دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۵

عطار
ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم
پیش ز ما جان ما خورد شراب الست ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم
خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت ما همه زان جرعهٔ دوست به دست آمدیم
ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم
دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم
شست درافکند یار بر سر دریای عشق تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم
خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم
دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم
گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، روایتگرِ نگاهی عرفانی به آغازِ آفرینشِ انسان و پیوندِ ناگسستنیِ جانِ آدمی با معبودِ ازلی است. شاعر با تکیه بر مفهوم «الست» (پیمانِ نخستین)، به این حقیقت اشاره دارد که هستیِ حقیقیِ ما از آن سویِ دنیایِ مادی سرچشمه گرفته و ما مسافرانی هستیم که برای بازگشت به اصلِ خویش، قدم در این جهانِ خاکی نهاده‌ایم.

در پسِ این ابیات، فضایی آکنده از شورِ عرفانی و دلتنگی برای وصال به چشم می‌خورد. شاعرِ این اثر، هستیِ جسمانی را نه جایگاهِ اصلی، بلکه مکانی برای گذر و تمرینِ عاشقی می‌داند و با استفاده از تمثیل‌هایی چون «شراب»، «گِل»، «قلاب» و «ساقی»، فرایندِ دشوارِ شکل‌گیریِ روح و کشانده‌شدنِ آن به سویِ حق را ترسیم می‌کند.

معنای روان

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم

ما از همان جایگاهِ ازلیِ عشق (خراباتِ الست)، با مستی به این جهان قدم گذاشته‌ایم. هنگامی که همه ما غرق در مستیِ آن پیمانِ نخستین هستیم، دیگر نیازی به گفتنِ «بلی» (اقرار به بندگی) نیست، چرا که سراسر وجودمان مست آن عهد است.

نکته ادبی: خرابات در ادبیات عرفانی به معنای جایگاهِ نابودیِ خودی و بی‌خویشتنی است. 'الست' اشاره به 'الست بربکم' در قرآن است.

پیش ز ما جان ما خورد شراب الست ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم

جانِ ما پیش از آنکه در این قالبِ جسمانی قرار گیرد، از شرابِ معرفت و عشقِ الهی (در روز الست) نوشیده است. ما همگی از همان جرعه‌یِ واحد، مستِ آن عهدِ ازلی به این دنیا آمده‌ایم.

نکته ادبی: 'شراب الست' استعاره‌ای است از اولین ادراکِ عشق و شناختِ الهی در روز ازل.

خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت ما همه زان جرعهٔ دوست به دست آمدیم

حضرت آدم (در آغاز) تنها مشتی خاک بود که خداوند (دوست) جرعه‌ای از عشقِ خود را بر آن ریخت. ما تماماً زاییده‌یِ برکتِ آن جرعه‌یِ الهی هستیم که به وجود آمدیم.

نکته ادبی: اشاره به آفرینشِ انسان از گِل و دَمیده شدنِ روحِ الهی در او.

ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم

هنگامی که خداوند (ساقیِ پیمانِ الست) به جان‌های ما فرمود: «خداوند آنان را سیراب کرد»، ما برای آنکه از «منِ» خود دست بشوییم و در راهِ عشق، به هستیِ حقیقی برسیم، قدم در این راه نهادیم.

نکته ادبی: 'سقیهم' اشاره به آیه ۲۱ سوره انسان (و سقاهم ربهم شرابا طهورا) دارد.

دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم

خداوند چهل صبح‌گاه در گِلِ وجودِ ما تصرف کرد و ما را پروراند تا سرانجام همچون گلی که از باغبان به دست می‌رسد، ما نیز از دستِ خالق به این دنیا رسیده باشیم.

نکته ادبی: اشاره به روایاتِ عرفانی که خلقتِ گِلِ آدم را چهل روز ذکر کرده‌اند.

شست درافکند یار بر سر دریای عشق تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم

یار (خداوند) قلابِ (شست) جذبِ خود را در دریایِ عشق انداخت تا ما (که در پیِ آن چهل روزِ آفرینش بودیم) همگی گرفتارِ آن قلاب شویم و به سویش کشیده شویم.

نکته ادبی: 'شست' در اینجا به معنی قلابِ ماهیگیری است که استعاره از جذبِ الهی برای کشاندنِ ارواح به سویِ خویش است.

خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم

ای دل! برخیز و از شرابِ پاکِ الهی مست شو؛ زیرا ما برای ماندن و سکونت در این دنیایِ تاریک و خاکی آفریده نشده‌ایم.

نکته ادبی: 'تیره جای' استعاره از جهانِ مادی و 'می قدسی' استعاره از فیضِ الهی است.

دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم

از آنجا که خداوند مقتدر و بی‌عیب (جبار) است، هیچ‌گونه شکستی در ذاتِ او راه ندارد. او امر فرمود که ما دچارِ شکستِ (فنایِ خودی) شویم و ما نیز تسلیمِ این حکم شدیم.

نکته ادبی: واژه 'جبار' در اینجا به معنایِ قدرتِ مطلقِ خداوندی است که اراده‌یِ بنده را در برابرِ خود درهم می‌شکند.

گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم

عطار (شاعر) به واسطه‌یِ عشق به مرتبه‌ای والا و ارزشمند دست یافت؛ هرچند که در ابتدا به سببِ پیوند با جسمِ خاکی، از گوهرِ اصلیِ خود دور و در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار گرفته بودیم.

نکته ادبی: 'جوهرِ پست' اشاره به ماهیتِ جسمانی و مادیِ انسان است که در تضاد با روحِ مجرد است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح الست

اشاره به پیمانِ ازلیِ خداوند با ارواح (الست بربکم).

استعاره شست (قلاب)

نمادِ عنایت و جذبِ الهی که ارواح را از عالمِ مادی به سویِ خود می‌کشاند.

تناقض (پارادوکس) نیستی عاشق هست

اینکه انسان برای رسیدن به هستیِ حقیقی باید از خودی و 'هستِ' مادیِ خویش بگذرد و فانی شود.

نماد شراب الست/می قدسی

نمادِ عشق و آگاهیِ الهی که مستی‌بخش و تعالی‌دهنده است.