دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۳

عطار
تا ما ره عشق تو سپردیم صد بار به زندگی بمردیم
ما را ز دو کون نیم جان بود در عشق تو هم به تو سپردیم
بس روز که در هوای رویت بگسسته نفس نفس شمردیم
بس شب که چو شمع در فراقت دل پر آتش به روز بردیم
ای ساقی جان بیا که دیری است تا در پی نیم جرعه دردیم
آبی در ده که این بیابان در گرمی و تشنگی سپردیم
بی روی تو هر میی که خوردیم خون گشت و ز روی خود ستردیم
عطار مکن به درد گرمی چون از دم سرد تو فسردیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، شرحی بر احوالِ عاشقی است که در راه رسیدن به محبوب، از تمامی هستیِ خویش گذشته و فنا گشته است. شاعر با تصویرسازی از رنج‌های بی‌پایانِ مسیر عشق، فضای حاکم بر سلوکِ عرفانی را با حسرت، شوق و در عین حال نومیدیِ ناشی از دوری ترسیم می‌کند.

در این ابیات، ساقی به عنوان نمادِ جان‌بخشِ الهی یا پیرِ راه، مخاطبِ عاشقِ دل‌سوخته قرار می‌گیرد. مضمونِ اصلی، تقابل میان آتشِ درونیِ عشق و سردیِ ظاهرِ جهان (یا بی‌اعتناییِ محبوب) است که عاشق را به مرزِ نابودی کشانده است.

معنای روان

تا ما ره عشق تو سپردیم صد بار به زندگی بمردیم

از وقتی که پا در راه عشق تو گذاشتیم، بارها و بارها در همین زندگی دنیوی، طعم مرگ و نیستی را چشیدیم.

نکته ادبی: سپردن در اینجا به معنای وارد شدن و پیمودنِ یک مسیر است.

ما را ز دو کون نیم جان بود در عشق تو هم به تو سپردیم

ما از تمام هستیِ خود در دو عالم، تنها نیم‌جانی داشتیم که آن را هم در راه عشق تو، به خودت بخشیدیم.

نکته ادبی: دو کون به معنای دو عالم (دنیا و آخرت) است.

بس روز که در هوای رویت بگسسته نفس نفس شمردیم

روزهای بسیاری را به هوای دیدن روی تو، با نفس‌های بریده و دردمند سپری کردیم و لحظه‌ها را به سختی شمردیم.

نکته ادبی: هوا به معنی میل، رغبت و آرزو است.

بس شب که چو شمع در فراقت دل پر آتش به روز بردیم

شب‌های زیادی را در فراق تو، همانند شمعی که در حال سوختن است، با قلبی پر از آتش به صبح رساندیم.

نکته ادبی: شمع نماد سوختن و فدا شدن در عینِ بی‌صدایی است.

ای ساقی جان بیا که دیری است تا در پی نیم جرعه دردیم

ای ساقیِ جان (جان‌بخش)، نزد ما بیا که زمانِ بسیاری است در حسرتِ رسیدن به قطره‌ای از عشق تو، در رنج هستیم.

نکته ادبی: ساقی در عرفان معمولاً اشاره به مرشد یا ذات حق است که شراب معرفت می‌دهد.

آبی در ده که این بیابان در گرمی و تشنگی سپردیم

جرعه‌ای آبِ حیات به ما بده که ما این بیابانِ سخت و خشکِ زندگی را با تشنگی و رنجِ فراوان پشت سر گذاشتیم.

نکته ادبی: بیابان استعاره از مسیر دشوار زندگی و سلوک است.

بی روی تو هر میی که خوردیم خون گشت و ز روی خود ستردیم

هر لذت و شرابی که بدون دیدن روی تو نوشیدیم، برای ما تبدیل به خون‌دل شد و آن را از چهره و جان خود پاک کردیم.

نکته ادبی: مِی نمادِ خوشی‌های دنیوی است که در غیاب حق بی‌معناست.

عطار مکن به درد گرمی چون از دم سرد تو فسردیم

ای عطار، از دردِ گرمی و سوزِ عشق سخن مگو، چرا که ما از سردی و بی‌اعتناییِ تو، یخ زده و ناامید شده‌ایم.

نکته ادبی: فسردن به معنای یخ زدن و از حرکت ایستادن است.

آرایه‌های ادبی

تضاد گرمی و سردی

تقابل میان گرمای عشق و سوزِ دل با سردیِ بی‌مهریِ محبوب.

استعاره ساقی جان

اشاره به محبوبِ حقیقی یا پیرِ راه که جانِ عاشق را سیراب می‌کند.

تشبیه چو شمع

مانند کردنِ عاشق به شمع در سوختن و نابود شدن در مسیر عشق.

کنایه خون گشتن

کنایه از رنج و تلخیِ بسیار در تجربه کردنِ لذت‌های ناپایدار.