دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۶۰۰

عطار
ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم در دیر مغان راه خرابات گرفتیم
پی بر پی رندان خرابات نهادم ترک سخن عادت و طامات گرفتیم
آن وقت که خود را همه سالوس نمودیم اکنون کم سالوس و مراعات گرفتیم
در چهرهٔ آن ماه چو شد دیدهٔ ما باز یارب که به یک دم چه مقامات گرفتیم
بس عقل که شد مات به یک بازی عشقش ور عقل درو مات نشد مات گرفتیم
چون عقل شد از دست ز مستی می عشق با دلشدگان راه مناجات گرفتیم
چون شیوه عطار درین راه بدیدیم آن شیوه ز اسرار و کرامات گرفتیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، روایتی از هجرتِ جان از تعلقاتِ ظاهری و جایگاه‌های اعتباری به سوی حقیقتِ محض و بی‌آلایشِ عشق است. شاعر با زبانی صمیمانه، از پشت‌پا زدن به مقام‌پرستی، زهدِ ریایی و ادعاهای متکبرانه سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که راهِ رستگاری در ویران‌کردنِ بنای خودبینی و پیوستن به جمعِ دل‌باکتگانِ عاشق (رندان) نهفته است.

در فضای کلی این ابیات، عقل که نمادِ سنجشگری و حساب‌گری است، در برابرِ شورِ عشق و حضورِ محبوب، ناتوان و شکست‌خورده توصیف می‌شود. شاعر با تاسی از بزرگانِ عرفان، به دنبالِ رهایی از بندِ «منِ» خویش است تا با درکِ شهودیِ حقایق، به مقامی برسد که در آن، تنها حضورِ بی‌واسطه‌ی معشوق اهمیت دارد و بس.

معنای روان

ما ترک مقامات و کرامات گرفتیم در دیر مغان راه خرابات گرفتیم

ما از تمامیِ جایگاه‌های معنویِ ظاهری و ادعایِ داشتنِ قدرت‌های خارق‌العاده (کرامات) دست کشیدیم و در میخانه‌ی عرفانی (جایگاهِ عاشقانِ حقیقی)، مسیرِ فروتنی و بی‌اعتباریِ دنیوی را برگزیدیم.

نکته ادبی: دیر مغان و خرابات استعاره از جایگاهِ بی‌خودی و نفیِ منیت است که در آن سالک از تعلقاتِ مذهبیِ صوری رها می‌شود.

پی بر پی رندان خرابات نهادم ترک سخن عادت و طامات گرفتیم

پشت سرِ رندان و عاشقانِ وارسته حرکت کردم و از سخنانِ بیهوده و ادعاهایِ گزاف و عوام‌فریبانه که عادتِ پیشینِ من بود، دوری گزیدم.

نکته ادبی: طامات به معنایِ سخنانِ شطح‌آمیز و ادعاهایِ بلندی است که عارفانِ ناشی برایِ فریبِ خلق یا از رویِ بی‌خبری بر زبان می‌آورند.

آن وقت که خود را همه سالوس نمودیم اکنون کم سالوس و مراعات گرفتیم

زمانی که تمامِ رفتار و گفتارمان با ریاکاری و تظاهر همراه بود، گذشت؛ اکنون از این ریاکاری کاسته‌ایم و دیگر در بندِ جلبِ توجه و رعایتِ آدابِ ظاهری برایِ تاییدِ مردم نیستیم.

نکته ادبی: سالوس به معنایِ ریا و دورویی است و مراعات در اینجا به معنایِ رعایت کردنِ آدابِ اجتماعی و ملاحظاتِ ریاکارانه برای حفظِ ظاهر است.

در چهرهٔ آن ماه چو شد دیدهٔ ما باز یارب که به یک دم چه مقامات گرفتیم

به محضِ آنکه چشمِ دلِ ما به جمالِ آن یارِ آسمانی روشن شد، خدایا، چه مقام‌ها و درجاتِ عالیِ معنوی را که در یک لحظه به دست نیاوردیم.

نکته ادبی: ماه در ادبیاتِ عرفانی استعاره از محبوبِ حقیقی یا جمالِ حق است که با ظهورش، عقلِ استدلالی کنار می‌رود.

بس عقل که شد مات به یک بازی عشقش ور عقل درو مات نشد مات گرفتیم

بسیار عقل‌ها بوده‌اند که در برابرِ بازیِ عشقِ او شکست خوردند و مات شدند؛ و اگر هم عقلی در این بازی شکست نخورد، ما به جبر و اراده، آن را شکست‌خورده فرض کردیم.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحِ شطرنجیِ «مات» برایِ توصیفِ ناتوانیِ عقل در برابرِ قدرتِ عشق، نشان‌دهنده‌ی برتریِ شهود بر استدلال است.

چون عقل شد از دست ز مستی می عشق با دلشدگان راه مناجات گرفتیم

هنگامی که عقل از سرِ ما به خاطرِ مستیِ عشق پریده است، همراه با دل‌سوختگان، راهِ راز و نیاز با معشوق را در پیش گرفتیم.

نکته ادبی: مستی در اینجا استعاره از شوریدگیِ عارفانه است که مانع از قضاوت‌هایِ سردِ عقلانی می‌شود.

چون شیوه عطار درین راه بدیدیم آن شیوه ز اسرار و کرامات گرفتیم

چون شیوه‌ی عطار (به عنوانِ پیر و راهنما) را در این طریقِ عرفانی مشاهده کردیم، همان روشِ او را که بر پایه‌ی کشفِ اسرار و کراماتِ حقیقی است، پیشه گرفتیم.

نکته ادبی: ارجاع به عطار نیشابوری، نمادی از پیروی از مرشدِ کامل برایِ پیمودنِ مسیرِ پرخطرِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دیر مغان و خرابات

اشاره به مکانی روحانی که در آن سالک از تعلقاتِ مذهبیِ خشک و ریاکارانه رها شده و به حقیقتِ عشق می‌رسد.

تناقض (پارادوکس) عقل مات شده

شکستِ عقل در برابرِ عشق، که برخلافِ دیدگاهِ رایجِ منطقی است که عقل را راهنما می‌داند.

نماد ماه

نمادِ جمالِ بی‌پایانِ محبوبِ ازلی که با تابشِ خود، تاریکیِ جهل و دوگانگی را از میان می‌برد.

مراعات نظیر بازی، مات، عقل

استفاده از اصطلاحاتِ بازیِ شطرنج برایِ تبیینِ رابطه‌ی عقل و عشق.