دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۹۶

عطار
بس که جان در خاک این در سوختیم دل چو خون کردیم و در بر سوختیم
در رهش با نیک و بد در ساختیم در غمش هم خشک و هم تر سوختیم
سوز ما با عشق او قوت نداشت گرچه ما هر دم قوی تر سوختیم
چون بدو ره نی و بی او صبر نی مضطرب گشتیم و مضطر سوختیم
چون ز جانان آتشی در جان فتاد جان خود چون عود مجمر سوختیم
چون ز دلبر طعم شکر یافتیم دل چو عود از طعم شکر سوختیم
چون دل و جان پردهٔ این راه بود جان ز جانان دل ز دلبر سوختیم
مدت سی سال سودا پخته ایم مدت سی سال دیگر سوختیم
عاقبت چون شمع رویش شعله زد راست چون پروانه ای پر سوختیم
پر چو سوخت آنگه درافکندیم خویش تا به کلی پای تا سر سوختیم
خواه گو بنمای روی و خواه نه ما سپند روی او بر سوختیم
چون به یک چو می نیرزیدیم ما خرمن پندار یکسر سوختیم
چون شکست اینجا قلم عطار را اعجمی گشتیم و دفتر سوختیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیف مسیر پرفراز و نشیب و سوزانِ عشق می‌پردازد که در آن سالک برای رسیدن به معشوق، هستی و منیت خود را به مسلخ عشق می‌برد. شاعر با ترسیم فضای حزن‌آلود و در عین حال متعالی، نشان می‌دهد که چگونه رنجِ فراق و اشتیاقِ وصال، ابزاری است برای صیقل دادن روح و رسیدن به مرحله فنا که در آن عاشق، ذره‌ذره وجود خویش را در آتش عشق می‌سوزاند.

درونمایه اصلی اثر، گذار از خودخواهی و دانش‌های اکتسابی به سوی تسلیم و سکوت عارفانه است. شاعر با تکرار پیوسته مفهوم «سوختن» در ابیات، بر این نکته تأکید دارد که رهایی از قیدوبندهای دنیا و پیوند با حقیقت مطلق، جز از راه فنای کامل خود و پشت سر نهادن تمام تعلقات، حتی عقل و دفتر و دیوان، ممکن نیست.

معنای روان

بس که جان در خاک این در سوختیم دل چو خون کردیم و در بر سوختیم

آن‌قدر در آستانه درگاه تو عمر و جان خود را در راه عشق سوزاندیم که دلمان به خون نشست و این جانِ پُر از درد را در سینه به آتش کشیدیم.

نکته ادبی: خاکِ در سوختن، کنایه از تلاشی طولانی و بی‌دریغ در آستانه معشوق است.

در رهش با نیک و بد در ساختیم در غمش هم خشک و هم تر سوختیم

در مسیرِ رسیدن به تو با هر خوب و بدی مدارا کردیم و در غم تو، تمام هستی‌مان را (چه تر و تازه و چه خشکیده) به آتش کشیدیم.

نکته ادبی: خشک و تر سوختن، کنایه از نابودی کامل و همه‌جانبه‌ی دارایی‌ها و تعلقات در راه عشق است.

سوز ما با عشق او قوت نداشت گرچه ما هر دم قوی تر سوختیم

شدت سوختن و درد ما در برابر عظمت عشق او ناچیز بود، اگرچه ما در هر لحظه با شدتی بیش از پیش می‌سوختیم.

نکته ادبی: قوت نداشتنِ سوز، نشان‌دهنده ناتوانی عاشق در برابر بزرگی عشق معشوق است.

چون بدو ره نی و بی او صبر نی مضطرب گشتیم و مضطر سوختیم

چون نه راهی برای رسیدن به او داریم و نه صبر و قراری برای دوری از او، در این حالتِ سرگردانی، با نهایت اضطراب و پریشانی سوختیم.

نکته ادبی: مضطر گشتن در اینجا به معنای درماندگی مطلق در انتخاب میان راهِ وصال و صبرِ دوری است.

چون ز جانان آتشی در جان فتاد جان خود چون عود مجمر سوختیم

هنگامی که آتشی از جانب محبوب در جان ما افتاد، جان خود را همانند عودی که بر زغالِ مجمر می‌گذارند، سوزاندیم.

نکته ادبی: تشبیه جان به عود مجمر، استعاره‌ای است از سوزاندنِ خود برای خوش‌بویی و فدا شدن در راه معشوق.

