دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۹۹

عطار
تا با غم عشق آشنا گشتیم از نیک و بد جهان جدا گشتیم
تا هست شدیم در بقای تو از هستی خویشتن فنا گشتیم
تا در ره نامرادی افتادیم بر کل مراد پادشا گشتیم
زان دست همه جهان فرو بستی تا جمله به جملگی تورا گشتیم
یک شمه چو زان حدیث بنمودی مستغرق سر کبریا گشتیم
زانگه که به عشق اقتدا کردیم در عالم عشق مقتدا گشتیم
ای دل تو کجایی او کجا آخر این خود چه سخن بود کجا گشتیم
عمری مس نفس را بپالودیم گفتیم مگر که کیمیا گشتیم
چون روی چو آفتاب بنمودی ناچیز شدیم و چون هوا گشتیم
چون تاب جمال تو نیاوردیم سرگشته چو چرخ آسیا گشتیم
چون محرم عشق تو نیفتادیم در زیر زمین چو توتیا گشتیم
نومید مشو درین ره ای عطار هرچند که نا امید وا گشتیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ترسیم‌کننده سفر روحانی سالکی است که از بندِ هستیِ مجازی و تعلقاتِ دنیوی رها شده و در آتشِ عشقِ الهی، خودِ خویشتن را فانی می‌کند. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از حیرت، تسلیم و ستایش است که در آن شاعر از رنج‌های مسیرِ عرفان سخن می‌گوید.

درونمایه‌ی اصلی متن، گذار از «منِ» کوچک به «او»یِ مطلق است. عطار با بهره‌گیری از تمثیلاتِ عرفانی، نشان می‌دهد که چگونه سختی‌ها و ناکامی‌های ظاهری در طریقِ عشق، در واقع مقدمه‌ای برای رسیدن به پادشاهیِ معنا و فنا شدن در جمالِ بی‌پایانِ حضرتِ حق است.

معنای روان

تا با غم عشق آشنا گشتیم از نیک و بد جهان جدا گشتیم

از وقتی با غمِ عشق همراه شدیم، از دلبستگی به خوبی و بدی‌های این دنیایِ فانی رها و بی‌نیاز گشتیم.

نکته ادبی: ترکیبِ «نیک و بدِ جهان» اشاره به ثنویت و دوگانگی‌هایی است که سالک با ورود به وادیِ عشق، از قیدِ داوری‌های آن آزاد می‌شود.

تا هست شدیم در بقای تو از هستی خویشتن فنا گشتیم

وقتی حقیقتِ هستیِ ما در بقای وجودِ تو معنا پیدا کرد، از «منِ» خودمان که حجابِ راه بود، عبور کردیم و نیست شدیم.

نکته ادبی: «هستی» و «فنا» در اینجا اصطلاحاتِ کلیدیِ عرفانی هستند؛ فنا به معنایِ محو شدنِ صفاتِ بشری در صفاتِ الهی است.

تا در ره نامرادی افتادیم بر کل مراد پادشا گشتیم

از زمانی که در مسیرِ سختی‌ها و ناکامی‌ها قرار گرفتیم، به پادشاهیِ حقیقیِ عالمِ معنا دست یافتیم که بالاتر از هر خواسته‌ی دنیوی است.

نکته ادبی: «نامرادی» به معنایِ نرسیدن به آرزوهایِ دنیوی است که در دیدگاهِ عرفانی، پله‌ی ترقی برای رسیدن به مرادِ حقیقی است.

زان دست همه جهان فرو بستی تا جمله به جملگی تورا گشتیم

از آن زمان که راهِ وابستگی به دنیا را بر ما بستی، تمامِ وجودِ ما وقفِ تو شد و تنها به تو تعلق یافتیم.

نکته ادبی: «جمله به جملگی» تکراری تأکیدی است که بر یکپارچگیِ تسلیمِ عاشق در برابر معشوق دلالت دارد.

یک شمه چو زان حدیث بنمودی مستغرق سر کبریا گشتیم

تنها با دیدنِ پرتوی اندکی از حقیقتِ ذاتِ الهی، غرق در دریایِ بی‌کرانِ شکوه و عظمتِ تو شدیم.

