دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۸۴

عطار
هر شبی وقت سحر در کوی جانان می روم چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان می روم
چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او لاجرم در کوی او بی عقل و بی جان می روم
همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب همچو مجنون گرد عالم دوست جویان می روم
هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار او من بدان آموختم وقت سحر زان می روم
تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه در خم چوگان او چون گوی گردان می روم
ماه رویا در من مسکین نگر کز عشق تو با دلی پر خون به زیر خاک حیران می روم
ذره ذره زان شدم تا پیش خورشید رخش همچو ذره بی سر و تن پای کوبان می روم
چون بیابانی نهد هر ساعتی در پیش من من چنین شوریده دل سر در بیابان می روم
تا کی ای عطار از ننگ وجود تو مرا کین زمان از ننگ تو با خاک یکسان می روم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با بهره‌گیری از مفاهیم والای عرفانی، به توصیف سلوک عاشقانه و رنج دوری از معبود می‌پردازد. فضا، فضایی است آکنده از شور، بی‌خودی و فنای خویشتن در برابر عظمت محبوب؛ جایی که عاشق برای رسیدن به وصال، باید از عقل و تعلقات نفسانی عبور کند و خود را به تمامی به دست تقدیر عشق بسپارد.

شاعر با استفاده از استعاره‌های کلاسیک و تلمیحات ادبی، این سفر معنوی را ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه فنای در عشق، یگانه راه رسیدن به حقیقت است. این غزل بیانی است از احوال دردمندان راه عشق که در جستجوی معشوق، از سر و جان خود گذشته و در بیابان حیرت سرگردان‌اند.

معنای روان

هر شبی وقت سحر در کوی جانان می روم چون ز خود نامحرمم از خویش پنهان می روم

هر شب هنگام سحر به کوی محبوب می‌روم؛ اما چون نفس و خویشتنِ من برای آن ساحت قدسی بیگانه و نامحرم است، در حین رفتن سعی می‌کنم از خود غافل شوم و وجودم را پنهان کنم.

نکته ادبی: واژه نامحرم به معنای ناآشنا و فاقد اهلیت ورود به حریم خصوصی معشوق است و اشاره به تضاد میان خویشتنِ انسانی و ساحت قدسی محبوب دارد.

چون حجابی مشکل آمد عقل و جان در راه او لاجرم در کوی او بی عقل و بی جان می روم

از آنجا که عقلِ مصلحت‌بین و جانِ دلبسته به تن، در راه عشق حجاب و مانع بزرگی هستند، ناچار برای رسیدن به کوی دوست، بدون عقل و جان گام برمی‌دارم.

نکته ادبی: واژه حجاب در اصطلاح عرفانی به هر چیزی گفته می‌شود که میان عاشق و معشوق فاصله می‌اندازد و عقل جزئی یکی از بزرگترین حجاب‌های راه سلوک است.

همچو لیلی مستمندم در فراقش روز و شب همچو مجنون گرد عالم دوست جویان می روم

همچون لیلی که در فراق مجنون دردمند است، من نیز در دوری از محبوب شب و روز می‌سوزم و همچون مجنون در تمام عالم سرگردانم و در جستجوی دوست هستم.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های ادب فارسی (لیلی و مجنون) برای تبیین وضعیت روانی عاشق و سرگردانی وی در عالم هستی.

هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار او من بدان آموختم وقت سحر زان می روم

هر سحرگاه، زلفِ معطر محبوب، بوی خوش عنبر را در فضا می‌پراکند؛ من نیز با استشمام آن رایحه، آموختم که وقت سحرگاه به سوی او بشتابم.

نکته ادبی: عنبربار صفت مرکب برای زلف است که دلالت بر خوش‌بویی و شکوه گیسوی معشوق دارد.

تا بدیدم زلف چون چوگان او بر روی ماه در خم چوگان او چون گوی گردان می روم

هنگامی که زلفِ خمیده محبوب را در برابر چهره ماه مانندش دیدم، چون گویی در خمِ آن چوگان گرفتار شدم و به دور خود می‌چرخم.

نکته ادبی: تشبیه زلف به چوگان و عاشق به گوی، نشان‌دهنده تسلیم مطلق عاشق در برابر تقدیر و جاذبه‌ی معشوق است.

ماه رویا در من مسکین نگر کز عشق تو با دلی پر خون به زیر خاک حیران می روم

ای محبوبِ ماه رو، به منِ مسکین نگاهی کن که چگونه به خاطر عشق تو، با قلبی پر از خون به سوی خاک (مرگ و فنا) حیران و سرگردان می‌روم.

نکته ادبی: ماه رو استعاره از چهره درخشان و مسکین به معنای عاشقِ درمانده و شکست‌خورده است.

ذره ذره زان شدم تا پیش خورشید رخش همچو ذره بی سر و تن پای کوبان می روم

من ذره ذره وجود خود را فدا کردم تا به خورشیدِ رخسار تو برسم؛ اکنون همچون ذره‌ای ناچیز، بدون سر و تن، در هوای تو پای‌کوبان و رقصان می‌روم.

نکته ادبی: ذره و خورشید نماد تقابل فنای عاشق (ذره) در بقای معشوق (خورشید) است.

چون بیابانی نهد هر ساعتی در پیش من من چنین شوریده دل سر در بیابان می روم

هر لحظه که پیش می‌روم، بیابان جدیدی از عشق و ابهام در برابرم قرار می‌گیرد و من با این دلی که از عشق شوریده شده، سر در بیابانِ بی‌پایان می‌گذارم.

نکته ادبی: بیابان نماد مسیر دشوار، بی‌پایان و پرخطرِ سلوک عرفانی است که هر مرحله‌اش دشواری خاص خود را دارد.

تا کی ای عطار از ننگ وجود تو مرا کین زمان از ننگ تو با خاک یکسان می روم

ای عطار، تا کی می‌خواهی از ننگِ وجود و خودخواهی رنج ببری؟ اکنون به خاطر همین شرمساری از خود، دارم با خاک (فنا و نیستی) یکی می‌شوم.

نکته ادبی: مخاطب قرار دادن خود (تخلص) برای توبیخ نفس و اشاره به مرحله فنای فی‌الله.

آرایه‌های ادبی

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستان عاشقانه لیلی و مجنون برای تبیین شدت شوریدگی و سرگردانی عاشق در مسیر عشق.

تشبیه زلف چون چوگان

مانند کردن زلفِ محبوب به چوبِ چوگان که نشان‌دهنده تسلط معشوق بر عاشق است.

استعاره خورشید

استعاره از چهره‌ی درخشان و مقام والای معشوق.

نمادگرایی ذره

نماد عاشقِ فانی و ناچیز در برابر عظمتِ خورشیدِ وجودِ معشوق.

متناقض‌نما (پارادوکس) بی عقل و بی جان می روم

اشاره به سلبِ اختیاراتِ عقلانی و جسمانی در مواجهه با جذباتِ عشق.