دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۴

عطار
تا دردی درد او چشیدیم دامن ز دو کون در کشیدیم
با هم نفسی ز درد عشقش در کنج فنا بیارمیدیم
بر بوی یقین که بو که بینیم زهری به گمان دل چشیدیم
گه در طلبش ز دست رفتیم گه در هوسش به سر دویدیم
در عالم پر عجایب عشق آوازهٔ او بسی شنیدیم
درمان چه کنیم درد او را کین درد به جان و دل خریدیم
عشقش چو به ما نمود ما را صد پرده به یک زمان دریدیم
نور رخ او چو شعله ای زد خود را ز فروغ آن بدیدیم
دیدیم که ما نه ز آب و خاکیم از هر دو برون رهی گزیدیم
چه خاک و چه آب کانچه ماییم در پردهٔ غیب ناپدیدیم
چون پرده ز روی کار برخاست از خود نه ازو بدو رسیدیم
پیوستگیی چو یافت عطار از ننگ وجود او بریدیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه گویای سفر معنوی سالکی است که با چشیدن طعم درد عشق الهی، از تمام تعلقات دنیوی و اخروی دست می‌شوید. در این فضای عرفانی، سالک با گذشتن از «خود» و ورود به مقام فنا، به آرامشی عمیق دست می‌یابد که در آن، دوگانگی‌های هستی رنگ می‌بازند.

در ادامه، شاعر با کنار رفتن حجاب‌های مادی، به شناخت حقیقتِ وجودیِ خود نائل می‌شود. او درمی‌یابد که جوهر انسان نه از عناصر مادی (آب و خاک)، بلکه از حقیقتی پنهان در عالم غیب سرچشمه می‌گیرد و در نهایت، با رسیدن به یگانگی با محبوب، از ننگِ بودنِ فردی و خودخواهی رهایی می‌یابد.

معنای روان

تا دردی درد او چشیدیم دامن ز دو کون در کشیدیم

زمانی که دردِ عشق او را تجربه کردیم، از هر دو جهان (دنیا و آخرت) دست شستیم و به آن‌ها پشت کردیم.

نکته ادبی: «دو کون» کنایه از دنیا و آخرت است و «دامن در کشیدن» به معنای دست کشیدن و اعراض کردن است.

با هم نفسی ز درد عشقش در کنج فنا بیارمیدیم

در کنار هم‌نشینی با درد عشق او، در گوشهٔ نیستی (فنای از خود) به آرامش رسیدیم.

نکته ادبی: «کنج فنا» استعاره از مقام نیستیِ صوفیانه است که در آن خودبینی محو می‌شود.

بر بوی یقین که بو که بینیم زهری به گمان دل چشیدیم

به امید رسیدن به یقینی که بتوانیم او را ببینیم، زهرِ تردید و گمان را در قلب خود چشیدیم.

نکته ادبی: «بر بوی» در متون کهن به معنای «به امیدِ» است.

گه در طلبش ز دست رفتیم گه در هوسش به سر دویدیم

گاهی در جست‌وجوی او خود را از دست دادیم و گاهی با اشتیاق فراوان به سوی او شتافتیم.

نکته ادبی: «از دست رفتن» کنایه از ازخودبی‌خود شدن و بی‌خودی است.

در عالم پر عجایب عشق آوازهٔ او بسی شنیدیم

در دنیای شگفت‌انگیزِ عشق، آوازه و نام او را بسیار شنیدیم.

نکته ادبی: «عالم پر عجایب» اشاره به بی‌کرانگی و غیرقابل درک بودنِ ساحت عشق دارد.

درمان چه کنیم درد او را کین درد به جان و دل خریدیم

چرا باید به دنبال درمان این درد باشیم، در حالی که ما با میل و رغبتِ کامل، این درد را با جان و دل خریده‌ایم؟

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (تناقض) در اینجا برای نشان دادن ارزش درد در طریق عشق است.

عشقش چو به ما نمود ما را صد پرده به یک زمان دریدیم

هنگامی که عشق او خود را بر ما آشکار کرد، در یک لحظه صدها حجاب میان خود و او را پاره کردیم.

نکته ادبی: «پرده» استعاره از موانعِ بینِ سالک و حق است.

نور رخ او چو شعله ای زد خود را ز فروغ آن بدیدیم

وقتی نورِ چهرهٔ او همچون شعله‌ای درخشید، ما حقیقت خود را در فروغ آن نور مشاهده کردیم.

نکته ادبی: اشاره به آیه «تجلی»، که با دیدنِ حق، انسان خودِ واقعی‌اش را بازمی‌شناسد.

دیدیم که ما نه ز آب و خاکیم از هر دو برون رهی گزیدیم

دیدیم که ما از جنس آب و خاک (ماده) نیستیم و راهی فراتر از این دو عالم برگزیدیم.

نکته ادبی: «آب و خاک» نمادِ جسمانیت و عناصر مادیِ خلقت انسان است.

چه خاک و چه آب کانچه ماییم در پردهٔ غیب ناپدیدیم

خاک و آب چه اهمیتی دارند؟ چرا که حقیقتِ وجودی ما در پردهٔ عالم غیب پنهان بود.

نکته ادبی: تأکید بر اصالتِ روح و جایگاهِ آن در عالمِ غیرمادی (غیب).

چون پرده ز روی کار برخاست از خود نه ازو بدو رسیدیم

وقتی حجاب از چهرهٔ حقیقت کنار رفت، دانستیم که رسیدن ما به او، نه با قدرت خودمان، بلکه به واسطهٔ خودِ او ممکن شد.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاح عرفانی «هدایت حق»، که رسیدن به معشوق تنها با اراده و لطف خودِ اوست.

پیوستگیی چو یافت عطار از ننگ وجود او بریدیم

هنگامی که عطار به این پیوستگی و وحدت دست یافت، از ننگِ وجودِ فردی و «من» بودن رهایی یافت.

نکته ادبی: «ننگ وجود» کنایه از «منیّت» و خودخواهی است که مانعِ اتحاد با حق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس درمان چه کنیم درد او را

شاعر درد عشق را به عنوان گوهری ارزشمند مطرح می‌کند که درمانش، خودِ محرومیت از آن درد است.

نماد آب و خاک

نمادِ تعلقاتِ مادی و جسمانی انسان که حجابِ شناختِ روحِ متعالی هستند.

استعاره کنج فنا

اشاره به مقامِ نیستی از خود، جایی که سالک با نفی خود، به بقای الهی می‌رسد.

کنایه دامن از دو کون در کشیدن

کنایه از بی اعتنایی به دنیا و آخرت و قطع وابستگی به ماسوی‌الله.