دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۸

عطار
تا ما سر ننگ و نام داریم بر دل غم تو حرام داریم
تو فارغ و ما در اشتیاقت بیچارگیی تمام داریم
ز اندیشهٔ آنکه فارغی تو اندیشهٔ بر دوام داریم
گه دست ز جان خود بشوییم گه دست به سوی جام داریم
گه زهد و نماز پیش گیریم گه میکده را مقام داریم
گه بر سر درد درد ریزیم گه بر سر کام کام داریم
ما با تو کدام نوع ورزیم وز هر نوعی کدام داریم
از تو به گزاف وصل جوییم یارب طمعی چه خام داریم
عطار چو فارغ است از نام ما گفتهٔ او به نام داریم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ درگیری‌های درونیِ سالکی است که میانِ قیدوبندهای دنیوی (نام و ننگ) و عطشِ روحانیِ رسیدن به معبود، سرگردان مانده است. فضای شعر، آکنده از تضادهای رفتاری و روحی است؛ سالک میانِ زهدِ خشک و مستیِ عارفانه در نوسان است و نمی‌تواند به یگانگی و ثبات در مسیر دست یابد.

مفهومِ بنیادینِ اثر، نقدِ خودخواهی‌ها و پندارهای خامی است که مانع از اتصالِ عاشق به معشوق می‌شود. شاعر با زبانی اعترافی و دردمند، اشاره می‌کند که جستجوی وصالِ الهی با ابزارهای دنیوی و رفتارهای متناقض، راه به جایی نمی‌برد و این سرگشتگی، حاصلِ ناتوانیِ عاشق در رها کردنِ منِ خویشتن است.

معنای روان

تا ما سر ننگ و نام داریم بر دل غم تو حرام داریم

تا زمانی که ما گرفتارِ بندِ نام و ننگِ دنیوی هستیم، حقیقتِ غمِ عشقِ تو نمی‌تواند در دلِ ما جای گیرد و بر آن حرام است.

نکته ادبی: ننگ و نام کنایه از شهرت‌طلبی و آبروداریِ دنیوی است که مانعِ تجلیِ عشقِ حقیقی می‌شود.

تو فارغ و ما در اشتیاقت بیچارگیی تمام داریم

تو از نیاز و اشتیاقِ ما بی‌نیازی و فارغ‌بالی، اما ما در آتشِ دوریِ تو می‌سوزیم و در نهایتِ بیچارگی و درماندگی قرار داریم.

نکته ادبی: فارغ در اینجا به معنای بی‌نیاز و فارغ‌البال است که صفتی برای معشوقِ ازلی به کار رفته است.

ز اندیشهٔ آنکه فارغی تو اندیشهٔ بر دوام داریم

از این فکر که تو نسبت به ما بی‌تفاوت و فارغ هستی، دائماً در نگرانی و اندیشه غوطه‌وریم.

نکته ادبی: تکرارِ واژه اندیشه بر استمرارِ رنج و ذهن‌مشغولیِ عاشق تأکید دارد.

گه دست ز جان خود بشوییم گه دست به سوی جام داریم

گاه چنان بی‌قرار می‌شویم که از جانِ خود قطعِ امید می‌کنیم و گاه برای تسکینِ دردِ خود به باده‌نوشی و مستی روی می‌آوریم.

نکته ادبی: دست از جان شستن کنایه از آمادگی برای مرگ و فداکاری است؛ جام نمادِ مستی و بیخودیِ عارفانه است.

گه زهد و نماز پیش گیریم گه میکده را مقام داریم

گاه راهِ زهد و عبادتِ ظاهری را در پیش می‌گیریم و گاه به میکده و عالمِ بی‌خودی پناه می‌بریم.

نکته ادبی: تضادِ میان زهد و میکده نمادِ کشمکشِ میانِ ظاهرِ شریعت و باطنِ طریقت است.

گه بر سر درد درد ریزیم گه بر سر کام کام داریم

گاه بر زخم‌های دل، دردِ تازه‌ای می‌افزاییم و گاه در پیِ رسیدن به کامرانی و لذت‌های نفسانی هستیم.

نکته ادبی: عبارتِ بر سرِ درد، درد ریزیم نوعی مبالغه در بیانِ شدتِ رنجِ عاشقانه است.

ما با تو کدام نوع ورزیم وز هر نوعی کدام داریم

ما نمی‌دانیم با تو چگونه رفتار کنیم و از میانِ این‌همه شیوه‌ای که در پیش گرفته‌ایم، کدام‌یک ما را به نتیجه می‌رساند؟

نکته ادبی: جمله استفهامِ انکاری است که سرگشتگی و حیرتِ عاشق را در سلوک نشان می‌دهد.

از تو به گزاف وصل جوییم یارب طمعی چه خام داریم

ما به بیهودگی و با دستِ خالی به دنبالِ وصالِ تو هستیم؛ پروردگارا، چه خیالِ خام و نابالغی در سر داریم.

نکته ادبی: گزاف به معنای بیهوده و بیش از حد است و خام اشاره به ناپختگیِ سالک در شناختِ حقیقت دارد.

عطار چو فارغ است از نام ما گفتهٔ او به نام داریم

از آنجایی که عطار از نام و نشانِ دنیوی رها شده است، ما سخنان و آموزه‌های او را به نیکی در یاد نگاه می‌داریم.

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر و جایگاهِ او نزدِ سالکان که از قیدِ شهرت رسته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زهد و میکده

تقابلِ میانِ دینداریِ ظاهری (زهد) و مستیِ عاشقانه (میکده) برای نشان دادنِ سرگشتگیِ سالک.

کنایه دست از جان شستن

کنایه از گذشتن از هستی و جان در راهِ عشق.

تکرار (واج‌آرایی) بر سر درد درد ریزیم / بر سر کام کام داریم

تکرارِ واژه‌ها برای تأکید بر شدتِ حالاتِ روحی و نوسانِ میانِ رنج و لذت.

نماد جام

استعاره از ابزارِ رسیدن به وجد و مستیِ عارفانه و فراموشیِ غم‌های دنیوی.