دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۷

عطار
دردا که درین بادیه بسیار دویدیم در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم
بسیار درین بادیه شوریده برفتیم بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم
گه نعره زنان معتکف صومعه بودیم گه رقص کنان گوشهٔ خمار گزیدیم
کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم
بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ در بند ازینیم که در بند کلیدیم
از خون رحم چون به گو خاک فتادیم از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم
چون شیر ز انگشت براهیم برآمد انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم
وامروز که بالغ شدگانیم به صورت یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم
از دست فتادیم نه دیده نه چشیده زان باده که از جرعهٔ او بوی شنیدیم
چون هستی عطار درین راه حجاب است از هستی عطار به یکبار بریدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از سرگردانی و تلاش‌های بیهوده سالک در مسیر رسیدن به حقیقت است. شاعر با زبانی گله‌آمیز و در عین حال عارفانه، تجربیات گوناگون خود را از زهد خشک تا شور مستی مرور می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که تمامی این تکاپوهای ظاهری، بدون زدودن منیت و رهایی از بند نفس، به هیچ نتیجه‌ای نمی‌انجامد.

در بخش پایانی، شاعر به عمق مانع اصلی یعنی هستی خود اشاره می‌کند. او معتقد است که انسان به دلیل گرفتار شدن در بند خودخواهی، از رسیدن به حقیقت باز می‌ماند. پیام نهایی، دعوت به فنا و گذشتن از خویشتن است؛ چرا که تا من وجود دارد، دیدار او ناممکن است.

معنای روان

دردا که درین بادیه بسیار دویدیم در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم

افسوس که در این مسیر زندگی و سلوک، بسیار تلاش کردیم و دویدیم، اما در نهایت به خود بازگشتیم و به هیچ مقصود و منزلتی دست نیافتیم.

نکته ادبی: بادیه در اینجا استعاره از مسیر سلوک و جهان هستی است.

بسیار درین بادیه شوریده برفتیم بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم

در این وادی پرماجرا، بسیار با شوریدگی قدم زدیم و در این رویداد زندگی، مردانه و دلیرانه مبارزه کردیم و تلاش ورزیدیم.

نکته ادبی: چخیدیم فعلی کهن به معنای جنگیدن، ستیز کردن و تلاش سخت است.

گه نعره زنان معتکف صومعه بودیم گه رقص کنان گوشهٔ خمار گزیدیم

زمانی با فریاد و هیاهو در عبادتگاه‌ها زاهدانه عبادت می‌کردیم و زمانی دیگر با رقص و پایکوبی، گوشه‌نشینی در میخانه (نماد مستی عشق) را انتخاب کردیم.

نکته ادبی: تضاد میان صومعه و خمار، نماد تقابل زهد ظاهری و عشق عارفانه است.

کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم

همه کاری انجام دادیم اما هیچ کار مؤثری نکردیم؛ همه چیز را دیدیم اما در حقیقت هیچ‌کدام را به چشم بصیرت ندیدیم.

نکته ادبی: آرایه تضاد (پارادوکس) در اینجا به بیهودگی تلاشِ بدون معرفت اشاره دارد.

بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ در بند ازینیم که در بند کلیدیم

بر قلب و جان ما قفلی سنگین زده شده است و ما در این بند گرفتاریم، چرا که تمام عمرمان صرف جستجوی کلید بیرونی شده، غافل از آنکه کلید در دست خود ماست.

نکته ادبی: قفل گران‌سنگ، نماد دلبستگی‌های دنیوی و حجاب‌های نفسانی است.

از خون رحم چون به گو خاک فتادیم از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم

از همان لحظه‌ای که از بطن مادر به این خاکدان (دنیا) افتادیم، از سر ناآگاهی و خامی، مشغول مکیدن انگشت خود بودیم.

نکته ادبی: اشاره به طفل مزاجی که نماد خامی و نادانی آغازین انسان است.

چون شیر ز انگشت براهیم برآمد انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم

وقتی برکت و حقیقت (مانند شیر از انگشت) جاری شد، ما به‌جای اینکه از آن بهره ببریم، از نادانی انگشت را گاز گرفتیم و فرصت را از دست دادیم.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به کرامات اولیاء و ناتوانی انسان خام در درک حقیقت.

وامروز که بالغ شدگانیم به صورت یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم

امروز که در ظاهر به بلوغ و بزرگسالی رسیده‌ایم، هیچ بال و پری برای پرواز در آسمان حقیقت نداریم، هرچند ادعا می‌کنیم که با صد پرواز اوج گرفته‌ایم.

نکته ادبی: پر، نماد کمالات معنوی و قدرت پرواز روح است.

از دست فتادیم نه دیده نه چشیده زان باده که از جرعهٔ او بوی شنیدیم

ما بدون اینکه جرعه‌ای از آن می معرفت بنوشیم یا آن را درک کنیم، از این دنیا رفتیم؛ در حالی که تنها بویی از آن به مشاممان رسیده بود.

نکته ادبی: از دست فتادن کنایه از مرگ یا شکست در راه است.

چون هستی عطار درین راه حجاب است از هستی عطار به یکبار بریدیم

چون می‌دانم که خود عطار و هستی او، حجاب و مانعی برای رسیدن به محبوب است، تصمیم گرفتم یکباره از بند وجود خویش رها شوم.

نکته ادبی: فنای فی‌الله که بالاترین مرحله کمال در عرفان است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم

بیان این نکته که تلاش‌های ظاهری بی‌حاصل، در حقیقت هیچ محسوب می‌شوند.

استعاره قفل گران سنگ

نمادی برای حجاب‌های نفسانی که مانع شناخت حقیقت در قلب آدمی است.

تضاد صومعه و خمار

تقابل میان زهد ریایی و مستی عارفانه برای نشان دادن نوسان‌های سالک.

تلمیح شیر ز انگشت

اشاره به کرامات و نعمات الهی که انسان غافل قدر آن را نمی‌داند.