چون ز دلبر طعم شکر یافتیم دل چو عود از طعم شکر سوختیم

از وقتی طعم شیرینِ وصال دلبر را چشیدیم، دل ما نیز مانند عود در برابر این شیرینی، به هیجان و سوز و گداز افتاد و سوخت.

نکته ادبی: طعم شکر، استعاره از بهره‌مندی از فیض یا نگاه محبت‌آمیز معشوق است.

چون دل و جان پردهٔ این راه بود جان ز جانان دل ز دلبر سوختیم

چون دل و جان (تعلقات درونی) سد و پرده‌ای در برابر این راه بودند، جان را به آتش جانان و دل را به آتش دلبر از میان بردیم.

نکته ادبی: پرده راه، اشاره به حجاب‌هایی است که مانع دیدن حقیقت می‌شوند و شاعر باید آن‌ها را بسوزاند.

مدت سی سال سودا پخته ایم مدت سی سال دیگر سوختیم

سی سال در این اندیشه و عشق خام پخته شدیم و رنج کشیدیم و سی سال دیگر را نیز در سوختنِ کامل گذراندیم.

نکته ادبی: سودا پختن، کنایه از تلاش مداوم برای دست یافتن به مقصود یا اندیشیدن درباره عشق است.

عاقبت چون شمع رویش شعله زد راست چون پروانه ای پر سوختیم

سرانجام وقتی فروغ چهره‌اش همچون شمعی فروزان بر ما تجلی کرد، ما نیز مانند پروانه‌ای که بال و پرش در شعله می‌سوزد، در برابرش سوختیم.

نکته ادبی: تمثیل شمع و پروانه، یکی از معروف‌ترین کهن‌الگوهای عرفانی برای توصیف کشش عاشق به سوی معشوق است.

پر چو سوخت آنگه درافکندیم خویش تا به کلی پای تا سر سوختیم

هنگامی که بال و پرمان (هستیِ ما) سوخت، خود را به میان آتش انداختیم تا از سر تا پا به کلی در عشق او محو شویم.

نکته ادبی: پای تا سر سوختن، کنایه از نابودی کامل خودخواهی و پیوستن به نیستی مطلق است.

خواه گو بنمای روی و خواه نه ما سپند روی او بر سوختیم

حال که به اینجا رسیدیم، چه تو چهره‌ات را نشان دهی و چه نه، برای ما فرقی ندارد؛ چرا که ما چون اسفند بر آتشِ روی تو سوختیم و دیگر خودی نداریم.

نکته ادبی: اسفند بر روی کسی سوختن، کنایه از فداکاری و قربانی شدن برای محبوب است.

چون به یک چو می نیرزیدیم ما خرمن پندار یکسر سوختیم

چون دیدیم که ما حتی به اندازه یک سکه کم‌ارزش هم در پیشگاه تو نمی‌ارزیم، خرمن غرور و پندار بیهوده خود را یکجا به آتش کشیدیم.

نکته ادبی: یک چو، نام سکه‌ای کم‌ارزش بوده است؛ خرمن پندار، استعاره از مجموعه‌ی غرور و خودبینی‌های انسان است.

چون شکست اینجا قلم عطار را اعجمی گشتیم و دفتر سوختیم

وقتی در این مقام قلمِ نویسنده (عطار) شکست و از کار افتاد، ما به مرتبه سکوت و بیگانگی با دانش‌های ظاهری رسیدیم و دفترها را سوزاندیم.

نکته ادبی: اعجمی گشتن، به معنای ناتوانی در تکلم و رسیدن به مقام سکوت و حیرت عارفانه است؛ دفتر سوختن، اشاره به نفی علم حصولی و عقل جزئی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جان خود چون عود مجمر سوختیم

تشبیه جان به عود مجمر برای نشان دادنِ نحوه سوختن و فدا شدن عارفانه است.

تلمیح راست چون پروانه ای پر سوختیم

اشاره به نماد کهن و مشهورِ پروانه که در شعله شمع خود را فدا می‌کند؛ نمادی از عاشق صادق.

کنایه خرمن پندار یکسر سوختیم

کنایه از دور ریختن غرور و خودبینی و رسیدن به فروتنی در برابر معشوق.

مراعات نظیر شمع، شعله، پروانه، سوختن

استفاده از واژگانی که در یک شبکه معنایی با موضوع سوختن و آتش قرار دارند.