دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۸۷

عطار
باده ناخورده مست آمده ایم عاشق و می پرست آمده ایم
ساقیا خیز و جام در ده زود که نه بهر نشست آمده ایم
خیز تا از خودی برون آییم که به خود پای بست آمده ایم
چون شکستی نبود جانان را ما ز بهر شکست آمده ایم
در جهانی که مست هشیار است هوشیاران مست آمده ایم
ناقصان بلی خویشتنیم کاملان الست آمده ایم
هستی و نیستی ما بنماند ما مگر نیست هست آمده ایم
ما چنین خوار نیستیم الحق که به عمری به دست آمده ایم
همچو عطار در محیط وجود به عنایت به شست آمده ایم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورمندانه از احوال عارفان و سالکان طریق حقیقت است که با نفی خودبینی و غرور، به سوی فنای در ذات حضرت دوست گام برمی‌دارند. فضای حاکم بر این اشعار، فضایی عرفانی است که در آن 'مستی' نه به معنای لغوی، بلکه نمادی از بی‌خودی و جذبه‌ی عشق الهی است و 'هوشیاری' نشانگر عقل جزئی و خودخواهیِ دنیوی تلقی می‌شود.

شاعر در این کلام، بر این نکته تأکید دارد که انسان برای رسیدن به کمال، باید از بندهای تن و منیت رها شود. او با بهره‌گیری از مفاهیم عمیق عرفانی همچون 'الست'، بر پیوند ازلی انسان با آفریدگار تأکید ورزیده و بیان می‌دارد که هستی حقیقی تنها در پرتو عنایت الهی معنا می‌یابد و حقیقت انسان فراتر از ارزش‌های گذرا و ناچیز دنیوی است.

معنای روان

باده ناخورده مست آمده ایم عاشق و می پرست آمده ایم

ما بدون آنکه شراب بنوشیم، مست و از خود بیخود شده‌ایم؛ چرا که با جان و دل، عاشق و دلداده‌ی حقیقت و پرستش‌گر آن هستیم.

نکته ادبی: باده و می در عرفان، نماد عشق و معرفت الهی هستند.

ساقیا خیز و جام در ده زود که نه بهر نشست آمده ایم

ای پیر طریقت و راهنما، برخیز و جام عشق را هرچه زودتر به ما بنوشان، زیرا ما برای آرام گرفتن و تماشا به این دنیا نیامده‌ایم، بلکه برای تکاپو و رسیدن به مقصد آمده‌ایم.

نکته ادبی: ساقی در عرفان کنایه از پیر راهنما یا فیض الهی است که معرفت را به سالک می‌چشاند.

خیز تا از خودی برون آییم که به خود پای بست آمده ایم

برخیز تا از قفسِ خودخواهی و غرور بیرون بیاییم، چرا که اکنون در بندِ منیتِ خویش اسیر هستیم.

نکته ادبی: خودی در اینجا به معنای نفس اماره و تعلقات دنیوی است.

چون شکستی نبود جانان را ما ز بهر شکست آمده ایم

از آنجا که ذات جانان (خداوند) از هرگونه نقص و شکست مبرا و کامل است، ما برای اینکه در برابر او سر فرود آوریم و غرورمان شکسته شود، پا به این جهان گذاشته‌ایم.

نکته ادبی: شکست در اینجا به معنای فروتنی و از بین رفتن خودخواهی است.

در جهانی که مست هشیار است هوشیاران مست آمده ایم

در دنیایی که مردمِ غافل، 'مستِ' دنیا و هوای نفس هستند و تصور می‌کنند 'هوشیار' و عاقلند، ما با اینکه در ظاهر هوشیار به نظر می‌رسیم، در حقیقتِ معنا، مستِ عشق الهی هستیم.

نکته ادبی: آرایه تضاد بین مست و هوشیار، قلبِ معنای دنیوی و اخروی را نشان می‌دهد.

ناقصان بلی خویشتنیم کاملان الست آمده ایم

ما اگر به خود نگاه کنیم، ناقص و نیازمندیم، اما اصالت و کمال ما به همان پیمان ازلی (روز الست) بازمی‌گردد که با خداوند بستیم.

نکته ادبی: اشاره به آیه 'أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ' (آیا من پروردگار شما نیستم) که در ادبیات عرفانی نماد عهد و پیمان ازلی است.

هستی و نیستی ما بنماند ما مگر نیست هست آمده ایم

هستی و نیستی ما در برابر عظمت او معنایی ندارد؛ ما گویی نیستی بودیم که اکنون به لطف او لباس هستی بر تن کرده‌ایم.

نکته ادبی: اشاره به وحدت وجود؛ اینکه حقیقت مستقل انسان، نیستی است و وجود حقیقی تنها از آنِ خداوند است.

ما چنین خوار نیستیم الحق که به عمری به دست آمده ایم

ما آن‌قدر بی‌ارزش و خوار نیستیم که به سادگی و در طول یک عمر کوتاه به دست بیاییم یا قدرمان شناخته شود.

نکته ادبی: تأکید بر ارزش والای انسان و دشواریِ رسیدن به گوهر حقیقی وجود.

همچو عطار در محیط وجود به عنایت به شست آمده ایم

ما نیز همچون عطار، در دریای بی‌کران هستی، با قلاب عنایت و لطف پروردگار صید شده و به ساحل مقصود رسیده‌ایم.

نکته ادبی: محیط وجود کنایه از دریای هستی است و شست به معنای قلاب ماهی‌گیری که استعاره از جذب و کشش الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مست و هوشیار

تقابل میان بی‌خودیِ عارفانه و هوشیاریِ عقلانیِ دنیوی برای نشان دادن برتری نگاه عرفانی.

تلمیح الست

اشاره به عهد و پیمان ازلی خداوند با ارواح انسان‌ها در روز الست.

استعاره ساقی، جام، باده

ساقی نماد پیر و مرشد، باده نماد عشق و معرفت، و جام نماد ظرفیتِ دریافت این معرفت است.

استعاره محیط وجود، شست

محیط وجود استعاره از هستی مطلق و شست استعاره از جذب و عنایت الهی که سالک را صید می‌کند.