دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۹۲

عطار
ما رند و مقامر و مباحی ایم انگشت نمای هر نواحی ایم
خون خواره چو خاک جرعه از جامیم خون ریز ز دیده چون صراحی ایم
هر چند که از گروه سلطانیم نه قلبی ایم و نه جناحی ایم
جانا ز شراب شوق تو هر دم بی صبح و صبوحی و صباحی ایم
گر سوختگان تو مباحی اند بس سوخته ایم و بس مباحی ایم
ما فقر و صلاح کی خریم آخر چون خاک مقام بی صلاحی ایم
در بتکده رند و لاابالی ایم در مصطبه مست لافلاحی ایم
کافور رباحی ار بود اصلی کافور نه کافری رباحی ایم
تا در رسد این می تو ای عطار حالی ز بی می ملاحی ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با زبانی صریح و بی‌پروا به توصیف حال و هوای رندانِ طریق عشق می‌پردازد که از قیدوبندهای زاهدانه و ظاهریِ شریعت رسته و به مقامی از وارستگی رسیده‌اند که در آن، نگاهِ ملامت‌گرِ خلق دیگر اثری ندارد. فضای حاکم بر این ابیات، تداعی‌گرِ حالتی از فنا و بی‌خودی است که در آن، عاشق چنان در شرابِ شوقِ معشوق غرق است که تضاد میان مسجد و میخانه یا کفر و ایمان در نظر او رنگ می‌بازد.

عطار در این اثر با استفاده از نمادهای عرفانی، خود را نه در بندِ عناوینِ مقدس می‌بیند و نه درگیرِ منافعِ دنیوی؛ بلکه به دنبالِ حقیقتی است که فراتر از نیکی و بدیِ قراردادی است. هدفِ شاعر، ترسیمِ سیمای عارفی است که تنها سرمایه‌اش سوختگی و شیدایی در راهِ معشوق است و این بی‌قراری را تنها با وصالِ حقیقتِ الهی درمان‌پذیر می‌داند.

معنای روان

ما رند و مقامر و مباحی ایم انگشت نمای هر نواحی ایم

ما در زمره رندان (وارستگان از ریا)، قماربازانِ راهِ حقیقت و پیروانِ طریقتِ اباحی هستیم که از بندِ تقیداتِ ظاهری آزاد است؛ به همین دلیل در هر شهر و دیاری، انگشت‌نمای مردم هستیم.

نکته ادبی: واژه «رند» و «مباحی» در اینجا بارِ عرفانی دارد و به معنای لاابالی‌گریِ ناپسند نیست، بلکه به معنای بی‌قیدی نسبت به زهدِ ریایی است.

خون خواره چو خاک جرعه از جامیم خون ریز ز دیده چون صراحی ایم

ما همچون خاکِ زمین که ته‌مانده‌ی جامِ شراب را می‌نوشد، خون‌خوار و صبوریم و مانند صراحی (ظرف شراب)، از چشمانمان خونِ دل جاری است.

نکته ادبی: «خون‌خواره» در اینجا استعاره از صبوری در رنج است و «صراحی» نماد گریستنِ عاشق.

هر چند که از گروه سلطانیم نه قلبی ایم و نه جناحی ایم

اگرچه ما در سپاهِ سلطانِ عشق جای داریم، اما به دسته‌بندی‌های مرسومِ لشکری (قلب و جناح) کاری نداریم و مستقل از تعلقاتِ ظاهری عمل می‌کنیم.

نکته ادبی: اشاره به اصطلاحات نظامی کهن (قلب سپاه و جناحین) برای تبیینِ جایگاهِ رندی که خارج از تقسیم‌بندی‌های معمول است.

جانا ز شراب شوق تو هر دم بی صبح و صبوحی و صباحی ایم

ای معشوق، به سببِ سرمستی از شرابِ عشقِ تو، ما چنان در وصالت غرق هستیم که دیگر به صبح و مراسمِ باده‌نوشیِ صبحگاهی نیازی نداریم.

نکته ادبی: «صبوحی» باده‌ای است که در صبح خورده می‌شود؛ شاعر می‌گوید شرابِ عشق، نیازش به لذت‌های دنیوی را رفع کرده است.

گر سوختگان تو مباحی اند بس سوخته ایم و بس مباحی ایم

اگر سوختگانِ راهِ تو به بی‌پروایی و اباحی‌گری مشهورند، ما از همه آنان سوخته‌تر و در بی‌تعلق بودن، گوی سبقت را از دیگران ربوده‌ایم.

نکته ادبی: تکرارِ «سوخته» و «مباحی» برای تأکید بر شدتِ مقامِ فنا و وارستگی است.

ما فقر و صلاح کی خریم آخر چون خاک مقام بی صلاحی ایم

ما که اهلِ فقر و زهدِ ظاهری نیستیم و خریدارِ این نمایش‌ها نخواهیم بود؛ چرا که ما چون خاکِ افتاده، به مقامی رسیده‌ایم که دیگر به هیچ‌یک از این صلاح و رستگاری‌های ساختگی نیاز نداریم.

نکته ادبی: «صلاح» در اینجا به معنای پرهیزگاریِ ظاهری است که شاعر آن را حقیر می‌شمارد.

در بتکده رند و لاابالی ایم در مصطبه مست لافلاحی ایم

ما در بتکده (دنیای مادی) رندی بی‌قید هستیم و در میخانه، چنان مستِ عشقیم که دیگر نه به دنبالِ رستگاریِ عامیانه هستیم و نه به آن اهمیت می‌دهیم.

نکته ادبی: «لافلاحی» به معنای بی‌نیازی از رستگاری‌های سطحی است که زاهدان به آن می‌بالند.

کافور رباحی ار بود اصلی کافور نه کافری رباحی ایم

اگر کافور (که نشانه پاکی و طهارت است) وسیله‌ای برای سودگری و تظاهر به پاکی باشد، ما از آنِ کافور نیستیم و به راهِ کفر و بی‌نامی خود می‌رویم.

نکته ادبی: بازی زبانی با واژگانِ «کافور»، «کافری» و «رباحی» (منسوب به ربح و سود) برای نفیِ کاسب‌کاریِ دینی.

تا در رسد این می تو ای عطار حالی ز بی می ملاحی ایم

ای عطار، تا زمانی که شرابِ عشقِ تو به ما نرسد، ما همچون کشتی‌بانی هستیم که در بی‌آبی و خشکی سرگردان مانده است.

نکته ادبی: «ملاح» به معنی کشتی‌بان است و استعاره از کسی که برای حرکت در مسیرِ حقیقت به توفیقِ الهی (شراب عشق) نیاز دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه خون خواره چو خاک

تشبیه عاشقِ صبور به خاکی که جرعه‌های شراب را می‌نوشد.

ایهام مباحی

اشاره به آزادی از قید شریعت ظاهری (اباحی‌گری عرفانی) در برابر نگاه زاهدان.

تضاد و تناقض‌نمایی در بتکده... در مصطبه

جمع میان مکان‌های کفر و ایمان برای نشان دادنِ فراتر رفتن از این دوگانه.

تخلص ای عطار

نام بردن شاعر از خویش در بیت آخر برای امضای اثر.