاشق با زاهد.

در فسق و قمار پیر و استادیم در دیر مغان مغی به هنجاریم

در فسق و قمار، استاد و صاحب‌نام هستیم و در دیرِ مغان (میخانه‌ی عرفانی)، مغی با آداب و رسومِ ویژه‌ی خود هستیم.

نکته ادبی: مغ: در اینجا به معنای پیرِ راه و عارفِ آزاده است که به آدابِ خاصِ خود پایبند است.

تسبیح و ردا نمی خریم الحق سالوس و نفاق را خریداریم

به راستی که ما تسبیح و ردای زاهدانه را نمی‌خریم و به آن باور نداریم، بلکه خریدارِ ریاکاری و نفاقِ خود هستیم (یعنی به جای تظاهر به خوبی، به نقص‌های خود اعتراف داریم).

نکته ادبی: تسبیح و ردا: نمادهای ظاهریِ زهدِ دروغین که شاعر به نقدِ آن‌ها برمی‌خیزد.

در گلخن تیره سر فرو برده گاهی مستیم و گاه هشیاریم

سرِ خود را در خاکسترِ تیره و گرمِ گلخن فرو برده‌ایم و در این حال، گاهی از شرابِ عشق مستیم و گاهی هشیار و آگاه هستیم.

نکته ادبی: گلخن: آتشگاهِ حمام که جایی پست و تاریک بود؛ استعاره از فروتنی و جایگاهِ درویشانِ خاکسار.

واندر ره تایبان نامعلوم گاهی عوریم و گاه عیاریم

در مسیرِ کسانی که توبه کرده‌اند، حالِ ما نامشخص و مبهم است؛ گاهی مانندِ برهنگان از تعلقات رها هستیم و گاهی در راهِ عشق، عیاری دانا و زیرک هستیم.

نکته ادبی: عور: به معنای عریان و خالی از جامه و کنایه از رهایی از تعلقاتِ دنیوی.

با وسوسه های نفس شیطانی در حضرت حق چه مرد اسراریم

با وجودِ وسوسه‌های شیطان که در دل داریم، آیا در پیشگاهِ خداوند، واقعاً می‌توانیم خود را محرمِ اسرار بنامیم؟

نکته ادبی: مردِ اسرار: به معنای کسی که رازهای الهی را درک می‌کند و عارفِ بالله است.

اندر صف دین حضور چون یابیم کاندر کف نفس خود گرفتاریم

چگونه می‌توانیم در صفِ دینداران حضور یابیم، در حالی که اسیرِ هوای نفسِ خویش هستیم؟

نکته ادبی: گرفتارِ کفِ نفس: کنایه از اینکه نفسِ اماره تمامِ وجودِ آدمی را تحتِ سلطه گرفته است.

این خود همه رفت عیب ما امروز این است که دوست دوست می داریم

امروز همه‌ی این عیب‌ها و گناهانِ ما کنار رفته است؛ تمامِ حقیقت همین است که ما دوست (خداوند) را دوست داریم.

نکته ادبی: دوست دوست می‌داریم: تکرارِ واژه‌ی دوست برای تأکید بر محوریتِ محبت در سلوکِ عارفانه است.

دیری است که اوست آرزوی ما بی او به بهشت سر فرو ناریم

مدت‌هاست که او تنها آرزوی ماست؛ بدونِ حضورِ او، حتی به بهشت هم توجهی نمی‌کنیم و سر فرود نمی‌آوریم.

نکته ادبی: سر فرو ناریم: کنایه از بی‌اعتنایی و کرنش نکردن.

گر جملهٔ ما به دوزخ اندازد او به داند اگر سزاواریم

اگر او همه‌ی ما را به دوزخ بیندازد، خودش بهتر می‌داند که آیا ما شایسته‌ی آن هستیم یا خیر (تسلیمِ محض در برابرِ مشیتِ او).

بی یار دمی چو زنده نتوان بود در دوزخ و در بهشت با یاریم

انسان حتی یک لحظه هم نمی‌تواند بدونِ یار زنده باشد؛ بنابراین در دوزخ یا بهشت، ما همواره با یار هستیم.

نکته ادبی: بی‌یار دمی نتوان بود: تأکید بر اینکه حیاتِ واقعی تنها در گروِ همراهیِ معشوق است.

بی او چو نه ایم هرچه باداباد جز یار ز هرچه هست بیزاریم

بدونِ او ما هیچ هستیم، پس هرچه می‌خواهد بشود؛ ما از هر چیزی که جز او باشد، بیزاریم.

نکته ادبی: هرچه باداباد: نشان‌دهنده‌ی بی‌خیالی و تسلیمِ عاشق در برابرِ سرنوشتِ محتوم.

در راه یگانگی و مشغولی فارغ ز دو کون همچو عطاریم

در طریقِ یکتاپرستی و مشغول شدن به حق، مانندِ عطار، از هر دو جهانِ دنیا و آخرت رها و فارغ هستیم.

نکته ادبی: عطار: تخلصِ شاعر که در اینجا برای تأکید بر هویتِ شخصی و جایگاهِ معنویِ او در شعر آمده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مستیم و هشیاریم / دوزخ و بهشت

شاعر با کنار هم نهادنِ متضادها، نشان می‌دهد که حالِ عاشق فراتر از دوگانگی‌های معمول است.

تناقض‌نمایی (پارادوکس) با مفسدان به تصدیقیم / با زاهدان به انکاریم

همسویی با گناهکاران و دوری از زاهدان، نوعی واژگون‌سازیِ هنجارهای جامعه برای بیانِ حقیقتی عرفانی است.

استعاره زنار، دیر مغان، شش پنج

استفاده از نمادهای مربوط به ادیانِ دیگر یا قمار برای نشان دادنِ خروج از حصارِ شریعتِ ظاهری.