دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۶

عطار
چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم که از مقصود خود بویی ندیدیم
بسی زاری و دلتنگی نمودیم بسی خواری و بی برگی کشیدیم
بسی در گفتگوی دوست بودیم بسی در جستجویش ره بریدیم
گهی سجاده و محراب جستیم گهی رندی و قلاشی گزیدیم
به هر ره کان کسی گیرد گرفتیم به هر پر کان کسی پرد پریدیم
چو عشق او جهان بفروخت بر ما به جان و دل غم عشقش خریدیم
مگر معشوق ما با ماست زیرا ز نور حضرت او ناپدیدیم
به دست ما به جز باد هوا نیست که چون بادی به عالم بر وزیدیم
درین حیرت همی بودیم عمری درین محنت به خون بر می تپیدیم
کنون رفتیم و عمر ما به سر شد کنون این ره به پایان آوریدیم
دریغا کز سگ کویش نشانی ندیدیم ار چه بسیاری دویدیم
بسی بر بوی او بودیم و بویی به ما نرسید و ما از غم رسیدیم
چو مقصودی نبود از هرچه گفتیم میان خاک تاریک آرمیدیم
کنون عطار را بدرود کردیم کنون امید ازین عالم بریدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگر سرگشتگی جان‌کاهِ سالکی است که در پی یافتنِ حقیقت یا همان معشوق ازلی، تمام راه‌ها را آزموده و تمامی منازل سلوک را از زهد و عبادت تا رندی و بی‌اعتباری پیموده است. شاعر با زبانی آکنده از حسرت، از بی‌حاصل بودنِ این تکاپوهای بیرونی سخن می‌گوید و به این درکِ تلخ می‌رسد که نه در شریعت و نه در طریقت، نشانی از آن محبوب نیافته است.

در پایان، غزل به نوعی تسلیم و واگشت منتهی می‌شود؛ جایی که سالک پس از یک عمر تلاش بی‌ثمر، به پوچیِ دنیا و بی‌معناییِ جستجو در بیرون از خود پی می‌برد. این اثر بیانگر تنهاییِ وجودی انسان در برابرِ حقیقتی است که همه‌جا هست و در عین حال، به ظاهر هیچ‌کجا نیست و سرانجام این سفر، نه رسیدن به وصال، که ناپدید شدن در غبارِ فنا و مرگ است.

معنای روان

چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم که از مقصود خود بویی ندیدیم

ما در پی یافتن مقصود و غایت هستی بسیار تلاش کردیم و دویدیم، اما حتی رایحه یا نشانی از آن مقصود به مشام ما نرسید.

نکته ادبی: واژه 'بوی' استعاره از نشانه و آگاهی است که در ادبیات عرفانی بسیار رایج است.

بسی زاری و دلتنگی نمودیم بسی خواری و بی برگی کشیدیم

در این مسیر، بسیار گریستیم و اندوهگین شدیم و خواری‌ها و سختی‌های بسیاری را بدون هیچ پشتوانه‌ای تحمل کردیم.

نکته ادبی: واژه 'بی‌برگی' به معنای نداشتن توشه و ساز و برگ است که کنایه از تهیدستی و بی‌پناهی در سلوک می‌باشد.

بسی در گفتگوی دوست بودیم بسی در جستجویش ره بریدیم

همواره درباره دوست (خداوند) سخن می‌گفتیم و برای یافتن او، راه‌های طولانی و پرخطری را پیمودیم.

نکته ادبی: فعل 'ره بریدن' در اینجا به معنای پیمودن راه و مسافت است.

گهی سجاده و محراب جستیم گهی رندی و قلاشی گزیدیم

گاهی به عبادت و نماز روی آوردیم و گاهی راه رندی و لاابالی‌گری و بی‌خیالی را انتخاب کردیم تا شاید به او برسیم.

نکته ادبی: تضاد میان سجاده/محراب (نماد زهد) و رندی/قلاشی (نماد بی‌قیدی) بیانگر آزمودنِ هر دو سوی افراط و تفریط در سلوک است.

به هر ره کان کسی گیرد گرفتیم به هر پر کان کسی پرد پریدیم

هر راهی که دیگران رفتند، ما هم طی کردیم و هر طریقی که دیگران برای کمال تجربه کردند، ما نیز همان را پیمودیم.

نکته ادبی: استعاره بال برای پرواز، کنایه از سبک‌باری و انتخاب هر روش و شیوه‌ای برای رسیدن به مقصد است.

