دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۹۸

عطار
تا به عشق تو قدم برداشتیم عقل را سر چون قلم برداشتیم
چون دم ما سخت گیرا شد به عشق پردهٔ هستی به دم برداشتیم
در جهان جان حقیقت بین شدیم وز جهان تن قدم برداشتیم
چون درآمد عشق و جان را مست کرد ما به مستی جام جم برداشتیم
بر جمال ساقی جان زان شراب شادی افزودیم و غم برداشتیم
پس دل خود همچو مستان خراب از وجود و از عدم برداشتیم
در خرابی همچو عطار از کمال گنج راحت بی الم برداشتیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده روایتی عارفانه از سفر سالک به سوی حقیقت مطلق است که در آن، خردِ استدلالی در برابر جذبه‌های عشق، سر تسلیم فرود می‌آورد. شاعر ترسیم‌گرِ مرحله‌ای از کمال است که در آن، عاشق با پشت سر گذاشتن تعلقات مادی و فراتر رفتن از دوگانه «هستی و نیستی»، به مقامِ فنا و رهایی می‌رسد.

در این فضا، «مستی» نمادی از رهایی از قیدوبندهای عقل و پندارهای بشری است. سالک با رسیدن به این مقام، به گنجینه‌ای از آرامش و شهودِ بی‌آلایش دست می‌یابد که در آن، رنج و تضادهای دنیوی رنگ می‌بازند و جای خود را به یگانگی با محبوب می‌دهند.

معنای روان

تا به عشق تو قدم برداشتیم عقل را سر چون قلم برداشتیم

وقتی گام در راه عشق تو نهادیم، خردِ منطقی خود را همانند قلمی که سرش را می‌تراشند، از کار انداختیم و به سرسپردگی واداشتیم.

نکته ادبی: تشبیه «عقل» به «قلم» برای نشان دادنِ تسلیم و سرکوبِ سرکشیِ خرد در برابر جذبه‌های عشق است.

چون دم ما سخت گیرا شد به عشق پردهٔ هستی به دم برداشتیم

هنگامی که نَفَسِ ما در مسیر عشق، گیرا و پرقدرت شد، با همان دمِ قدرتمند، حجاب‌های دنیای مادی را از پیشِ دیده کنار زدیم.

نکته ادبی: «دم» در اینجا علاوه بر معنای نَفَس، به معنای قدرتِ معنوی و کلامِ عارف نیز به کار رفته است.

در جهان جان حقیقت بین شدیم وز جهان تن قدم برداشتیم

در عالمِ جان، به حقیقت‌بینی رسیدیم و گام از دنیای مادی و تعلقات جسمانی بیرون کشیدیم.

نکته ادبی: تقابلِ «جهان جان» و «جهان تن» استعاره‌ای از جداییِ عالمِ معنا از عالمِ ماده است.

چون درآمد عشق و جان را مست کرد ما به مستی جام جم برداشتیم

زمانی که عشق فرارسید و جانِ ما را مدهوش کرد، در آن حالِ مستی، به بینش و جایگاه الهی (جامِ جهان‌نما) دست یافتیم.

نکته ادبی: «جام جم» کنایه از دسترسی به حقیقت و شهودِ کل‌نگرانه در عالمِ عرفان است.

بر جمال ساقی جان زان شراب شادی افزودیم و غم برداشتیم

به تماشای زیباییِ ساقیِ جان و نوشیدن از شرابِ عشق او، شادی‌مان را افزون کردیم و اندوه را از دلمان زدودیم.

نکته ادبی: «ساقی جان» استعاره‌ای است برای ذاتِ حق تعالی یا پیر راه که جان‌بخشِ محفلِ عارفان است.

پس دل خود همچو مستان خراب از وجود و از عدم برداشتیم

پس دلِ خود را همانندِ مستانی که از قیودِ دنیا آزادند، از هرگونه وابستگی به بودن یا نبودنِ مادی رها کردیم.

نکته ادبی: «خراب» در اصطلاح عرفانی به معنای کسی است که از خود و جهانِ مادی فارغ و آزاد شده است.

در خرابی همچو عطار از کمال گنج راحت بی الم برداشتیم

در این مقامِ فنا و خرابیِ ظاهری، به کمال رسیدیم و گنجینه‌ای از آرامش را یافتیم که هیچ دردی با آن همراه نیست.

نکته ادبی: «خرابی» استعاره از مقامِ فناست که در نظرِ دنیا ویرانی، اما در نظرِ عارف، آبادانیِ روح است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عقل را سر چون قلم برداشتیم

تشبیه عقل به قلم برای اشاره به تراشیدنِ سرِ خرد (رام کردن) و تسلیمِ آن در برابر عشق.

کنایه جام جم برداشتیم

کنایه از دستیابی به بصیرت، شهود و حقیقت‌بینیِ مطلق در اثرِ عشق.

تضاد (طباق) وجود و عدم

استفاده از تضاد برای بیانِ گذشتنِ عارف از دوگانگی‌ها و رسیدن به توحید.

استعاره خرابی

اشاره به مقامِ فنای فی‌الله که در دیدگاهِ عرفانی، ویران شدنِ خودِ مجازی و رسیدن به گنجِ حقیقت است.