دیوان اشعار - غزلیات

عطار

غزل شمارهٔ ۵۸۱

عطار
در درد عشق یک دل بیدار می نبینم مستند جمله در خود هشیار می نبینم
جمله ز خودپرستی مشغول کار خویشند در راه او دلی را بر کار می نبینم
عمری بسر دویدم گفتم مگر رسیدم با دست هرچه دیدم چون یار می نبینم
گفتم مگر که باشم از خاصگان کویش خود از سگان کویش آثار می نبینم
دعوی است جمله دعوی کو عاشقی و کو عشق کز کشتگان عشقش دیار می نبینم
گر عاشقی برآور از جان دم اناالحق زیرا که جای عاشق جز دار می نبینم
چون مرد دین نبودم کیش مغان گزیدم دین رفت و بر میان جز زنار می نبینم
اکنون ز نا تمامی نه مغ نه مومنم من اندک ز دست دادم بسیار می نبینم
دردا که داد چون گل عطار دل به بادش وز گلبن وصالش یک خار می نبینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، حدیثِ دردمندانه و صادقانه‌‌ای است از سلوکِ ناتمام و دریغ‌خوردنِ سالکِ راه حق؛ فضایی آکنده از ملامتِ نفس و نقدِ ریاکاریِ مدعیانِ عرفان که در ظاهر دم از عشق می‌زنند اما در باطن گرفتارِ بندِ خویشتن‌اند. شاعر در این ابیات، بر نایابیِ عاشقِ حقیقی و دشواریِ راهِ وصل تأکید دارد و با بیانی سرشار از ناامیدیِ عارفانه، خویشتن را نیز نه در زمره مؤمنان می‌بیند و نه در سلکِ رندان، بلکه در برزخی میانِ از دست دادنِ ایمانِ ظاهری و نرسیدن به حقیقتِ مطلق سرگردان مانده است.

مفهومِ محوریِ این قطعه، اصالتِ عمل و صدقِ در عشق است. شاعر با تکیه بر اسطوره‌هایی چون منصور حلاج و نمادهایی چون 'دار' و 'زنار'، نشان می‌دهد که مقامِ عشق نه با ادعا، که با گذشتن از جان و هستی حاصل می‌شود. او در نهایت، خود را همچون گلی می‌بیند که بی‌ثمر به دستِ باد سپرده شده و از گلستانِ وصال، حتی خاری نیز نصیبش نشده است.

معنای روان

در درد عشق یک دل بیدار می نبینم مستند جمله در خود هشیار می نبینم

در میانِ همه کسانی که دم از عشق می‌زنند، حتی یک دلِ آگاه و بیدار نمی‌بینم. همه در خودِ کاذبشان غرق و مست‌اند، اما در عینِ ناباوری، خود را هوشیار و دانشمند می‌پندارند.

نکته ادبی: می نبینم شکل کهن و رایج در سبک خراسانی و عراقی برای 'نمی‌بینم' است.

جمله ز خودپرستی مشغول کار خویشند در راه او دلی را بر کار می نبینم

همه افراد به دلیلِ خودپرستی و خودخواهی، تنها درگیرِ کارهای شخصیِ خود هستند؛ از این رو در این مسیر، کسی را نمی‌بینم که حقیقتاً برای رضای خدا و در راهِ او قدم بردارد.

نکته ادبی: خودپرستی در اینجا به معنای توجه به منیت است که مانعِ سلوک است.

عمری بسر دویدم گفتم مگر رسیدم با دست هرچه دیدم چون یار می نبینم

تمامِ عمرم را با شتاب دویدم و گمان می‌کردم که به مقصد رسیده‌ام، اما اکنون که می‌نگرم، هر چه به دست آورده‌ام آن یاری که می‌جستم، نیست.

نکته ادبی: استعاره از شکستِ حاصل از عمرِ صرف‌شده در راهِ غلط.

گفتم مگر که باشم از خاصگان کویش خود از سگان کویش آثار می نبینم

گمان می‌کردم که از برگزیدگان و نزدیکانِ درگاهِ او هستم، اما اکنون در خود حتی نشانه‌ای از سگ‌های کویِ او نیز نمی‌بینم؛ این اوجِ تواضع و شکستِ نفس است.

نکته ادبی: اشاره به سگانِ کویِ یار که در ادبیات عرفانی نمادِ وفاداری و پستیِ در برابرِ معشوق هستند.

دعوی است جمله دعوی کو عاشقی و کو عشق کز کشتگان عشقش دیار می نبینم

همه این‌ها فقط ادعاست؛ کو عاشقِ واقعی و کجاست عشقِ حقیقی؟ چرا که از میانِ کسانی که در راهِ عشق جان باخته‌اند، نشانه‌ای در این دیار نمی‌بینم.

نکته ادبی: کشتگانِ عشق نمادِ سالکانِ واصل و فنا شده در حق است.

گر عاشقی برآور از جان دم اناالحق زیرا که جای عاشق جز دار می نبینم

اگر حقیقتاً عاشقی، باید با تمامِ وجود فریادِ 'اناالحق' (من حق هستم) برآوری؛ زیرا جایگاهِ عاشقِ راستین چیزی جز چوبه دار نیست.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به داستانِ منصور حلاج که به دلیلِ ادعایِ وحدتِ وجود، بر دار شد.

چون مرد دین نبودم کیش مغان گزیدم دین رفت و بر میان جز زنار می نبینم

چون دیدم که از مردانِ دین و اهلِ شریعت نیستم، به کیشِ مغان (کفرِ عرفانی) روی آوردم؛ حالا نه تنها دینم رفت، بلکه بر کمرم چیزی جز زنار (نشانِ کفر و ناپاکی) نمی‌بینم.

نکته ادبی: زنار: کمربندی که ذمیان می‌بستند و در عرفان نشانِ دلبستگی به غیرِ حق است.

اکنون ز نا تمامی نه مغ نه مومنم من اندک ز دست دادم بسیار می نبینم

اکنون در این ناتمامی، نه مغ هستم و نه مؤمن؛ اندکی از هستی و ایمانِ ظاهری‌ام را از دست دادم، اما در مقابل، به آن حقیقتِ بسیار و والایِ الهی نرسیدم.

نکته ادبی: اشاره به زیانِ دوگانه (خسر الدنیا و الآخره) در نگاهِ شاعر.

دردا که داد چون گل عطار دل به بادش وز گلبن وصالش یک خار می نبینم

دردناک است که عطار دلش را مانند گلی به بادِ فنا سپرد و در مقابلِ این هدیه، از گلستانِ وصالِ یار حتی خاری هم نصیبش نشد.

نکته ادبی: استعاره از بی‌حاصلیِ نهایی در برابرِ تمامِ جان‌فشانی‌ها.

آرایه‌های ادبی

تلمیح اناالحق و دار

اشاره به ماجرای منصور حلاج که نمادِ عشقِ پرشور و فنا در حق است.

استعاره زنار

نمادِ تعلق به عالمِ مادی یا دوری از شریعتِ ظاهری.

تضاد اندک و بسیار

تقابل میانِ داشته‌های دنیوی و اندک با حقیقتِ بی‌پایانِ الهی.

تمثیل گل و خار

تشبیه حاصلِ عمر به گل و کمترین نشانه‌ی وصال به خار که در اینجا به معنای بی‌حاصلی است.