نکته ادبی: «شمه» به معنای بوی اندک یا پرتوی ناچیز است که توانِ تحملِ حقیقتِ کبریا را برای بشرِ خاکی دشوار می‌کند.

زانگه که به عشق اقتدا کردیم در عالم عشق مقتدا گشتیم

از همان لحظه‌ای که عشق را پیشوایِ خود قرار دادیم، خود در وادیِ عشق، به جایگاهی والا و رهبری دست یافتیم.

نکته ادبی: «اقتدا» اصطلاحی فقهی است که در اینجا برای توصیفِ پیرویِ عاشق از قانونِ عشق به کار رفته است.

ای دل تو کجایی او کجا آخر این خود چه سخن بود کجا گشتیم

ای دل، این چه پرسشی است که مدام می‌پرسی «او کجاست و من کجا؟»؛ این کلام نشان از بیگانگیِ توست، چرا که جدایی در عشق بی‌معناست.

نکته ادبی: این بیت نهیبِ شاعر به خویشتن است؛ پرسشِ «کجا» نشان‌دهنده‌ی دوربینیِ عارف و فاصله گرفتن از حضورِ مطلقِ خداوند است.

عمری مس نفس را بپالودیم گفتیم مگر که کیمیا گشتیم

عمری را به تزکیه و پالایشِ نفسِ ناپاکِ خود (مانند مس) گذراندیم به این امید که به کیمیایِ کمال و حقیقتِ الهی دست یابیم.

نکته ادبی: اشاره به علمِ کیمیا که در آن مس را به طلا تبدیل می‌کردند؛ در عرفان، نفسِ اماره «مس» و حقیقتِ الهی «کیمیا» است.

چون روی چو آفتاب بنمودی ناچیز شدیم و چون هوا گشتیم

وقتی تجلیِ چهره‌ی همچون خورشیدِ تو بر ما تابید، هستیِ ما در برابرِ آن عظمت ناچیز گشت و همچون هوا در فضا محو شدیم.

نکته ادبی: استعاره از «هوا» برای نشان دادنِ سبک‌بالی و ناپدید شدنِ هستیِ مجازی در برابرِ خورشیدِ حقیقت.

چون تاب جمال تو نیاوردیم سرگشته چو چرخ آسیا گشتیم

چون توانِ تحملِ پرتوِ جمالِ خیره‌کننده‌ی تو را نداشتیم، همچون سنگِ آسیا که بی‌وقفه می‌چرخد، سرگشته و حیران گشتیم.

نکته ادبی: «چرخ آسیا» نمادِ بی‌قراری و حیرتِ دایمِ عاشق در برابرِ جلوه‌هایِ جمالِ معشوق است.

چون محرم عشق تو نیفتادیم در زیر زمین چو توتیا گشتیم

چون لیاقتِ محرمِ اسرارِ عشقِ تو را پیدا نکردیم، همچون توتیا (سرمه) در زیرِ پایِ رهروان، خُرد و ناچیز شدیم.

نکته ادبی: توتیا سنگی است که برایِ استفاده در چشم باید خرد شود؛ شاعر خود را در برابرِ عظمتِ عشق، به این سنگِ خردشده تشبیه کرده است.

نومید مشو درین ره ای عطار هرچند که نا امید وا گشتیم

ای عطار، در این راهِ دشوار هرگز ناامید مشو، حتی اگر در ظاهر بارها ناامید گشته و بی‌نتیجه بازگشته باشی.

نکته ادبی: در بیتِ تخلص، شاعر خود را مخاطب قرار می‌دهد تا بر استقامت در راهِ عشق تأکید کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد نیک و بد

اشاره به دوگانگی‌های جهان مادی که عارف از آن‌ها عبور کرده است.

تلمیح مس / کیمیا

اشاره به کیمیاگری و تبدیل فلزات پست به طلا؛ استعاره‌ای برای تزکیه نفس و رسیدن به مقامِ کمال.

تشبیه سرگشته چو چرخ آسیا

تشبیه حالتِ حیرت و بی‌قراریِ عارف به حرکتِ دائمیِ سنگِ آسیا.

تخلص ای عطار

ذکر نام شاعر در بیتِ پایانی که امضایِ اثر محسوب می‌شود.

تمثیل توتیا

تمثیلی برای خُرد شدن و فنایِ خویشتن در آستانه‌ی عشق.