چو عشق او جهان بفروخت بر ما به جان و دل غم عشقش خریدیم

وقتی عشق او هستی و دنیای ما را بر ما تباه کرد (آتش زد)، ما با کمال میل و از صمیم قلب، غم این عشق را پذیرا شدیم.

نکته ادبی: جهان فروختن به معنای بی‌ارزش کردنِ دنیا در نظر عاشق است.

مگر معشوق ما با ماست زیرا ز نور حضرت او ناپدیدیم

شاید معشوق ما همین‌جاست که با ماست، زیرا ما در برابر نور عظمت او، محو و ناپدید شده‌ایم و خود را نمی‌بینیم.

نکته ادبی: این بیت به پارادوکس حضور و غیاب اشاره دارد؛ اینکه عاشق در شدت ظهورِ نورِ معشوق، ناپدید (فنا) می‌شود.

به دست ما به جز باد هوا نیست که چون بادی به عالم بر وزیدیم

در دست ما جز باد (هیچ) چیزی نیست، چرا که ما هم در این عالم مانند بادی گذرا و بی‌اثر وزیدیم و رفتیم.

نکته ادبی: تشبیه خود به باد، کنایه از ناپایداری و پوچیِ اقدامات بشری در نگاه شاعر است.

درین حیرت همی بودیم عمری درین محنت به خون بر می تپیدیم

عمری را در این سرگشتگی و حیرت گذراندیم و در این رنج و محنت، از شدت درد، گویی با خون خود دست و پا می‌زدیم.

نکته ادبی: به خون تپیدن کنایه از رنج و اضطراب شدید و در آستانه مرگ بودن است.

کنون رفتیم و عمر ما به سر شد کنون این ره به پایان آوریدیم

اکنون که از دنیا رفتیم و عمرمان تمام شد، این مسیر جستجو را به سرانجام رساندیم.

نکته ادبی: تکرارِ 'اکنون' بر حسرتِ پایان عمر و بازگشت‌ناپذیریِ فرصت‌ها تاکید دارد.

دریغا کز سگ کویش نشانی ندیدیم ار چه بسیاری دویدیم

افسوس که حتی نشانه‌ای از سگِ کویِ یار (پایین‌ترین مرتبه نزدیکی به او) هم ندیدیم، با وجود آنکه بسیار در جستجویش تلاش کردیم.

نکته ادبی: سگ کوی یار تعبیری عرفانی برای اشاره به کوچکترین و متواضعانه‌ترین مرتبه وصال است.

بسی بر بوی او بودیم و بویی به ما نرسید و ما از غم رسیدیم

همواره به امید یافتن بویی از او بودیم، اما هیچ بویی به ما نرسید و ما تنها به غم و مرگ رسیدیم.

نکته ادبی: تکرار واژه 'رسیدن' با معانی متفاوت (وصال و مرگ) بازی زبانی زیبایی ایجاد کرده است.

چو مقصودی نبود از هرچه گفتیم میان خاک تاریک آرمیدیم

چون از تمام حرف‌هایی که زدیم و کارهایی که کردیم نتیجه‌ای حاصل نشد، در نهایت در دل خاکِ تاریک آرام گرفتیم.

نکته ادبی: خاک تاریک استعاره از گور است که مقصد نهاییِ تمام جستجوهای بی‌حاصل است.

کنون عطار را بدرود کردیم کنون امید ازین عالم بریدیم

اکنون با عطار (خودم) وداع کردیم و دیگر امیدی به این دنیا و آنچه در آن است، نداریم.

نکته ادبی: اشاره شاعر به خودش (عطار) در پایان غزل، نوعی تخلص است که هم‌زمان به معنای بریدن از خویشتنِ خویش نیز هست.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سجاده/محراب و رندی/قلاشی

شاعر با کنار هم قرار دادن نمادهای زهد و نمادهای بی‌قیدی، تضاد میان دو مسیر متضاد برای رسیدن به حقیقت را نشان داده است.

استعاره و کنایه باد

تشبیه کردن خود به باد کنایه از بی‌باری، بی‌اثر بودن و ناپایداریِ وجود انسانی در هستی است.

تکرار (تکرار واژگانی) بسی / اکنون

تکرار این واژه‌ها در آغاز مصراع‌ها، ریتم و حالتی از ملال و گذر زمان و تداومِ ناامیدی ایجاد کرده است.

ایهام رسیدیم

رسیدن در معنای واصل شدن به محبوب و رسیدن در معنای دچار شدن به مرگ یا انتهای راه.