دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۸۲

عطار
ای برده به زلف کفر و دینم وز غمزه نشسته در کمینم
سرگشته و سوکوار از آنم شوریده و خسته دل ازینم
تا دایره وار کرد زلفت بر نقطهٔ خون نگر چنینم
از بس که زنم دو دست بر سر آید به فغان دو آستینم
گه دست گشاده به آسمانم گه روی نهاده بر زمینم
با این همه جور کز تو دارم بی نور رخت جهان نبینم
بر باد مده مرا که ناگه در تو رسد آه آتشینم
عطار شدم ز بوی زلفت ای زلف تو مشک راستینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ احوالِ عاشقی است که در کمندِ جمال و زیباییِ بی‌حدِ معشوق گرفتار آمده و تمامیِ هستی و اعتقاداتِ خویش را در گروِ زلفِ او نهاده است. فضایِ حاکم بر شعر، سرشار از شوریدگی، حیرت و استیصالی عمیق است که میانِ امید به وصال و رنجِ فراق در نوسان است.

شاعر در این ابیات، با بیانی سرشار از استعاره‌های عرفانی و تصویری، از تضادهای درونی خود سخن می‌گوید؛ از یک سو از بی‌رحمی و جفایِ معشوق می‌نالد و از سوی دیگر، حضورِ او را تنها نورِ روشن‌بخشِ جهانِ خود می‌داند. در نهایت، با گریز به تخلصِ خود، پیوندِ میانِ عطرِ حضورِ یار و هویتِ عاشق را به زیبایی ترسیم می‌کند.

معنای روان

ای برده به زلف کفر و دینم وز غمزه نشسته در کمینم

ای معشوق، تو با گیسوانِ پر پیچ و خمِ خود، هم دین و هم دنیای مرا از من ربوده‌ای و با نگاه‌های فریبنده‌ و غمزه‌آلودت، چون صیادی در کمینِ جانِ من نشسته‌ای.

نکته ادبی: زلف در ادبیات کلاسیک نمادِ پیچیدگیِ دنیا و تضادِ کفر و دین است.

سرگشته و سوکوار از آنم شوریده و خسته دل ازینم

به خاطرِ آن گذشته‌ی پر از اشتیاق، سرگشته و عزادارم و به دلیلِ این حال و هوایِ فعلی، آشفته‌خاطر و دل‌شکسته‌ام.

نکته ادبی: سوکوار به معنای صاحب‌عزا و سوگوار است؛ در اینجا کنایه از اندوهِ عمیقِ دوری است.

تا دایره وار کرد زلفت بر نقطهٔ خون نگر چنینم

از آن لحظه که گیسوانت همچون دایره‌ای مرا در میان گرفت، بنگر که چگونه در مرکزِ این دایره، همچون نقطه‌ای ناچیز از خون، در بندِ عشقِ تو اسیر شده‌ام.

نکته ادبی: تصویرِ دایره و نقطه، اشاره به هندسه‌ی عرفانیِ گرفتاریِ عاشق در احاطه‌ی صفاتِ معشوق دارد.

از بس که زنم دو دست بر سر آید به فغان دو آستینم

آن‌قدر در غمِ فراقِ تو بر سر کوبیده‌ام که از شدتِ گریه و بی‌قراری، آستین‌های جامه‌ام نیز به ناله و فریاد درآمده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از شدتِ گریه و مصیبت که حتی لباسِ فرد نیز دردمند به نظر می‌رسد.

گه دست گشاده به آسمانم گه روی نهاده بر زمینم

گاه از سرِ عجز و نیاز، دست به دعا سوی آسمان برمی‌دارم و گاهی دیگر از شدتِ شرم یا ناامیدی، صورت بر خاکِ راهِ تو می‌سایم.

نکته ادبی: نشان‌دهنده‌ی تلاطم میانِ طلبِ حاجت از خدا و تسلیم در برابرِ درگاهِ معشوق.

با این همه جور کز تو دارم بی نور رخت جهان نبینم

با وجودِ تمامِ ستم‌ها و سختی‌هایی که از جانبِ تو متحمل می‌شوم، باز هم حقیقتِ این است که اگر فروغِ چهره‌ات نباشد، من در این جهان هیچ چیزی را نمی‌بینم و هستی برایم تاریک است.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه زیباییِ معشوق، تنها روشناییِ جهانِ عاشق است.

بر باد مده مرا که ناگه در تو رسد آه آتشینم

مرا به بادِ فراموشی مسپار و نابود مکن، چرا که می‌ترسم ناگهان ناله‌ی سوزناک و آتشینِ من به تو برسد و دامنِ تو را نیز بگیرد.

نکته ادبی: بر باد دادن کنایه از نابود کردن و از میان بردن است.

عطار شدم ز بوی زلفت ای زلف تو مشک راستینم

ای معشوق، من به سببِ بویِ خوشِ گیسوانت، به «عطار» تبدیل شدم (عطری درونی یافتم)؛ چرا که زلفِ تو برای من، همان مشکِ اصیل و رایحه‌ی راستینِ حقیقت است.

نکته ادبی: استفاده از تخلصِ عطار که هم نامِ شاعر است و هم به معنای عطرفروش؛ اشاره به اینکه عاشق با بویِ یار، خود نیز معطر و دگرگون شده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد کفر و دین

جمع بستنِ مفاهیمِ متضاد برای نشان دادنِ درگیریِ درونیِ عاشق.

استعاره دایره‌وار بودن زلف و نقطه بودن عاشق

تمثیلی عرفانی از احاطه‌ی جمالِ معشوق بر هستیِ عاشق.

تشخیص آید به فغان دو آستینم

نسبت دادنِ ناله و فریاد به آستین‌ها برای نشان دادنِ شدتِ رنج.

ایهام عطار

بازیِ زبانی با نامِ شاعر که هم نشان‌دهنده‌ی هویتِ اوست و هم به معنای عطرفروش که با بویِ زلفِ یار، خود نیز معطر گشته است.