دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۱

عطار
ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم دادیم دل از دست و پی یار گرفتیم
دعوی دو کون از دل خود دور فکندیم پس در ره جانان پی اسرار گرفتیم
از هر دو جهان مهر یکی را بگزیدیم و از آرزوی او کم اغیار گرفتیم
گفتند خودی تو درین راه حجاب است ترک خودی خویش به یکبار گرفتیم
ای بس که چو پروانهٔ پر سوخته از شمع در کوی رجا دامن پندار گرفتیم
از کعبهٔ جان چون که ندیدیم نشانی از کعبهٔ ظاهر ره خمار گرفتیم
از خرقه و تسبیح چو جز نام ندیدیم چه خرقه چه تسبیح که زنار گرفتیم
زین دین به تزویر چو دل خیره فروماند اندر ره دین شیوهٔ کفار گرفتیم
چون هرچه جز او هست درین راه حجاب است پس ما به یقین مذهب عطار گرفتیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از سیر و سلوکِ عارفانه‌ای است که در آن سالک، رهایی از قیدوبندهای ظاهری، تعلقاتِ دنیوی و اخروی و ریاکاری‌های دینی را سرآغازِ پیوند با حقیقت می‌داند. شاعر با بیانی جسورانه، تقابل میان صورت‌گراییِ خشک و خالی از معنا با حقیقتِ باطنیِ عشق را به تصویر می‌کشد و بر این باور است که برای رسیدن به معشوقِ ازلی، باید از «خودیت» و اعتباراتِ پوشالی گذشت.

فضا و اتمسفرِ شعر، فضای «رندی» است؛ جایی که سالک برای رسیدن به حقیقتِ مطلق، تمامیِ موازینِ قراردادیِ دین‌دارانِ ظاهربین را کنار می‌گذارد و راهی را برمی‌گزیند که در نگاهِ عامه، کفر یا بی‌دینی تلقی می‌شود، اما در باطن، اوجِ تسلیم و بندگی در برابرِ حقیقتِ یگانه‌ هستی است.

معنای روان

ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم دادیم دل از دست و پی یار گرفتیم

ما دوباره به خلوتِ مستی و بیخودی بازگشتیم؛ دل را از چنگالِ تعلقات رها کردیم و در مسیرِ رسیدن به معشوق گام برداشتیم.

نکته ادبی: «گوشه خمار» در اینجا استعاره از خلوتِ عرفانی و حالتی است که در آن سالک از عقلِ مصلحت‌اندیش جدا می‌شود.

دعوی دو کون از دل خود دور فکندیم پس در ره جانان پی اسرار گرفتیم

ادعای مالکیتِ دنیا و آخرت را از دلمان بیرون انداختیم و سپس در مسیرِ رسیدن به حقیقت، به دنبالِ کشفِ اسرارِ نهان گشتیم.

نکته ادبی: «دو کون» کنایه از دنیا و آخرت است که سالکِ واقعی هر دو را مانعِ رسیدن به معشوق می‌داند.

از هر دو جهان مهر یکی را بگزیدیم و از آرزوی او کم اغیار گرفتیم

از میانِ همه چیز، عشقِ یگانه را برگزیدیم و برای رسیدن به این آرزو، از هر کس و هر چیزِ دیگری که غیر از او بود، دوری کردیم.

نکته ادبی: «اغیار» به معنای بیگانگان و هر چیزی است که مانعِ توجهِ کامل به معشوق باشد.

گفتند خودی تو درین راه حجاب است ترک خودی خویش به یکبار گرفتیم

به ما گفتند که خودِ تو و توجه به خودت، بزرگ‌ترین مانع در این مسیر است؛ پس ما یک‌باره از «خود» و هویتِ فردی‌مان دست کشیدیم.

نکته ادبی: «خودی» در عرفان همان «نفسِ اماره» یا «منِ دروغین» است که حجابِ میانِ عاشق و معشوق است.

ای بس که چو پروانهٔ پر سوخته از شمع در کوی رجا دامن پندار گرفتیم

بسیار در این راه سوختیم و مانندِ پروانه‌ای که بال و پرش در شعله شمع می‌سوزد، در کویِ امیدواری به وصال، به گمان‌های خود دل بستیم.

نکته ادبی: «پروانه و شمع» نمادِ سنتیِ عاشقِ سوخته‌دلی است که در راهِ معشوق از جانِ خود می‌گذرد.

از کعبهٔ جان چون که ندیدیم نشانی از کعبهٔ ظاهر ره خمار گرفتیم

چون از کعبه‌ای که فقط سنگ و خشت است، نشانی از معشوق نیافتیم، برای یافتنِ حقیقت به خلوتِ میخانه (مستیِ عرفانی) روی آوردیم.

نکته ادبی: شاعر تضادی میانِ «کعبه ظاهر» و «میخانه حقیقت» برقرار می‌کند تا بگوید حقیقت در دلِ عاشق است نه در بناهای بیرونی.

از خرقه و تسبیح چو جز نام ندیدیم چه خرقه چه تسبیح که زنار گرفتیم

از خرقه و تسبیح که نمادهای ظاهریِ زهد هستند، جز اسم و رسمی چیزی ندیدیم؛ پس آن را کنار گذاشتیم و زنار (نشانه اهل ذمه یا کفار) بستیم تا نشان دهیم از ریا بیزاریم.

نکته ادبی: «زنار» در عرفان نمادِ بریدن از تظاهر به مسلمانی و اعتراف به شکستنِ بتِ خودپرستی است.

زین دین به تزویر چو دل خیره فروماند اندر ره دین شیوهٔ کفار گرفتیم

چون دیدیم دین‌داریِ ظاهری با تزویر آمیخته شده و دل را سرگشته و حیران کرده است، در مسیرِ دینِ واقعی، راه و رسمِ کسانی را در پیش گرفتیم که دیگران به آن‌ها کافر می‌گویند.

نکته ادبی: «کفر» در این سیاق به معنای انکارِ ریاکاری و بت‌های ذهنی است، نه بی‌اعتقادیِ محض.

چون هرچه جز او هست درین راه حجاب است پس ما به یقین مذهب عطار گرفتیم

از آنجایی که هرچه غیر از «او» باشد، مانع و حجابی در این راه است، پس ما به طور کامل و با یقین، طریقتِ عطار را برای رسیدن به حقیقت انتخاب کردیم.

نکته ادبی: ارجاعِ مستقیم به نامِ «عطار» بیانگرِ پیروی از مکتبِ فکری و عرفانیِ وی است که بر فناء فی‌الله تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) اندر ره دین شیوهٔ کفار گرفتیم

جمع کردنِ دو مفهومِ متضادِ «دین» و «کفر» برای نشان دادنِ اینکه ظاهرِ دین‌داری ممکن است با حقیقتِ آن در تضاد باشد.

استعاره گوشه خمار / میخانه

استعاره از خلوتِ عرفانی و رسیدن به حالی که در آن عقلِ حسابگر کنار می‌رود و عشق حاکم می‌شود.

نمادگرایی پروانه و شمع

تمثیلی از عاشقِ فانی که در راهِ رسیدن به نورِ حقیقت، هستیِ خود را می‌سوزاند.

تضاد (طباق) کعبه ظاهر / کعبه جان

مقابله‌ی میان مکانِ مقدسِ فیزیکی و مکانِ مقدسِ معنوی (دل) برای تأکید بر برتریِ باطن بر ظاهر.